آنالیز

ما می نویسیم چرا که هیچ شنونده ای نیست ...

آنالیز

ما می نویسیم چرا که هیچ شنونده ای نیست ...

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

phobia

دوشنبه, ۱۵ آذر ۱۳۹۵، ۰۷:۴۱ ب.ظ

سرِکلاس زبان بحث مان فوبیاهای زندگی  بود،استاد میگفت rooster سوهان روحم است ، دست خودم نیست حتی اگر در بیست متری رویت بشود راه هم را کج میکنم و مسیر دورتر را ترجیح میدهم از فیس تو فیس شدن با آن ، بچه ها پرسیدند استاد اگر مجبور باشید با  rooster  در یک اتاق در بست ِو بدون پنجره بمانید با او دوست می شوید ؟یا نه؟

استاد پاسخ شان را داد ، حتی یک ثانیه هم به مختان خطور نکند با او دوست بشوم در این صورت تنها راه چاره ام اینست لباسم را از تنم در آورم و خفه ش کنم :)) 

راستش من هیچ وقت جرات نداشتم بگویم از تمامی حیوانات متنفرم: | به دنبالش مُدام پرسش و پاسخ شده ام ، که نگرشت غلط است ،با حیوان ها باید دوست بود ؛ آزاری به حیوانات نمی رسانم البته صادقانه بگویم به استثنای مورچه توی اتاقم ببینم گاهی قتل عام شده یا با دست شوتش میکنم در حیاط و مارمولک ،سوسک درجا بی فوت وقت یک دمپایی به ملاج سرشان میکوبم: | با دیگر حیوانات خشونتی ندارم و علاقه ی هم به آن ها ندارم که قربان صدقشان بروم :| 

حالا این همه مقدمه چینی که برسم به فوبیای خودم , "انواع و اقسام گربه ها " به ویژه سیاه با چشم های سبز و زرد وقتی میبینم شان تمام بدنم به رعشه می افتد واقعا تنفر و ترس از کنترلم خارج است حتی الان فکرش را هم میکنم چهارستون بدنم یک آن لرزید 

یک بار هم خانه خواهرم تشریف داشتم و قبل تر ش برایم از همسایه ها مختصری توضیح داده بود ، وقتی خواهرم دانشگاه بود , همسایه طبقه پایین شان یک ظرف شیرینی خامه ای برایشان آورد , با شناختی که از علاقه ی او به نگهداری حیوانات داشتم , یک لحظه تصور کردم الان توی این شیرینی تارهای مو گربه است و قبل از عوق زدن بشقاب شیرینی هایش را هولِ سطل آشغال کردم

خُب به سبب این ترس بی حد و اندازه من انگار گربه ها علاقه ی وافری به من دارند . چرا این را می گویم؟ یک گربه ی بد ترکیب قهوه ای هر وقت قصد زایمان دارد ، همیشه میاید گوشه ی حیاط خانه ی ما و می زاید و در آن گوشه با توله هایش چند ماه اتراق میکند و بنده از پشت پنجره اتاقم شاهد محبت ها مادرانه یک گربه و شیر دهی و لیسیدن توله هایش, بازی های گربه گونه ها می باشم , شاید دیدن این سکانس ها  برای گربه دوست دارها ملوس باشد ولی شدیدا برای من آزار دهنده ست دلم میخواهد هر چه زودتر توله هایش بزرگ شود و گورشان را گم کنند : | 

هر چقدر به این موجودات ناشیرین فکر میکنم بیشتر خاطرات شان زنده می شود , یک بار هم دوره ی کارشناسی برای یک درس چهار واحدی مجبور بودم تا طلوع آفتاب بیدار بمانم و جزوء را تمام کنم ، طبق عادت معمولم باید در یک مکان کامل خُنک درس بخوانم حتی در اوج زمستان پنجره اتاقم را باز میکنم ،بماند که از فرط خستگی نمیدانم کی خوابم بُرد ، احساس کردم یک نفر دارد کنارم با پتویم بازی میکند خلاصه چشم تان روز بد نبیند با هزار بدبختی یکی از چشم هایم را نیم باز کردم ، دیدم دوتا چشم سبز در بغلم برق میزنند ، تا جایی که خدا توان و جان در من نهاده بود جیغ زدم یعنی در مرز پاره شدن رگ های عصبی سرم...

