آنالیز

ما می نویسیم چرا که هیچ شنونده ای نیست ...

آنالیز

ما می نویسیم چرا که هیچ شنونده ای نیست ...

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

من دانای کُل هستم

پنجشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۵، ۰۸:۴۹ ب.ظ

از اولین کتابی که از مصطفی مستور خوانده ام تقریبا سه سالی میگذرد  "روی ماه خدا را ببوس" 

این کتاب را هم که دیدم از اسمش خوشم آمد و خریدم و خواندم: ) 

هفت مجموعه داستان کوتاه بود.

که شیش تای آن حول و محور یک عشق نافرجام بود.

بنده نه منتقد هستم و نه آنچنان کتاب خوان قهاری که ایراد بگیر باشم,از قلم مصطفی مستور جان مستفیض شدم منتها اندکی خالی از ایده بود.

مغول ها:  تنها میخواهم زل بزنم به این انگشتان غریب.  به این انگشتان دوست داشتنی که هر چه نگاهشان می کنم ، هر چه لمسشان می کنم ، ذره ای از تازگیشان کم نمی شود. 

آدم ها درخواب چقدر معصوم می شوند.لابد چون نمی توانند از خودشان دفاع کنند.   

و ما ادریک ما مریم : ( هیچی , گفتم من خودم یه عاشق دیوونه دارم که از همه بیشتر دوسش دارم. فقط اشکالش اینه که کم حرفه.  کمی هم شلخته س .) 

لبخند زد و به پیشخدمت که روی میزی دستمال می کشید نگاه کرد.

( هیچی وقت یقه پیراهنش رو درست نمیکنه. ) 

مریم دستش را دراز کرد و یقه پیراهن امیر را صاف کرد. 

(هیچ وقت موهاش رو شونه نمی کنه.) 

با انگشتان لاغرش موهای امیر را شانه زد. 

(عینکش رو تمیز نمی کنه. )

عینکش را برداشت و با دستمال کاغذی رو میز شیشه های آن راپاک کرد. 

(ریش هاش رو دیر به دیر کوتاه میکنه. ) 

عینک را گذاشت روی چشم هایش و به ریش چند روزه پسر دست کشید. 

(همیشه یکی از دکمه های پیراهنش افتاده. ) 

به جای خالی دکمه نگاه کرد. 

(هیچ وقت ادوکلن نمی زنه.) 

زیپ کیفش را باز کرد و عطر زنانه ای را پاشید روی پیراهنش, روی موهاش.

( اما من خیلی دوستش دارم.  با همه خل بازی هاش, با همه ی شلختگی هاش. اصلا به خاطر شلختگی هاش دوستش دارم. و به خاطر شعر هاش , به خاطر شعرهاش,  به خاطر خودش,  به خاطر ِ خود ِخودِش. )

[ این قسمت را که خواندم چقدر با شلختگی و ظاهر  پسرِ همذات پنداری کردم با تفاوت نداشتن هیچ عشقی  و در آخرداستان  به نتیجه رسیدم همان بهتر که عشقی نیست: دی ]

ملکه الیزابت:  و تو وقتی چیزی را که می خواهی نمی یابی گویا بهترین کار این است که تو خود آن را باز بیافرینی. 

مشق شب: وقتی پدر الیاس مُرد چه خبر ناگهانی ای بود.  انگار هزار نفر مرده بود. کسی نمی مرد آن روزها انگار .فقط پدر الیاس مُرد. بس که پیر بود.( اشاره به قدیما که آدم ها کمتر می مردن ) 


بعد همه چیز سرعت گرفت. انگار با شلیک گلوله ای شروع مسابقه ای را اعلام کرده باشند, شروع کردیم به دویدن.  هر کس نمی دوید زیر دست و پا له می شد.  عباس له شد,  رسول هم.  و عیدی. داغ بود زمین انگار.  کف پاهامان می سوخت.  بعضی ها انگار نمی سوخت.  زمستان می سوختیم. تابستان می سوختیم. اما همه اش می دویدیم.  بعد تند تر باید می دویدیم. منظره ها از کنارمان مثل برق می گذشتند. کسی نگاه نمی کرد. بس که تند می دویدیم.  بس که می ترسیدیم زیر دست و پا لگد کوب شویم.  در یکی از این منظره ها پدر مرُد.نگاه نکردم. عیدی مُرد.رسول به من گفت. من نشنیدیم. نمی شنیدم رسول را.  کسی گفت تندتر. نمی دیدمش اما صداش را خوب می شنیدم. گفت ( تندتر ،تندتر. ) رسول گفت:( صدای من رو نمی شنوی لامسب ؟) گفتم: (چی؟) و رسول فرو رفت. انگار در چاهی. بعد مادر مُرد. مونس) بود. اما هر چند برای من نبود انگار.مُرده بود انگار.بعد صداها همه محو شد. حتی صدای رویا. زنم. حتی صدای مادرم. بعد من خسته شدم.  می دویدم اما.  و زل زدم به اطراف که کسی نبود.  تنها باد بود.  می خورد به صورتم.  و جیغ کشیدم. کسی نشنید،.حتی خودم. حتی

لعنت به کلمات .لعنت به نوشتن.  لعنت به کسی که شلیک کرد. و چرا این تمام نمی شود این ماراتن نفس گیر ؟کجاست خط پایان؟ می خواهم بایستم. باید بایستم. باید،متوقف شوم.

