آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

هیچ وقت اگر مجبور نیستید کلاس پنجشنبه عصر را جز گزینه های انتخابیتان قرار ندهید.. چرا؟

پنجشنبه ها بوی سکوت میدهد و مزه تلخ تنهایی و حتی روحیه ی فوق العاده قوی برای خبرهای ناگهانی 

از آنجایی که ترک عادت موجب مرض بنده س یا شاید آسکاریس حاد یکسال هست که روزهای انتخابی کلاس هایم را دقیقا دوشنبه پنجشنبه میزنم 

حالا تصور کنید 

در یک نیمه ی اول شهریور ماه گرم روز پنجشنبه که هر آن احساس میکنی شهر خالی از سکنه می باشد بعد از کلاسی که هیچ وقت هیچی دستگیرت نمی شودو هر دفعه با روحیه ای بالا میگویی امشب خواندن 504 را شروع میکنم  و.. قول قرارهای که تا پایم به خانه میرسد هیچکدام عملی نمیشود ,یسره میروم یکسره یخچال و آب یخ تگری و ترجیحا شکلات کاکائویی ها را میاورم لم میدهد روی مبل  و تلگرام ....

بله عرض داشتم خدمتان .. از سره بی حوصلگی قدم های شل و وا رفته را میزدم تا با جان کندن به سره ایستگاه اتوبوس برسم و اولین صندلی بی توجه نشستم و همین طور که چشم هایم به سمت کوری می رفت تا مسیری اتوبوس ها را بخوانم... دیدم یک نفر با فاصله ی یک صندلی کنارم نشسته است ,دستش نمیدانم گیتار بود یا ویولون یا ستار از ساز و آلات موسیقی هر از بر نمی دهم... او هم کلافه و بیکار نشسته بود، یک جورهایی حدس میزدم شاید یک یا دو دقیقه زودتر از من منتظر نشسته است... 

آب معدنی حکم همراه اول را برایم دارد در این تابستان جهنمی.. یک قولوپ از آب معدنی ام را خوردم و انگار او که با فاصله یک صندلی در کنارم نشسته بود یادش آمد تشنه است از سوپر مارکت چسب آموزشگاه پاکان پسر ها پا شد و آب معدنی خرید 

با خودم فکر کردم من که خدا علافم کرده ,پاشم تا ایستگاه بعدی قدم بزنم و طبق محاسبات ذهنی ام  با اتوبوس همزمان رسیده ام 

چند قدم که پیش رفتم ...او هم سازش را روی شانه ش انداخت و پشت سر من آمد... 

همه ی مسیر فکر میکردم ما چقدر تنها هستیم, کاش میشد ادای روشن فکرها را در آورم یه لحظه اینکه الان شهرستان هستم را فراموش کنم و بگویم گور بابای حرف فامیل مرا با این پسره توی خیابان در حین قدم زدن ببینند بگویند وای وای توام دوست اجتماعی داری: |  به این فکر میکردم چقدر ما دو تا تنها هستیم و میتوانیم باهم قدم بزنیم و من از او اطلاعات بگیرم که سازش چیست؟ کجا کلاس میرود ؟ یا خودش استاد است؟ و برایش بگویم ایضا من از اول عمرم تا بحال عاشق یک گیتار بودم و بتوانم آهنگ پر پرواز شادمهر جان را بزنم: ) آیا تو اصلا گیتار بلدی؟ یا او کلی سوال جهاد دانشگاهی و زبان میپرسید و من جواب می دادم یا میرفتیم پارک شاهد باهم بستنی میزدیم: ) یک دوست جدید و عصر تقریبا خنک در کنار فواره های چمن خیس خورده پارک و عطرش مستت میکند و قدم زدن های دو نفر و یک دنیا حرف مشترک,  گور پدر تنهایی هایم: )

اما به ایستگاه بعدی که رسیدم طبق محاسباتم اتوبوس با یک دقیقه تاخیر رسید و او هم همچنان در کنارم ایستاده بود بی هیچ حتی کلمه ای... قبل از اینکه سوار اتوبوس بشوم ناخودآگاه برگشتم و چهره اش را دیدم یک لبخند زد و در جوابش بیشعور بازی در نیاوردم و یک لبخند زدم... 


۹۵/۰۶/۰۵
آنالیز

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی