آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

خدا میداند وقتی این پروژه شعر را دیدم چقدر هر روز نفرات را می شماردم تا نوبت من شود

هیچ شعری را تا‌ به حال نخواندم  و ندیدم که در آن نام قشنگ فآطمه بدرخشد 

و او مرا به آرزویم رساند 

امیدوارم به آرزوهایت برسی :) 


پروژه ی شعر "فاطمه"

بارانی که بر سنگ فرش های پیاده رو بارید

قطره قطره

دلتنگی را در جانم ریخت

این اردیبهشت

این باران

این پیاده رو

حالا تو رفته ای

و هیچکس نیست

که نام مرا با لحن تو بخواند

"فاطمه"

"فاطمه جان"

"فاطمه جانم"

 

می دانی

باید از این غم ها گذشت

به اردیبهشت سلام داد

مگر از جوانی چند بهار دیگر مانده است؟

باید خندید

گل ها را نوازش کرد

برای زنبور های عسل شعر نوشت

با کلمه ای عاشق شد

و برای مردی که هنوز نیامده

خیال های خوشی بافت

مردی که بداند

چطور نامت را

صدا بزند

۱ نظر ۰۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۳۹
آنالیز

در راستای پست پری دریا

این اسکرین شات ها را عاشقانه  تقدیم میکنم به شما های که مرا میخوانید و لحظه به لحظه بیشتر از آدم های واقعی اطرافم و حتی خانواده ام احساس هایم را خواندید و در کنار پست های اینجا آمدید تلگرام هشت تا استیکر خنده فرستادید ،گوشی را برداشتید تلفن زدید و گذاشتید سکوت کنم اشک بریزم مشاوره بودید ,مستاصل بودن هایم را درک کردید، با صحبت‌ هایتان آرامش را به من منتقل کردید، در مضیقه ها حواس تان به من بود ، یک ماه قبل از موعد تولدم تلفن زدید و تبریک گفتید ،از راه دور مرا رفیق خود دانستید و سنگ صبور راز هایتان بودم ‌.

ممکن است یک ساعت دیگر یا همین‌ فردا بیخیال وبلاگ‌نویسی شوید و در خانه هایتان را تخت کنید بروید و‌ حتی تغییر شماره بدهید که دیگر با هیچ بلاگری برخورد نداشته باشد، اما مطئمن باشید، این اسکرین شات ها و رفیق بودنتان همیشه به یادگار می ماند.

وبلاگ همانند تلگرام آنلاین و همیشه دسترس بودن نیست 

کامنت بازی زیاد هم از شور به درش میکند 

همین گاهی مرامتان را اثابت کردن یعنی می شود پا گیر اینجا بودن 

یا به قول بیست و دو فوریه (ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم)

و لینک به قدیم ندیما


عکس یک

عکس دو

عکس سه

عکس چهار

عکس پنج

عکس شیش

عکس هفت

عکس هشت

عکس نه

عکس ده

عکس یازدهم 

عکس دوازدهم



۳ نظر ۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۲۵
آنالیز

میدانی این اردیبهشت باید دست تو را گرفت و زد به کوه و روزهای جمعه صعود به اکثریت قله ها باشد ،سه شنبه مهمان سینما خانه ها باشیم‌، پنج شنبه در غوغا و‌ رقص جیغ پارک ها قدم بزنیم و آب هویج بستنی بخوریم ،چهارشنبه برایت‌ کیک سیب دارچین درست کنم و شب هایش برایم شاملو بخوانی و همان شعر تکراری همیشه (بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم /همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم/شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم/شدم آن عاشق دیوانه که بودم ) و‌ دوشنبه غروب با گل هایمان مشغول باشی و‌ نازشان‌ را بکشی من برایت چای سبز بیاورم و بنشینیم در سکوت دم غروبی آمیخته شدن صدای جیک جیک پرندگان و اذان مغرب را گوش بدهیم ،یکشنبه برایت‌ استمبلی بپزم و تو مشغول کتاب خواندن و جدول حل کردن یا حتی تمرین ساز جدیدت باشی و شنبه برویم‌ دو‌چرخه سواری و آن لحظه ی که خسته از رکاب زدن زیاد روی چمن ها خیس و‌خنک ولو شده ایم و چشم به چادر سیاه آسمان دوخته ایم تو‌ برایم‌ از اطلاعات نجوم شناسی حرف بزنی .

