آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

چهار سال پیش بود، در آشپز خانه  بودیم او غذا می پخت و من برایش از هر دری حرف میزدم، یادم نمی آید محور صحبت هایم چه بود که دیدم وقتی برنج را آبکش کرد و یک لحظه رو به من بر گشت اشک هایش پشت سر هم سرُ می خورد،  گفت : (چهار سال رفت و آمد دانشگاهم نذاشتم صمیمی  ترین دوستم بفهمه که بابام پاشو بخاطر دیابت از زانو قطع کردن) 

میدونی وقتی بچه اول باشی و خرید خونه باهات باشه یعنی چی؟ 

میدونی بابات معلم سال های کلاس دبستانت باشه و کلی باهاش خاطرات داشته باشی یعنی چی؟ 

میدونی حتی با پا مصنوعی هم نمیتونه راه بره و بغلش کردم سرم را روی شانه هایش گذاشتم ،کف آشپزخانه نشستیم و با هم گریه کردیم .

سه سال پیش ، دانشگاه و همکلاسی ام "شین" وقتی داداشش بی خبر از خانه بیرون زده بود و چهار پنج روز از این پاسگاه به آن پزشک قانونی  در به در بود و بی آنکه سایه پدر بالای سرش باشد و تیکه گاه محکم داشته باشد با مادری که شب ها از درد شیمی درمانی بیهوش بود 


آن غروب لعنتی آذر ماه که زنگ زدم به گوشی اش و احوال مهدی را بگیرم خبری نیست ؟ پشت گوشی جیغ زد،  فاطمه "مهدی رفت پیش بابام" "داداش بدبختم به مظلومیت و غریبی رفت" با اشک های او اشک ریختم و مهر سکوت بر لبانم بود .


و حالا "میم" همیشه خوش اخلاق و خندان،  از اول ماه رمضان دلش پر از غم است و یک کلمه هم به صمیمی ترین رفیق ها با قدمت بیست سال دوستی نمی گوید 

جواب آزمایش مامان اومده؟

آره 

خوبه؟ 

عمل اورژانسی

کدوم بیمارستان؟ 

ملاقات نداره، نمیخوام هیچکی بدونه 

و بعد از خصوصی میاید در گروه چهارتایی مان  ، استیکر خنده می فرستد چهار تا فحش طبق صمیمیت همیشگی اش بارمان میکند و میرود. 

 انصاف نیست بگویم خودت میدانی غم را مهمان ناخوانده ی چه کسانی کنی 

که تمام تلاش شان را میکنند زانو نزنن و تکیه گاه بقیه باشند

خدایا قربانت بروم سختی های پشت سره هم تا چقدررر؟ 

خدایا به حق مظلومیت رفقای قوی ام قسمت میدهم آرام بخش قلب هایشان باش

 باور کنید آدم جو گیری نیستم با احساسات کسی در این شب های عزیز بازی کنم ولی از شما میخواهم که روزه دار هستید و این شب ها جوشن کبیر میخوانید یک لحظه برای آدم های که نمی شناسید دعا کنید 

برای قوی های که روزهای سختی و درد کشیدن دست از سرشان بر نمیارد

و به ویژه مریض ها و طفل های معصوم روی تخت بیمارستان :(



۲۵ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۲۹
آنالیز

خب من هر چی میخواستم امسال تاریخ تولدم را از یاد ببرم و به این لوسی بازی خاتمه بدهم، نشد

خانواده و دوستان نگذاشتند 

اصلا همه 26 ام اردیبهشت را قشنگ در تقویم ثبت کرده بودند 

مورد داشتیم از 26 ام فروردین رفته پیشواز تولدم :دی و زنگ زده (رفیق وبلاگی عزیز و با معرفتم منِ مبهم) 

پی، نوشت: مخلص همه ی دوستان وبلاگی هستم که توی این شلوغی های دم انتخابات و زندگی خودشون چه از طریق اس ام اس ،زنگ، اینستا به یادم بودن ❤

پی نوشت 2:بابا شمع 22 سالگی خریده بود:دی الهی بمیرم خیلی دوست داشت الان 22 سالم باشه نه 24 :))))

