آنالیز

ما می نویسیم چرا که هیچ شنونده ای نیست ...

آنالیز

ما می نویسیم چرا که هیچ شنونده ای نیست ...

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

دخترانه و پدرانه:)

چهارشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۳۲ ق.ظ

هر پدری باید یک دختر داشته باشد که وقتی صبح ها خانه نیست , دخترش صبح زود بیدار شود خانه را جاروبرقی بکشد, میز تلویزیون را گرد گیری کند, به گل ها آب بدهد شاخه های زرد و خشک را جدا کند , دم ظهر فضای خانه پر شود از عطر ماکارونی اش ( هر چند برای اولین بار و یذره خمیر باشه :|)، سالاد کاهو و مخلفاتش به راه باشد ,آب یخ تگری و دلستر را گوشه ی سفره بچیند , چایی دارچینیش دم بکشد و سماورش قل قل بزند :) و شادانه بنشیند کنار سفره به انتظارش :) پدرش حول و حوش ساعت دو ظهر به خانه بیاید و با انرژی بگوید سلاااااام :) :) :) 


+خبره آشتی که دوستان گفتن حتما وبلاگ بنویسم 

بعد از یکسال ...

+ راستش  از سفر مشهد همه روضه تو گوشم زیاد خوندن پدر و مادرت ازت راضی نباشن دعاهات مستجاب نمیشه ,زیارتت قبول حق نیست ,کلا هیچیت قبول نیست :| نه بخاطر این دلیل اصلی باشه 

وقت برگشتم با اتوبوس از تهران تا کرمانشاه تنها بودم یه عالمه تجزیه و تحلیل و فلش بک زدن به خاطرات بهار و تابستان پارسال ,

اتوبوس که از دل جاده سره سبز گذشت و پرتوهای آفتاب پشت ابرها رو نگاه میکردم ,مثل همون خورشید لابه لای ابرها فقط پرتوهاش مشخص بود ,اون روزها هم برام درخشش نداشت ,کمرنگ شده بود ,ناپدید شده بود.

خودم با خودم همچنان درگیر بودم ,پلیس راه نزدیک کرمانشاه تصمیمم گرفتم زنگ بزنم بگم ترمینال بیاد دنبالم , هر چی "ب و B"سرچ زدم شماره شو نداشتم ,یادم افتاد من به شماره های که زنگ نمیزنم توی گوشیم حذف میکنم ,شماره شو از حفظ زدم و بوق بوق بوق ... 

بابا: الو بله 

من:سلام 15 دقیقه دیگه میرسم ترمینال بی زحمت بیا دنبالم 

بابا:چشم :) 

۹۵/۰۳/۱۲
آنالیز

نظرات  (۲)

واااااااااااای فاطمه نمیدونی چقدر خوشحال شدم...
دیگه از این کارای بد نکنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خیلی ذوق کردم، تو از لحظه ی آشتی کردنت خواهی دید که چقدر دنیا در کنار پدر قشنگه اصلا کلی خاطره ی مشترک قشنگ میتونید با هم بسازید :)
پاسخ:
میدونم میدونم خیییلی خیییلی خوشحالی :) از اون دسته از دوستام بودی که تمام تلاشتو داشتی بهم بفهمونی راهی که میرم بنبسته به هیچی نتیجه نمی رسم متشکرم بابت کامنت هات و دلسوزانه بودنت دوست جآنم :)
یه مدت طول میکشه رو غلتک بیفتم یک سال فاصله در حالی که زیر یک سقف زندگی کنی خیلی بود
خدا آخر عاقبت همه ی ما ها رو ختم بخیر کنه الهی آمین
۱۲ خرداد ۹۵ ، ۱۱:۲۴ شاهزاده شب
چه حس خوبی :)
پاسخ:
یادمه یه مطلب نوشته بودی 
بیاید حس های خوبمونو باهم به اشتراک بزاریم 
از اون مطلب به بعد سر به راه شدم :)