آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

آدم معمولی و سلامت از لحاظ روانی ، تقریبا روزی شیش تا هشت ساعت میخوابه 

ولی من چند ماه تقریبا دو ساعت در شبانه و روز میخوابم و اگه دقت کنید پست های وبلاگ اکثرا نیمه شب آپ میشه 

این اوضاع تمام زندگی منو تحت شعاع قرار داده 

شب ها غصه ها و‌ حسرت هام ده برابر میشه

سر دردهای بینهایت 

میگرن عصبی 

سینوزیت 

چشم درد 

اعصاب ضعیف 

الان فقط،  حالت تهوع ، از شدت فشار عصبی معده کم داشتم که همت کرد به کلکسیون دردام اضافه شد ! 

چرا بی خوابم ؟ فکر و ذهن بینهایت مشغول و حوصله ی شرح وقایع هم ندارم ...



۲۱ تیر ۹۷ ، ۰۳:۴۳
آنالیز

" هه ویاکانم زۆرن،هه ر حه مویان ئه تۆی "

آرزوهای زیادی دارم ، اما همشون تویی

یعنی یه جورایی آرزوهام در تو خلاصه میشه 

و 

You are most beautiful my wishing

یا

تو زیباترین آرزویِ منی...


پی نوشت : و ترجمه دیگری از آرزو با انواع گویش ها و زبان های دنیا با شما :) 


۱۳ نظر ۱۸ تیر ۹۷ ، ۰۴:۰۲
آنالیز

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق

و سکوت تو جواب همه مسئله هاست

۱۷ تیر ۹۷ ، ۰۲:۵۴
آنالیز

پست قبل درباره ی کنترل خشم بود ...

ظاهر کاملا آرومی رو دارم اما یه فشار عصبی رو مخمه که دوست دارم چهار و پنج نفرو لت و پار کنم تا تخلیه بشم ...و دقیقا همین لحظه ، این حس چندین برابر روی مخم سنگینی میکنه ...

خدایا به دادم برس ...

۱۵ تیر ۹۷ ، ۲۳:۱۳
آنالیز
من خیلی زود عصبی میشم ،  به علت اینکه توی یه خانواده ی کم طاقت و عصبی بزرگ شدم . خانواده از هر جهت روی شخصیتی که شکل میگیره تاثیر داره ، با انکار این قضیه هم کاملا مخالفم . 
وقتی عصبانی میشم ، به شرایطم بستگی داره ، چه عکس العملی بروز بدم‌،  معمولا توی جمع سعی میکنم ، خانوم برخورد کنم و با تیکه انداختن به طرف مقابل ذوبش کنم و سبک تر میشم ،لااقل حرفمو زدم و دلم خُنک شده . ( هر چند بعدش هزار بار پشیمان میشم ) ،وقتی طرف مقابلم اعضای خانواده باشه ، از اعماقم وجودم بلندددد داد میزنم و در بدترین حالت،  فیزیکی عمل میکنم . مثلا میام توی اتاقم و با تمام قدرتم در رو محکم میکوبم، طوری که قفل شکسته شده ! و اگه با طرف مقابل رودربایستی داشته باشم ، توی دلم به شدت بهش فحش میدم ، در بهترین حالت ممکن هم ندارم ! اصلا خیلی بد عصبی میشم ، تا چندین ساعت یک نفر هم نباید بهم نزدیک بشه !  
اما میخوام واقعا تغییر کنم و زیاد تمرین کنم که در هر شرایطی سکوت کنم ! به واقع برای کسی متوجه نباشه توضیح دادن و ندادن یکیه و هیچی بدتر از شکستن حرمت نیست ، به هیچ عنوان نمیشه جبرانش کرد،باید همیشه به حرمت ها فکر کنم‌ . باعث میشه بیشتر حواسم به خودم باشه موقع عصبانیت . هر چقدر هم که در حق طرف مقابل خوبی کرده باشم با یه عربده ی ناقابل همه ی خوبی ها نابود میشه . حتی باعث میشه یه شخصیت خدشه دار توی تصورات دیگران تا ابد از خودم حک کنم .
البته الان در حال تمرین هستم ، انتظار ندارم سریع تغییر کنم ، ولی دیروز با سامیار ( برادرزادم) یه لحظه دعوام‌ شد، یادم رفت خودمو کنترل کنم ، آنچنان داد و سیلی زدم ، که بعدش از خودم متنفر شدم :( 
یه بچه ی چهار سال که کار بد رو تشخیص نمیده ، اما من که میفهمم باید خونسردیم رو حفظ کنم و نادیده از کنار قضیه رد میشدم ، ولی یهویی افسارم در رفت رم کرده :( 
آره به نظرم سکوت بهترین سلاح در هر شرایطیه و حداقل تبعات جبران ناپذیر کم تری داره .
امیدوارم سکوت کردن رو یاد بگیرم .
شما وقتی عصبی میشید چطوری کنترل میکنید ؟ 