پی نوشت 3: تولد آنالیز و شیخ شباهنگ هر دومون 26 ام اردیبهشت ِ:) 

از همین تربیون اعلام میکنم شباهنگ جان تولدمون مبارک :))

پی نوشت4: شرمنده فعلا کامنتا بسته :)

۲۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۴۲
آنالیز

۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۱۹
آنالیز

رویا: هیچ فقط فکر نکردین میشه از تنهایی در اومد

استاد: شما اگر منتظر کسی نبودید، سوار اون ماشین می شدید که از تنهایی در بیاین

رویا: نه، می گشتم دنبال آدمی که مثل خودم باشه

استاد: من نمی گردم، چون از خودمم خوشم نمیاد

رویا: آدمه عجیبی هستین 

استاد: شما هم همینطور


 

اگر شما یک هدف سنتی یا طبق چهار چوب قانون خودتان دارید پیش می روید و بعد یک نفر می آید شعار روشن فکرانه میدهد که این استایل زندگی ات قدیمی هست و مراحل زندگیت حتما نباید همرهنگ جماعت باشد، چشم هایتان را ببندید و سریع یک مشت حواله ی فک تحتانی طرف کنید اجازه ادامه اظهار نظر مضحک اش را نداشته باشد.

مثال بارز اش، یک همکلاسی قدیمی ام که در تهران زندگی میکند و شغل خودش را هم داشت همیشه مرا پند و اندرز میداد (برو دنبال عشق و حالت، شوهر میخوای چیکار، من که ازدواج نمیکنم .حیف این رهایی فکر و خیالم نیست) و امروز خبر اش رسید، شیش ماه از نامزدی خانم میگذرد و امروز هم عقدش است و جرات ندارد در اینستاگرام و گروه همکلاسی ها اعلام کند.

آخرش فقط برایش نوشتم "تو که به عقاید خودت پایبند نیستی، غلط میکنی برا بقیه نسخه میپیچی" ، واللا اعصاب مصاب ندارم

 

پی نوشت:خدایاااا چرا زندگی من گره زده شده به این فیلم :(

هر شب دقیقا یک دیالوگ 

 

۷ نظر ۱۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۲۸
آنالیز

رویا : این سر بالایی پدر آدمُ در میاره

استاد:دیشب از این خیابون نیومده بودین؟ 

رویا:نه،دیشب مسیرم سر راست بود

استاد:میخواین برگردین از خیابون بغلی بریم؟ 

رویا:حالا دیگه،  باز خوبِ آدم مطئمنِ یکی منتظرش هست و گر نه به چه عشقی این سر بالایی رو میره بالا 

استاد: وقتی هم مطئمنی کسی منتظرت نیست راحت میری بالا

رویا: پس به نظر شما چرا من سخت میام بالا؟ 

استاد:برا اینکه مطئمن نیستی مرددی.

 

پی نوشت یک: انگیزه داشتن چقدر خوب است ، شاید اگر شوقی در کار بود الان هم پرستاری دانشگاه تهران هفت و بیجار قبول نمی شدم ولی حداقل رتبه ی معقولی در شهر دلخواه (شهر یار نداشته ام) و حتی خیلی مضحک وار عشق یار نداشته ام به من قوت شکست ناپذیری میداد که امسال حتما قبول شوم برای قدم زدن های با او در مهر ماه و خش خش رنگ های زرد و نارنجی و آن بوی باران مهر عاشقانه.انگیزه،  انگیزه، انگیزه

پی نوشت دوم: امروز برادرزاده ی شیرین سه ساله ام آنقدر چپ و راست بوس و بغلم کرد و دویست بار از ته دل اش گفت عمه جونم خییییلییی دوست دارم ، به اندازه ی یک سال تمام عقده های روحی و روانی ام بر طرف شد :) و در سکانس ترکاندن اتاقم یک لحظه اعصبانی شدم و با غلظت "سامیییارررر " گفتنم،  بدو بدو از اتاقم بیرون دوید و گفت عمه دیگه دوست ندارم :( ، یک آن دلم شکسته شد، از کی تا حالا اینقدر دل نازک شدم؟  آن هم در مقابل دویست بار دوستت دارم و فقط یک بار دوستت ندارم. 

