آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

چقدر این واژه سرطان نامأنوس و هراس انگیز

يكشنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۵، ۰۱:۲۱ ب.ظ


خودمم اصلا فکرشو نمیکردم چند وقت بعدش این بلا سر خودم بیاد 

جمعه ها با هیچکی شوخی نداره ...

فاتحه همه ی حلوای خوشمزه عمرمو خوندم 

فاتحه ترشی ها شور خوشمزه که منو خواهرم سطل ماستی میرفتم پای دب ترشیش میاوردیمو خوندم 

فاتحه آشعباسلی های21 ماه رمضانشو خوندم 

فاتحه زرشک پلو های  نذر داییم که 19 سال بعد مرگ داییم درست میکرد خوندم

فاتحه خونه ی امید رو خوندم

الان تنها یادگاریت برام همون گردنبد مراورید یه که برام از مکه آوردی 

با درد جنگیدی با شیمی درمانی باعمل ,یه انسان مگه چقدر جان داره , به ما یاد دادی تو زندگی با یه باد وا نریم محکم رو پاهامون باشیم 

ما که با یه سرماخوردگی حوصله ی خودمونم نداریم 

قربانت زندایی جانم تو چطوری اینقدر مقاوم بودی و با غیرت  

19 سال بعد مرگ داییم هیچ وقت از خونه ش نا امید نبودیم 

19 سال بعد مرگ داییم با خاطراتش عاشقانه زندگی کردی ,هر چی گفتیم زندایی19 سال پیش تمام شد رفت ولی تو عاشق بودی, وصیتت این بود حتی بعد مرگت از کنار قبرش جدا نشی ,تو با وجود زیبایی و توانایت اسطوره ی وفاداری بودی و آخر این حکایت برای همیشه آرام کنار همسرت خوابیدی 

زندایی هم مادر بودی هم پدر,  الان تنها دخترت تنهای تنها شد, هم یتیم شد هم یسیر.

+اگه دوست داشتین یه فاتحه براش بخونین ,تشکر 

نبودنت به تاریخ پیوست 95/7/9

۹۵/۰۷/۱۱
آنالیز

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی