آنالیز

ما می نویسیم چرا که هیچ شنونده ای نیست ...

آنالیز

ما می نویسیم چرا که هیچ شنونده ای نیست ...

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

من او را دوست داشتم

چهارشنبه, ۳ آذر ۱۳۹۵، ۰۲:۰۵ ب.ظ

میتوانید این کتاب را در یک صبح پاییزی بخوانید وقتی از خواب بیدار شدین بعد از صبحانه خوردن و یک برنامه ریزی ذهنی انجام میدهید چکار های قبل از ظهر انجام می شود و بعد کتاب را در دست میگیرید یک فصل را میخوانید نفس عمیق میکشید مداد اتودتان را لا به لای کتاب میگذارید میروید کشوی لباس هایتان را مرتب کنید آن وقت است کلمه به کلمه کتاب در ذهن تان  تجسم میکنید "اگر من جای شخصیت اصلی داستان بودم الان چکاری انجام میدادم ؟ می ماندم یا رفتن را ترجیح میدادم ؟"بعد از مرتب کردن کشوها دوباره بر میگردید سمت کتاب یک فصل از کتاب را میخوانید و میروید. تیک دوم برنامه ذهنی یتان این است جاروبرقی بکشید در این لحظات پاراگراف هایی در مخچه تان حلاجی می شود ( زندگی همین است .. مردی را دوست دارید از او دو بچه دارید و یک صبح زمستانی در می یابید که او خواهد رفت چون زن دیگری را دوست دارد .) ( چقدر باید بگذرد تا آدمی بوی تن کسی را که دوست داشته از یاد ببرد؟و چقدر باید بگذرد تا بتوان دیگر او را دوست نداشت؟ )دوست داشتن واقعی در وجودتان جان میگیرد روزمرگی با عشق هم شیرین است و اشک ها سُر میخورد. دوباره به سمت کتاب برمیگردید تا بخوانید آیا شخصیت اصلی داستان را درست پیش بینی کرده اید یا نه ؟  یک فصل از کتاب را میخوانید و میروید آخرین کار پیش از ظهرتان را انجام دهید در حالی که گوجه فرنگی ,خیار,کاهوها را با آب سرد میشورید و در حال خورد کردنشان هستید همزمان آهنگ گوش میدهید فکرتان درگیر است به آینده ی نامعلوم, به عشق نافرجام, به سهم تان از زندگی به پارگراف های کتاب (شهامت نگاه کردن به زندگی خود از رو به رو و هیچ هماهنگی و سازگاری در آن ندیدن . شهامت همه چیز را شکستن همه چیز را زیر و رو کردن )

بنابراین آخرین باری است که در این آشپزخانه به این سو و آن سو می روم . این آشپزخانه را دوست داشتم .خمیرها را در آب جوش می انداختم و به عاطفه ی دورغینم بد و بیراه می گفتم ."این آشپزخانه را خیلی دوست داشتم " ای بابا آشپزخانه ی دیگری را پیدا کن زنک . با خودم با خشونت رفتار میکردم در حالی که چشمانم پر از اشک شده بود احمقانه است ."

بعد از خوردن ناهار و ظرف شستن یک چایی برای خودتان می ریزید پرده های اتاق را کنار میزنید آفتاب نیمه جان پاییزی از پشت پنجره مهمان شما می شود و کتاب را در دست میگیرد ادامه ش را میخوانید.

زندگی حتی وقتی انکارش میکنی حتی وقتی نادیده اش میگیری حتی وقتی نمی خواهی اش از نا امیدی های تو قوی تر است . از هر چیز دیگری قوی تر است . 

باور میکنی وقتی می گویم زندگی از تو قوی تر است ؟

باید یک بار به خاطر همه چیز گریه کرد . آن قدر که اشک ها خشک شوند باید این تن اندوهگین را چلاند و بعد دفتر زندگی را از نو ورق زد به چیزهای دیگری فکر کرد . باید پاها را حرکت داد و همه چیز را از نو شروع کرد.


نویسنده: آنا گاوالدا 

مترجم: الهام دارچینیان 

نشره قطره 

قیمت: 12000 تومان

۹۵/۰۹/۰۳
آنالیز