پی نوشت سوم : دوم عید چله حدیث کسا را به واسطه ی ام البنین شروع به خواندن کردم و یک درصد هم فکرش را نمی کردم ختم سوره با ولادت پسراش ابوالفضل باشد. 

همه ی این هماهنگی ها را به فال نیک میدانم ، با اطمینان قلبی و امیدوارانه دخیل بسته ام .

راستی،  عیدتان مبارک با شاخه های گل رز قرمز :)

۵ نظر ۱۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۰۴
آنالیز

رویا: به نظرت من اشتباه نکردم؟

استاد:نصف قرارت مونده، به همین زودی جا زدی!  

رویا:نه جا نزدم،  اولش فکر کردم،  نکنه اتفاقی براش افتاده، بعد گفتم شاید خبر بده، ولی حالا فکر میکنم ایراد از من‌ ه . گدایی همه جورش بده ‌. گداییِ عشق که از هم‌ش بدتره. وقتی فکر می‌کنم، می‌بینم به همه‌چی پشت‌پا زدم و زندگی‌ م رو گذاشتم سر یه قراری که … تو می‌گی من سبک شدم؟

استاد: خُب … عشق آدم ُ سبک می‌کنه، ولی سبک نمی‌کنه

رویا: نمی‌فهمم چی می‌گی؟ 

استاد: عشق باعث شده که تو بابت یه کلمه حرف، یه سال صبر کنی و وقت‌ش که شد به همه چی پشت‌پا بزنی و بیای این‌جا. فقط آدمی که عشق سبک‌ش کرده باشه می‌تونه هم‌چین کاری بکنه. ولی وقتی می‌گی سبک شدی، منظورت این ه که خودت رو پایین آوردی، اگه اون هیچ‌وقت نیاد، عشق‌ش کاری کرده که تو پَر در بیاری و یه کارایی بکنی که تا حالا هیچ‌وقت فکرش رو هم نکردی. اگه منظورت از سبک‌شدن بالا رفتن‌ ه، سبک شدی. ولی اگه منظورت از سبک شدن، کوچیک شدن‌ه؛ عاشق هر چی کوچیک‌تر بشه، بالاتر می‌ره

رویا : فکر نمی‌کنی همه‌ی این‌ حرف‌ها تو ادبیات قشنگ ه؟ زندگی با ادبیات فرق داره.

استاد : همه‌ی این حرف‌ها واسه‌ی این‌ ه که زندگی یه خورده شبیه ادبیات بشه

رویا: آدم با تو حرف می‌زنه سبک می‌شه. سبک به اون معنا که خودت گفتی.


 

۳ نظر ۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۱۳
آنالیز

استاد:قبل از این هیچ وقت درباره ی عشق خیال بافی میکردی؟ 

رویا:زیاد, ولی اینا بیشتر مال دوران نووجونیه ,بزرگتر که میشی همه چیز چه جوری بگم بی ربطه آدما منظورشون چیز دیگه ی ولی یه حرف دیگه می زنن

منظورمو که میفهمی؟

استاد:دارم یه چیزای میفهمم 

بعدشم تنهایی خیلی سخت,  به خودت نگاه نکن، کمتر کسی تحملشو داره ,اون آدم خب درست که نیومده ولی محبتش واقعی بود, میدونست کتاب خیلی دوست دارم همیشه برام میاورد , میبینی استاد واقعیت با خیال بافی فرق داره

 


 

۳ نظر ۰۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۳۷
آنالیز

خدا میداند وقتی این پروژه شعر را دیدم چقدر هر روز نفرات را می شماردم تا نوبت من شود

هیچ شعری را تا‌ به حال نخواندم  و ندیدم که در آن نام قشنگ فآطمه بدرخشد 

و او مرا به آرزویم رساند 

امیدوارم به آرزوهایت برسی :) 


پروژه ی شعر "فاطمه"

بارانی که بر سنگ فرش های پیاده رو بارید

قطره قطره

دلتنگی را در جانم ریخت

این اردیبهشت

این باران

این پیاده رو

حالا تو رفته ای

و هیچکس نیست

که نام مرا با لحن تو بخواند

"فاطمه"

"فاطمه جان"

"فاطمه جانم"

 

می دانی

باید از این غم ها گذشت

به اردیبهشت سلام داد

مگر از جوانی چند بهار دیگر مانده است؟

باید خندید

گل ها را نوازش کرد

برای زنبور های عسل شعر نوشت

با کلمه ای عاشق شد

و برای مردی که هنوز نیامده

خیال های خوشی بافت

مردی که بداند

چطور نامت را

صدا بزند

۱ نظر ۰۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۳۹
آنالیز

در راستای پست پری دریا

این اسکرین شات ها را عاشقانه  تقدیم میکنم به شما های که مرا میخوانید و لحظه به لحظه بیشتر از آدم های واقعی اطرافم و حتی خانواده ام احساس هایم را خواندید و در کنار پست های اینجا آمدید تلگرام هشت تا استیکر خنده فرستادید ،گوشی را برداشتید تلفن زدید و گذاشتید سکوت کنم اشک بریزم مشاوره بودید ,مستاصل بودن هایم را درک کردید، با صحبت‌ هایتان آرامش را به من منتقل کردید، در مضیقه ها حواس تان به من بود ، یک ماه قبل از موعد تولدم تلفن زدید و تبریک گفتید ،از راه دور مرا رفیق خود دانستید و سنگ صبور راز هایتان بودم ‌.

ممکن است یک ساعت دیگر یا همین‌ فردا بیخیال وبلاگ‌نویسی شوید و در خانه هایتان را تخت کنید بروید و‌ حتی تغییر شماره بدهید که دیگر با هیچ بلاگری برخورد نداشته باشد، اما مطئمن باشید، این اسکرین شات ها و رفیق بودنتان همیشه به یادگار می ماند.

وبلاگ همانند تلگرام آنلاین و همیشه دسترس بودن نیست 

کامنت بازی زیاد هم از شور به درش میکند 

همین گاهی مرامتان را اثابت کردن یعنی می شود پا گیر اینجا بودن 

یا به قول بیست و دو فوریه (ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم)

و لینک به قدیم ندیما


عکس یک

عکس دو

عکس سه

عکس چهار

عکس پنج

عکس شیش

عکس هفت

عکس هشت

عکس نه

عکس ده

عکس یازدهم 

عکس دوازدهم



۴ نظر ۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۲۵
آنالیز

میدانی این اردیبهشت باید دست تو را گرفت و زد به کوه و روزهای جمعه صعود به اکثریت قله ها باشد ،سه شنبه مهمان سینما خانه ها باشیم‌، پنج شنبه در غوغا و‌ رقص جیغ پارک ها قدم بزنیم و آب هویج بستنی بخوریم ،چهارشنبه برایت‌ کیک سیب دارچین درست کنم و شب هایش برایم شاملو بخوانی و همان شعر تکراری همیشه (بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم /همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم/شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم/شدم آن عاشق دیوانه که بودم ) و‌ دوشنبه غروب با گل هایمان مشغول باشی و‌ نازشان‌ را بکشی من برایت چای سبز بیاورم و بنشینیم در سکوت دم غروبی آمیخته شدن صدای جیک جیک پرندگان و اذان مغرب را گوش بدهیم ،یکشنبه برایت‌ استمبلی بپزم و تو مشغول کتاب خواندن و جدول حل کردن یا حتی تمرین ساز جدیدت باشی و شنبه برویم‌ دو‌چرخه سواری و آن لحظه ی که خسته از رکاب زدن زیاد روی چمن ها خیس و‌خنک ولو شده ایم و چشم به چادر سیاه آسمان دوخته ایم تو‌ برایم‌ از اطلاعات نجوم شناسی حرف بزنی .

۶ نظر ۰۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۵۱
آنالیز