۶ نظر ۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۵۱
آنالیز

میگم:کاش یه روزی بیاد که یادم نباشه تولدم چندم بوده، میدونی هر سال این تولدی بازی برام بی رنگ تر میشه و دوست ندارم در جواب" تولدت مبارک" بگم:"خیلی ممنونم از محبت شما"، دوست دارم مثل همه ی روزهای معمولی بگذره و حالم یجوری نباشه

میگه:اتفاقا برعکس هیچ وقت دوست ندارم خودم ُ فراموش کنم،  هیچ وقت

۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۳۶
آنالیز

بعد از آن‌ روز کذایی زهرا مدام پیام می فرستاد برویم پیاده رویی ،سینما،بستنی خوردن فقط نیت همان دیدار است و دلم برایت تنگ شده است ، من هم احساس مشابه خودش را داشتم دلم‌ برای صدای ناز و آرامش هم‌ صحبتی با او بینهایت تنگ شده بود ولی درخواستش را ریجکت می کردم 

امروز حوصله ندارم،سرم درد میکند،باید عیادت فلانی بروم و سه شنبه ناخود آگاه به توافق رسیدم‌ که به سینما برویم و میخواستم برنامه را طوری انتخاب کنم ماجرای نیم روز را ببینم که به نظرم بهتر است برای برنامه هایتان از قبل تصویر سازی ذهنی نکنید هیچ وقت درست پیش بینی نمی شود  یا شاید من حس شیشمم خوب  نیست ،سانس ۴ تا ۶ را مجبوری با ده دقیقه تاخیر بنده به خوب و بد و جلف رسیدیم ، بماند زهرا هم خانمی و‌صبوری برایش تعریف نشده ست و چند بار زنگ و اس ام اس فرستاد کجایی؟ یکی از اهداف سال جدید را لطفا بگذار آن تایم بودن .از فیلم‌ همان بس است‌ که بگویم ارزش یکبار دیدن را دارد و حتی کنترل خنده هایت از دستت برود با یک پایان درست و حسابی و الخصوص  مناسب شخصیت های  همانند من که  دنبال غم و غصه زیاد میروند .

دم پیمان ‌قاسم خانی گرم ،حتی فحش هایش هم فحش بود :))پاستوریزه بازی نبود .

و بعدش به زهرا گفتم بیا تایم ۶ تا ۸ هم بمانیم و جواب داد درست است من و‌ تو دوز دیوانه بازی مان بالاس منتها اعصاب فیلم های عجیب غریب و‌ غمناک را ندارم در عوضش دستت را میگیرم‌ برای یک پیاده روی طولانی

(همین مکان :عکس از پروفایل داداشم‌) 

نم نم باران لطیف بهاری و صحبت های همیشه پخته‌ ی زهرا می‌توان  با اطمینان گفت یک روز فوق العاده خوب.

محور صحبت هایمان نت ورک مارتینگ ‌بود که اگر اطلاعاتی ندارم‌ نباید زود قضاوت کنم و جدیدا تا اسم‌ نت ورک مارکتینگ می آید با احترام به تمام شلغم فروش ها حتی آن ها هم یک نظر منفی ته این‌ صحبت ها دارند یا درباره ی اینکه بتوانم خوشبختی را خودم برای خودم بسازم نه منتظر کورسویی از امید و معجزه باشم‌ و زهرا دقیقا از همان رفیق های باهوش و صد البته باوقارم است که نیازمند حضور پر رنگش در زندگی ام هستم.

۴ نظر ۳۰ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۴۴
آنالیز

لطفا با دختری که در آستانه ی ۲۴ سالگی است و یک روز بعد ظهر بهاری ٬ شاد و غرق در رویاهایش از خانه بیرون میزند و زندگی دستش را میگیرد میبردش در دل یک واقعیت و آنقدر می چرخاندش که برای اولین بار تا ساعت ده شب تنهایی را در خیابان تجربه میکند و با اضطراب و لپ های که از شدت استرس قرمز و سر دردی که در حد مرز انفجار است ٬ لحظه شماری میکند برای رسیدن به جایگاه امن خانه و قرص کدئین بخورد و روسری چهار گوشش را دور سرش محکم ببند ؛ با این دسته از جوان ها نه بجنگید و نه باز خواستشان کنید .

 چون خودش هم دقیقا نمیداند چرا به اینجا رسیده است ، برای کدامین از مشکلاتش سر از کجا ها که در آورده است ، هضم ساعت ده شب و تنهایی و آژانس و خیابان بیشتر از بدبختی هایش دشوار است .

در یک کلمه بگذارید به درد خودش بمیرد .

دعوا گرفتن و قشقرق شما هیچ مسئله ی را حل نمیکند چون ساعت ده شب برای او یعنی به ته خط رسیدن که یک درصد هم فکرش را نمی کرد تا این حد بتواند سرکش باشد‌.

فقط بگذارید لا به لای سردرد انفجاری و تاریکی اتاقش و اشک های لجبازش، خدا را شکر گذار باشد  از وجود شما .

۲۸ فروردين ۹۶ ، ۰۹:۳۱
آنالیز

نگاه ناگهان تو به چشم من همین که خورد

تمام من خلاصه شد درون چشم های تو

گمان نمی کنم شود دوباره با خود آشنا
دچار گشته هر که بر جنون چشم های تو
ببر مرا به عالمت به عالم جنون خود
بیا بیا ببر مرا دلم از اینجا زده است
به موج ها بگو کمی یواش تر بهم زنند
حوالی تو یک نفر دلی به دریا زده است
عطر تو را نفس زدم درون سینه آنقدر
که آه هم می کشم بوی تو پخش می شود
بریز هرچه رنگ را به پرده ی جهان من
که روی بوم من فقط نقش تو نقش می شود
ببر مرا به عالمت به عالم جنون خود
بیا بیا ببر مرا دلم از اینجا زده است
به موج ها بگو کمی یواش تر بهم زنند
حوالی تو یک نفر دلی به دریا زده است

دریافت
حجم: 9.42 مگابایت

۲۳ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۳۰
آنالیز

کلی نشستم فکر کنم و ایدهی به خرج بدهم با فن نویسندگی و خلاقیت ناقصم یک اپسیلون از بابا بخاطره بابای به تمام معنا بودنش تشکر کنم و خب تا حدودی موفقم شدم و با ساختن یک کلیپ از عکس هایش و آهنگ شاد و یک جمله ی دو سطری که هشت بار "شما " به کار برده ام مثلا تشکر کنم و ماچ این صوبتا اصلا ابدا :| حداقل کاش وضع مالی ام خوب بود می رفتم دو عدد گل رز قرمز می خریدم و اینقدر خشک خشک نبود .

تازه شوهر خواهر را نمیدانم کجای دلم بگذارم،  امسال صدر شین بالاترین عیدی خانواده بود و هر چقدر از بنده انکار "نه تو رو خدا خیلی زیاده و اصلا روم نمیشه" از اوشون اصرار "تو خواهر کوچیکه هستی" و به اینصورت الان تو آمپاسم چطوری بگویم مرسی که با حال ترین داماد دنیایی :) و احتمالا مشابه بابا کلیپ از عکس هایش بسازم .

اما داداش هایم :)) 

برایشان رودربایستی هم کمتر است و یک عکس که سرم را روی شانه ی داداش کوچیک گذاشته ام 

نوشته ام "باوگ گیان خوشم ده ویی، روژت پیروز "  (بابا جان دوست دارم روزت مبارک) و در تلگرام فرستادم.

و این همه کیک داداش کوچیک برای بابا و یک عدد برادرزاده ی عشق فوت شمع :دی 


عید شمام مبارک باشه :) 

و یک فاتحه و صلوات تقدیم به روح تمام بابا های آسمانی

روحتان شاد و قرین رحمت الهی باشه 

۸ نظر ۲۲ فروردين ۹۶ ، ۱۳:۳۳
آنالیز

چند شب است ٬ بند و بساط (پتو و متکا)‌خود‌ را پهن کردم در یک وبلاگ دلنشین و خلوت ٬کلمه به کلمه هایش ادبیاتی ٬کلمه به کلمه ش روح و‌ روانت را قلقلک میدهد ٬نشسته ام روزهای سی سالگی خودم را در پست هایش ورق میزنم.

این دختر چند شب است به جنون کشانده ام 

آخر اینقدر درون گرا و برای خود نوشتن ؟ 

سر و صدای خردسالان بیان را ندارد که دم به دقیقه عزم رفتن و افزودن فالور ٬ ادا و اطوارهای متفاوت آدم جرات نمیکند از گل نازک تر بهشان بگوید خدای نکرده به قوای شان برخورد٬ کامنت بازی ٬ تو‌‌ چرا چند وقت نیستی ؟ تو چرا هر روز بیست تا پست میگذاری ما وقت‌ نمیکنیم بخوانیم ؟  تو‌مشکوک میزنی؟ ‌چرا گارد میگیری؟

خلاصه این رفتارهای مضحک وار را ندارد 

و هر چقدر هم از خوب بودنش بگویم کم گفته ام

آدرسش را هم به هیچکس نمیدهم بروید با کامنت بازی دیوانه ش کنید :| 

وقتی هم وبلاگش را میخوانم‌ 

بعدش چندین بار این‌ آهنگ‌ را گوش میدهم و تصور یک دختر پر از تشبیه های قشنگ 


دریافت

۴ نظر ۲۱ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۴۲
آنالیز

عشق آن‌ بغض عجیبی ست که در نیمه شب ناخودآگاه ره حنجره را می بندد.

فهیمه تقدیری 


+ بیست بار خواندمش و سکوت کردم 

۱۹ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۰۲
آنالیز