۱۰ نظر ۱۰ تیر ۹۷ ، ۱۵:۲۴
آنالیز

من :آره ، داشتم به این فکر میکردم 

درس خواندن به همراه شانس داشتن 

دیشب فاطیما میگفت دوستم با رتبه ی ۶۰ هزار مامایی قبول شده ! در حالی که من نصف نصف این بود ولی بازم مردود شدم !؟ شانس داشتن چقدر خوبه

شیوا: دقیقا منم تو فکر اون ۶۰هزارم

من :شیوا دقیقا یعنی منم همه ش دارم به عدد و ارقام فکر میکنم ! 

شیوا :نه دیگه دیشب قول دادی فک نکنیا

من :میخوام فکر نکنم ولی لامصب نمیشه 

هر از زاویه ی فکر میکنم 

مغزم خسته شده از این فکرای بی نتیجه

شیوا :اره واقعا چیزی جز خستگی نداره ..تمرکزتو بزار رو ادامه راهت..

___________ 

پی نوشت: امروز صبح زود با دو هزار تومن پول از خونه بیرون زدم‌. به سرم زد حالا که تلفن همراه هم ندارم ، از سرظهر توی زل آفتاب تا خود شب ، تموم خیابون های شهرمو وجب به وجب قدم بزنم ، اصلا همینطوری اونقدر راه برم سر از نا کجا آباد در بیارم ! 

از بینهایت فکر کردن و امید داشتنو انکار کردنش خسته شدم .

اما خب، شجاعت همچین کارای از من بعیده و بعدش در خوشبینانه ترین حالت سیم جیم میکردن و در بدترین حالت ممکن رسوا میشدم ! آخه خانواده ی دارم که ماشالله چند دقیقه دیر کنم به عالم و آدم زنگ میزنن و فقط خواجه حافظ شیرازی نمیدونه که اونم عمرش قد نداده بود .

پی نوشت دوم : توی فضای مجازی برام کامنت ناشناس میزارن ، وبلاگت تبدیل شده به زر ناله نویسی های روزانه ، که جمع کن بساط آه و ناله هاتو !  و توی دنیای واقعی بهم میگن خوشبحالت ، چطوری میتونی بی خیال و سر خوش باشی! 

اولا من گوشه ی وبلاگم نوشتم اینجا محل آرامش من هست و بدای خودم می نویسم و ثانیا درباره معرفی آنالیزم نوشتم ، "همینی هستم که هستم " ببخشید من برای جذب مخاطب نمیتونم تغییر شخصیت بدم ، و اینجا ، اینستاگرام ، توئییتر، فیس بوک هیچ وقت تعداد مخاطب بالا برام مهم نبوده و نیست و نخواهد بود، چون یه زندگی بدون حاشیه ی داشتم‌ و تحمل نقد و انتقادهای دیگران رو ندارم ، و صد البته مخاطب واقعی سعی نمیکنه طرز فکرشو به نویسنده تحمیل کنه و تحمل نظر مخالف داره .


