آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

داستان این قسمت مبادله ی "امید "

چهارشنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۵، ۰۳:۴۴ ب.ظ

+سلام, ببخشید مزاحم وقت گرانبهاتون شده م , بنده هر چی دو دوتا چهارتا میکنم امسالم پرستاری قبول نمیشم ,کاملا مطئمنم از این بابت فقط روحیم قرو قاطی شده نمیتونم رو اعصاب خودم مسلط باشم , من خودم قبلا آدمی بودم  با امید و فول آف انرژی و حتی امید دادنم به دیگران  در حد لالیگا بود ,ولی  چند وقت بریدم به شدت ,حالا میام صحبت میکنم ,حالا شما بخواین به یه نفر امید بدین ساعتی چند حساب میکنینن؟

-عزیزم ساعتی نیست ,یه ربع ساعت 30 هزار تومن , ما اصلا نمیخوایم بگیم کاره ما صد در صد تضمینی هست شما خودتون بیاین ببینید و تصمیمم بگیرین , ما با خوشبینانه ترین حالت ممکن به شما امید تزریق میکنیم و بعدش توکل بخدا 

+چه ساعتی بیام؟

-5 خوب مشکلی ندارین؟

+اوهوم خوب متشکرم 

×نفر سوم: بدبخت پولت مفت بری بریزی تو حلق اینا ,میدونی قبول نمیشی, نمیدونم کی این دو  تا لیسانس گرفتنو مد کرد ای به روحش: | برو همون ارشد رشته خودتو  بخون , سنگین, متین , نگاه فلانی بهمانی ارشد گرفتن: | حالا به حرف بزرگترت گوش نده , از رشته ای اصلی خودت 4 سال براش جون کندی تو گرما و سرما میگذری,  آخرشم نه اون طرفو داری نه  ارشد تو,  با خودت رو راست باش تو هدف داری درست,  من منکرش نمیشم, ولی تو  توی زندگیت بی برنامه هستی , هر چی پیش آید خوشاید :| 

+مرسی پند و اندرزتو آویزه گوشم میکنم: )

لوکیشن: در آموزشگاه خانم مشاور 

*عزززیزززززم باید هزینه رو اول حساب کنی بعد خانم مشاور رو ببینی بصورت بیانه هم ندددارررییییم: /

+بله چشم 

پس از مدتی.. 

*خانمم نوبت شماست: /

+تق تق...  سلام خانم مشاور با لبخند: ) [منتها غصه ی عالم و آدم تو دلم ] و با مصداق شعری که خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز ترس /کارم از گریه گذشت بدان میخندم.. 

خانم مشاوره میدونی خودمم در جریانم امکان قبولی منفی بینهایت ولی فقط الکی برا خوشی دل من شده بگو قبولی 

√ عزیزم توکلت بخدا باشه, ما حالا انجام میدیم انچخاب رشته رو هر چی شد 

+خانم مشاور چطوری من نخوندم توکلم بخدا باشه یعنی میشه فقط با دعا 

√دعا خودش دل گرمی و آرامش داره

خانم مشاور دست به قلم و برام از امیدوار بودن صحبت میکنه, از قوی بود, از این زندگی ت.خ.م.ی که پر از فرازو نشیب ,یه لحظه پ

نصیحتای خودم به شما توی وبلاگ نوشتم یادآوری میشه (یه دوست امیدوار داشته باشین ) ...بعدش همه ی دنیا رو سرم خراب شد..خانم مشاور میگه میگه میگه میگه میگه  بعد سرشو بلند میکنن که انگار داره با سنگ صحبت میکنه که هیچ عکس العمل و صوتی ازش خارج نمیشه و متوجه اشکای بی اختیار من رو لپام میشه 

√ وای چرا آخه بخدا از تو بدترم هست , منم مشکل دارم , منم امروز صبح مث تو اشک ریختم , زندگی همه ش رو یه پاشنه نمیچرخه , بزار یه خاطره جانانه برات تعریف حالا جا بیاد 

خانم مشاور دوباره میگه، میگه، میگه  این دفعه از خاطرات مضحکش بعد انتظار داره لبخند شیرین و دلربا براش بزنم ...که تازه میفهمم عمق فاجعه یعنی در اثنا غم و اشکم باید به خاطرات مضحک اونم که اصلا حواسم نبود, لبخند زهرماری هم بزنم به نشانه ی تایید ...

اون سی هزار تومنم نوش جانش حداقل منو راضی از دره اتاقش فرستاد بیرون ...


۹۵/۰۶/۱۰
آنالیز