آنالیز

ما می نویسیم چرا که هیچ شنونده ای نیست ...

آنالیز

ما می نویسیم چرا که هیچ شنونده ای نیست ...

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

آرزوی انتزاعی

جمعه, ۱۲ آذر ۱۳۹۵، ۰۳:۱۴ ب.ظ

 

 

این عکس را که میبینم ته دلم حالی به هولی میشود ،حس زنانگی ام را قلقلک میدهد، یک موجودی از وجود خودت به آغوش بگیری ، رویایِ شیرین لفظ مامان را به رخم میکشاند .

حالا به انتزاعی بودن رسیده ام 

مثلا برای ریز ریز لبخند های خواب خرگوشیت جان بدهم و برای بغض های خواب خرگوشیت دنیا روی سرم آوار شود ، وقت دل درد و سرماخوردگیت آرزویم این باشد درد و بلایت به قلب و به سرم باشد فقط تو سلامت باشی، سرچ بزنم و لالایی های اینترنت را حفظ کنم، توی سیاهی و سکوت شب ها روی پاهایم آرام آرام تکانت بدهم و برایت بخوانم

" لالا لالا بخواب آروم تو آغوشم، نکن هرگز فراموشم

لالا لالا بخواب آروم کنار من، تو پاییز و بهار من

لالا لالا بزرگ بشی همدم باشی " 

بعد تو که خوابت بُرد تا سپیده ی صبح بِنشینم غرق نگاهت کنم ،دست های کوچک و نرمت را پی در پی ببوسم ،رایحه ی دلپذیر بدنت را به ریه هایم بکشم .

 

اما نمیدانم این عادت لعنتی و لاینفک زندگی ام را چه کنم الان در درون زمزمه وار می گوید "تو هیچ وقت مامان نمیشی"

کاش وجود فیزیکی داشتی و خفه ت میکردم .. لامسب صدای نحست را توی گوش هایم ببر ... 

 

عکس: اینستاگرام :chelseaoliviaa

موزیک: childish Gambino   

 

۹۵/۰۹/۱۲
آنالیز

نظرات  (۱۱)

عزیزم :)))
احیانا نوه دارید تو خونواده ؟
پاسخ:
:))
بله بله :) دو تا نوه ی شر و شیطون :دی 
ولی اکثر‌ زن‌هام جملگی گول این قشنگی‌هاش رو می‌خورن‌D: درصورتی که فکر کردن همه جانبه به آینده اون موجود کوچیک لبخند زننده که صرفا بواسطه یک حس گوگول مگول زنانه و یک حال و حول مشترک بوجود اومده دهن صاف کنه به معنای واقعی
پاسخ:
واقعا قبول دارم ،مراحل بزرگ کردن یه بچه خیلی سخت ،اعم از تربیت تا هزینه ها ،بلخره یه انسان رو میخوایم به این دنیا بیاریم 
باید خودمون در حدی باشم قابل قبول ،نه دو روز دیگه موقعیت ما طوری باشه بگه غلط کردی منو زاییدی : |
فاکتور بگیرم از این صحبتای،معایب،مزایا،مشکلات   ،نی نی داشتن و مراحل بزرگ شدنش یه حس دیگه ی داره: ) 
(((-: عکسوووو عزیزم
پاسخ:
دل آدم قنج میره: )))
اخه من از وقتی نوه های پر دردسرمونو دیدم بچه می بینم از دور فرار میکنم :))
پاسخ:
لوس ونُنُر هستند ، از دیوار صاف بالا میکشن به راحتی آب خوردن: دی 
اما اینقدر شیرین زبان و دلبر هستن که دلت میخواین یه لقمه شون کنی از عشقشون  خلاص بشی :))
ایشالله بارها تجربه میکنی :)))
پاسخ:
بارها تجربه کنی چیه :)))))  یبار از سرم زیادیِ :)
وقتی میان آنقدر اذیت میکنن و پدر آدمو درمیارن که اون   وقت استراحتی که داره بیهوش میشه فقط، دیگه فقط کشیدن رایحه به درون ریه و این حرفا نیس :))
پاسخ:
آقا دیگه چی شد یعنی  اصلا وقت نمیشه یه دو دقیقه با عشق نگاهش کنیم و مست بوش بشیم: ))
تجربه بچه داری ندارین هاااا: دی  دیدگاهتون فقط محور  سختی و خستگیش هست : ))

وای امروز رفته بودیم هایپر خرید یکی ازین پنگولیا بود من تقریبن یه ساعت باهاش سرگرم بودم :)) یه کم بزرگتر البته، واقعن حس شیرینیه مادر بودن، خدا همه ی این قشنگیاشو گذاشته که اون بدبختیا و دردسراش قابل تحمل بشه
پاسخ:
من فکر میکنم وقتی تصمیمم میگیری یه موجودی رو به این دنیا بیاری و حتی حوصله شو هم نداشته باشی با دنیا اومدنش خدا صبر و حوصله زیاد به آدم میده و مهرش به دل میشینه هر لحظه شیرین تر و دوست داشتنی تر میشه: ) 

یعنی میشه ماها هم یه روز مامان بشیم""؟؟؟
انشاالله درک کنیم:)
پاسخ:
فارغ از مشکلاتش ،خودم وجدانی عاشق بچه هستم: ) 
انشاء الله تو این حس شیرین رو تجربه کنی:) 
برا من هنوز مشخص نیست (آیکون خجالتی از این حرفا:))) 
منکه عاشق مادر بودنم
کامنتا رو خوندم،همه از سختیش میگن که واقعا هم درسته
خیلی اگر و اماها داره، 
اگر شرایطی باشه که پس فرا نیاد تو روم بگه خیلی خودخواهی که منو به خاطر حس خودت به دنیا اوردی ، اونوقت با همه ی سختیا به جون میخرمش ... 
ولی باز هم میگم خیلی اگر و اما داره! ترجیح میدم گربه بیارم بزرگ کنم ولی بچه از نظر روانی و مالی تو امنیت باشه !:(
پاسخ:
بلخره بحث موجودیت یک انسان قطعا تصمیمم سختیه ،هر آدمی باید خودش اطمینان داشته باشه چقدر میتونه یه نفر دیگررو از مالی،روانی تامین کنه.. 
منم مامان بودنو دوست دارم: ) یه احساس قشنگ که واقعا نمیشه با کلمات توصیفش کرد:)
بمیرم هیچ وقت گربه بزرگ نمیکنم: | اصلا از هر چی جک و جانور تنفر دارم ،نمیتونم تو خونه راه بدم ،همون دورنماش خوب: )
۱۳ آذر ۹۵ ، ۱۹:۰۵ خانوم ِ لبخند:)
مادر بودن با همه ی سختیاش، نگرانیاش، غصه خوردناش، به نظرم یه اتفاق فوق العاده ایه...
: )
پاسخ:
با خودم فکر میکنم اگه به حد قابل قبولی هم برسم انگار یه تجربه،یه احساس کم دارم و با مادر بودن کامل میشه 
،البته شایدم اشتباه فکر میکنم 
لین حسوساکت کن وگرنه توضمیرناخودآگاهت نفوذمیکنه و چییزی که نبایدمیشه...
پاسخ:
ببخشید متوجه منظور شما نشدم ؟