۲ نظر ۰۹ تیر ۹۷ ، ۰۲:۳۳
آنالیز

نمیخوام بگم من اون آدم سابقه نیستم .چون آدم سابقی هم که بودم ،کاملا سرد و بی روح بود ‌. تا حالا در جواب هر آنالیز صدا زدنی، هیچ وقت کسی ازم نشنیده بگم  ، جانم ؟ همیشه گفتم ، بله . تو چشم های هیچکس هم زل نزدم بگم دوست دارم . (حتی اگه سال ها کسی رو دوست داشته باشم در سکوت می مونم ) . همیشه هم به دیگران هشدار دادم ، من آدم رهگذر و موقتی هستم ، به حرف زدن با من ، به ماندگاریم تا ابد کتارشون دلبسته نباشن .  هزار بار هم شنیدم ، نا رفیق و بی معرفت ! من سعی میکنم یک سکانس کوتاه از یه خاطره تو ذهنم باقی بمونه و هزار بار همونو توی سرم تکرار کنم . تا ساختن هزاران خاطرات فراموش شده . توی مخ من یه فولدر از پارگراف ها، حرف ها و تصویرها و صداهاست که قصد نداره هیچ وقت دیلیت بشه .‌ نصیحتم این هست ، توی آدم های حقیقی و مجازی اطرافمون اونقدر فرو نریم و نزدیک تر نشیم‌ که مرز احساساست و واقعیت ها ناپدید بشه .‌ همیشه یه حد از فاصله رو برای روزی مبادا نگه داریم .

بیشتر دوستی های چندین و چند ساله، بعد از یه فاصله، یهو تاریخ انقضاش تموم شده 

بیشتر ازدواج های ناموفق ناشی از همین نداشتن فاصله ست 

توی این دو تا مثالی که گفتم . هر آدمی ،  توی یه مدت زمان کوتاه ، از طرف مقابلش هزار تا خاطرات ساخته و به خودش گفته  " به چشم هاش و دست هاش ، اخلاقش عادت کردم ، وای امکان نداره یک روز من بتونم بدونه اون زنده باشم " .‌

 ولی بعد از تموم شدن هر رابطه ی ، اتفاقا خیلی هم‌ زنده مونده ،  انگار که طرف مقابلت مرده باشه،  کمتر از سه ماه ، ذهن فراموشکار خاطرات رو کم کم از یاد میبره و دوباره رابطه مجدد و روزی از نو با اشتباهات فراموش شده ی گذشته ‌.

با این اوصافی که توضیح دادم‌، بر عکس نظری که دیگران نسبت به رفتارم و حرفام دارن ، فکر میکنم خیلی هم وفاداتر هستم . با یک خاطره هزار بار زندگی کردن کار هر کسی نیست تا ساختن خاطرات بی ارزش متعدد . 


+ انسان از آن چیزی که بسیار دوست می دارد، خود را جدا می سازد. در اوج تمنا نمی خواهد. دوست می دارد اما در عین حال می خواهد که متنفر باشد. امیدوار است، اما امیدوار است امیدوار نباشد. همواره به یاد می آورد اما می خواهد که فراموش کند. (خسرو شکیبایی نازنین )

۲ نظر ۰۶ تیر ۹۷ ، ۱۴:۰۳
آنالیز

خداحافظ جام جهانی

خداحافظ روسیه

 آخ ، کاش توپ طارمی گل می شد 

اما ، هیچی لذت بخش تر نیست ک رونالدو گل نزد و پنالتیشو گرفتیم

ایولااااا ایران 👏👏👏👏

ایولا دلاور مردان 💪💪💪💪

۶ نظر ۰۵ تیر ۹۷ ، ۰۰:۳۵
آنالیز

من عادت کردم به پیام های دوستام.دقیقا چند روز به کنکور برام میفرستن‌، با مضمون " بی معرفت خانم، ستاره سهیل ، لوس خانم  ، ما رو فراموش کردی ؟ چه خبر؟ چه کار میکنی ؟ پرستاری قبول شدی؟" 

و من بدون بهانه تراشی ، جواب میدم ، " شرافتا قبول دارم بی معرفتم "

 خلاصه آمار و اطلاعات یک سال اخیر رو در حد چند سطر مختصر و مفید توضیح میدم و خداحافظ تا کنکور98 !