خلاصه تف به روح گربه ها که اگر روح داشته باشند ,فوبیایِ من هستند :)


۹۵/۰۹/۱۵
آنالیز

نظرات  (۶)

:)) منو بگو کامنت قبلی حرفشون رو پیش کشیدم:))))

من کلا با حیوونا خوبم ، شاید بترسم ولی باشون خوبم.سگ بهترین حیوون دنیاست که میشه دوستش داشت از نظر من ولی با بقیه هم خوبم اماااااااااااا از هر نوع حشره، یا جونورایی مثه کرم، هزارپا، و غیره وحشت دارم! من حتی از پروانه یا کفش دوزک هم میترسم:)) 


پاسخ:
کامنت قبلم گفتم بمیرم گربه بزرگ نمیکنم: )) 
منم آزاری ندارم: دی  علاقه ی خاصی هم ندارم ، از سگ هم میترسم و هم متنفرم ولی نه دیگه در حد گربه فوبیا نیست :)) 
جیرجیرک ، ملخ: ) مرسی اینام یاد آوری شد: دی 
آخی کفش دوزک ریزه میزه :) که ترس نداره 
پروانه با بال های خوشگل: )  چقدر ترس های ما زمین تا آسمان متفاوت :))))
فقط میگم خوش بحالت که میری زبان :|
و فرار :)))
پاسخ:
یکی از تفریحات سالم جوان هاس: دی 
الفرار چرا ،بشین دو تا چایی بزنیم :)))
نظری درباره حیوانات ندارم ... و آزارشون رو هم نمیدم ...
فقط به شدت دوست دارم یک میمون بازیگوش داشتم تا با اون میمونه مردم رو اذیت میکردم میخندیدم :)))
پاسخ:
خب سطر اول تقریبا هم نظریم 
نمیتونم تصور کنم چطوری با میمون میخوای یه ملتو آزار بدی و بعد بشینی غش غش بخندی :)

۱۶ آذر ۹۵ ، ۰۱:۱۰ محدثه کوهپایی
هوممم...
الان که دارم فکر میکنم از چیزی فوبیا ندارم :/
عههه یادم اومد :|
جوجه:|
به جوجه فوبیا دارم و هیچ وقت نتونستم یه جوجه نگه دارم :|
پاسخ:
محدثه اگه بدونی چقدر دلم برات تنگ شده: ) چقدرر خوشحال شدم کامنتتو خوندم: )
دختر تو کجایی؟ بیا بنویس
چقدر دلم تنگ شده برای آرامش نوشته هات ،برای آرامش خودت :)
--------- 
خواهر منم فوبیاش جوجه س :))
۱۶ آذر ۹۵ ، ۱۱:۰۷ فاطمه یعقوبی
من فوبیام تاریکی مطلق تو جای نا آشناست
بچه تر بودم از دستشویی توی حیاطم میترسیدم در حد سکته زدن
پاسخ:
از تنهابی تو خیابان های شلوغ به سر حد مرگ میترسم 
 البته ترسم بیشتر از آدمای مریض روانی هست 
۱۶ آذر ۹۵ ، ۱۳:۳۱ گمـــــــشده :)
:)))
یعنی اون بند آخرو خواندم پوکیدم از خنده
خخخخخخ
کلا حیوونا تا وقتی خوبن که به ما آزار نرسونن
:دی
راستی روستر یعنی چه؟
پاسخ:
الان دیگه جز خاطراتم شده خودمم میخندم :) توام بخند عزیزم: )) 
کلهم هیچ علاقه ای به حیوانات ندارم 
روستر: از این خروس جنگیا دو متر میپرن هوا: دی