از دست خودم ، خیلی خسته م ، از بس جزئیات زندگیمو جار کشیدم ، الان برای هر قدم اشتباه رفتنم باید به بقیه جواب پس بدم ! 

دوست دارم یه مدت تنهای تنها باشم ، اطرافم یه دیوار محکم بکشم ، اجازه ی ورود هیچ آدم مجازی و واقعی رو ندم. هیچکس کاری به کار من نداشته باشه ، هیچی پیامی رد و بدل نشه ، منتظرم امروز و فردا در تلگرامو گِل بگیرم و یه زمان خیلی طولانی مدت ، از همه جا برم ، حتی اینجام‌! 

از نظر روانی بینهایت خسته م ... 

حتی حوصله ندارم اتاقمو که دو ماه شلخته وار شده رو مرتب کنم

حتی حوصله ندارم عقربه ی ساعت مچی دستم که ساعت خواب مونده رو جلو بکشم

تنها کار مفیدی که این روزا انجام میدم ‌.ظرف شستن ناهار و شام هست ، چون بهم آرامش میده .

#فاضل_نظری

۰۴ تیر ۹۷ ، ۰۱:۰۹
آنالیز
بهش میگم الان که تابستان شده . دو بار توی اهدافم تاکید کردم و نوشته م تابستان حتما گواهی رانندگی بگیرم . حالا به خودم میگم وقتی بابام ماشین ش از من براش عزیزتر هست و عمرا دست من بده؟! چرا برم الکی پول هدر بدم ؟ یا کلا مازراتی صفر کیلومترم پارکینگ بی استفاده پارک نشده ؟ به نظرت برا تابستان یه دوچرخه دست دوم بخرم ؟ یه مکثی بینمون پیش بیاد . دوباره میگم، مرض دارم که پولمو ضرر کنم ؟! پولمو بزارم باشه به زخم های دیگه زندگیم بزنم ؟ ولی استرس دارم ، اسفند380هزار تومن پول ثبت نام گواهی نامه بود . الانم که دلار8000 هزار تومن شده روز به روز هزینه ش بالاتر میره؟ تو مملکت مام انصافا چیزی که بالا بره محال ممکن دوباره ثابت بشه .
پشت گوشی فقط میخنده به حرفام ، بهش میگم . من آدم عاقلی نیستم . نیاز دارم به یه نفر که ساکت نباشه، نظرشو بگه ، راهنماییم کنه ، تو دقیقا همون ادمی که به حرفاش مطئمنم و حتی برای جزئی ترین مسئله های زندگیم به نظرهای آرامش بخشش معتادم ! 
لا به لای خنده هاش میگه ، نه خیلی هم به حرفام گوش میدی؟ شما خانوادگی یه رگ لجباز هستین ، هر چی که بگم بازم کار خودتُ انجام میدی ، مثل قضیه کنکور و هزاران تای دیگه ، میدونم مستاصل هستی ولی میخوام یادبگیری یبار قطعی تصمیم بگیری و دو دل نباشی . 
این بار . من میخندم و میگم ، از این خنده های موذیانت یعنی برم گواهی رانندگی بگیرم تا هزینه ش سر به فلک نکشیده ؟ 

پی نوشت : آیا شما هم هجوم درگیر افکار دارین ؟ 
پی نوشت دوم : آیا شمام نیاز دارین همیشه یه نفر راهنما و مشاوره باشه و از این خود درگیری نجات پیدا کنید؟ 
پی نوشت سوم : میخوام از عقل های شمام استفاده کنم 
۱: گواهی رانندگی بگیرم 
۲: دوچرخه ی دست دوم بخرم 
۳: پولشو بزنم به زخم های آتی زندگیم ؟  

 
۵ نظر ۰۳ تیر ۹۷ ، ۰۰:۱۴
آنالیز