دوزیستان: وقتی عاشق مهتاب شدم, گیج شده بودم.خودم هم نمی دونم چرا. دلم میخواست فقط باهاش حرف برنم. نگاش کنم. بوش کنم.

بله بله: ) دو سه صفحه دیگر تایپ کنم کل کتاب را برایتان نوشته ام:)) مثلا ایراد هم همان اول بسم ا... گرفتم :)) 

انتشارات ققنوس 

قیمت: 5000 تومان 

چاپ 1393

۹۵/۰۹/۱۸
آنالیز

نظرات  (۸)

۱۸ آذر ۹۵ ، ۲۱:۳۵ گمـــــــشده :)
یعنی نخونمش؟
:))
پاسخ:
نه به نظرم وقتتو بزار برا کتابای پر محتوا تر 
این کتاب مثلا دم دستی باشه خوب 
:))
حس میکنم به طرز عجیبی فعلا از دنیای مستور خوانی بیرون کشیده شدم :) تا اطلاع ثانوی :) نمیدونم چه عاملی باعث این اتفاق شده . ولی خب ... بعد از گذر از این دوره میخونمش ان شاء الله
پاسخ:
چون دو تا کتاب بیشتر ازش نخوندم نمیتونم نظرات سازنده بدم و بگم عاملش چیه: )) 
حالا بر عکس نمیدونم چرا من خودمو دارم توی کتابای آناگاوالدا پیدا میکنم: ) اصلا میل عجیبی به کتابای کم حجم و خوبش دارم :)
البته قصد دارم کتابای مصطفی مستور رو یه کلکسیون ازش بخونم 

ان شاء الله :)
خیلی از مستور تعریف میکنم
فک کنم گند زده.
یکی مونولوگهای معروف بالا قبلا چند جا خواندم
اینو:
آدم ها درخواب چقدر معصوم می شوند.لابد چون نمی توانند از خودشان دفاع کنند. 
پاسخ:
متاسفانه دوتا کتاب بیشتر ازش نخوندم نمیتونم بهتر آنالیز کنم 
این کتابی که خوندم سه تا داستانش شبیه به هم بود با یخورده حالا تفاوت 
ولی حیف یه نویسنده ی خوب رو حالا شاید دوتا آثار متوسط داشته باشه بزاریم کنار. مستور مخاطب های خاص داره و حق انتقاد ازشو دارن 
منم زیاد شنیدم از آثارش مثل من گنجشک نیستم , استخوان خوک و دست های جذامی, عشق بی قاف,بی شین,بی نقطه 
درباره این مونولوگ خودم حقیقتا اولین بار خوندم نوشتم اگه تکراری بود نشان دهنده ی عام پسند بودنش هست 
مثل کتاب من پیش ازتو, من پس از تو که نویسنده ش جوجو مویس هست الان خیلی پرمخاطب شده به نظر من این کتاب عام پسند می شه 
و در پایان هم 
تشکرات فراوان بابت خواندن پست و کامنتت :)

خیلی از مستور تعریف میکنند
فک کنم گند زده.
یکی مونولوگهای معروف بالا قبلا چند جا خواندم
اینو:
آدم ها درخواب چقدر معصوم می شوند.لابد چون نمی توانند از خودشان دفاع کنند. 
من قلم مستور رو خیلی دوست دارم ، خیلی
من گنجشک نشستمش رو کاش میخوندی، من اون رو دوست داشتم 
یک کتاب مجموعه داستان داره : چند روایت معبتر  اون هم خوبه خیلی
و بهترینش هم : رساله ای درباره ی نادر فارابی:)
پاسخ:
اطلاعاتش تو زمینه های مختلف و قدیمی نوشتنشو دوست دارم
متاسفانه نخوندم ،انشاء الله اگر عمری بود میخونم: ) 
فکر کنم همه آثارشو یا بیشتراشو خوندی؟؟ :)) 
سپاس که بهتریناشو بهم گفتی :)
تا حالا نخوندم کار هاش رو :/
ممنون از معرفی :)
پاسخ:
کامنت ری رآ رو بخون بهترین آثاراشو نوشته 
خواهش: )
۲۰ آذر ۹۵ ، ۰۰:۵۰ محدثه کوهپایی
هووممم
از وقتی رضا امیرخانی خوندم دیگه هیچ نویسنده ایرانی رو دوست ندارم :)
مصطفی مستور رو از اول دوست نداشتم
انگار داره خاطراتش رو مینویسه
همه چیز سطحی
چند تا کتابش رو که بخونی میفهمی تکراره نوشته هاش...
متاسفانه ما نویسنده ایده مند خیلی کم داریم توی ایران..
:(


پاسخ:
متاسفانه از رضا امیرخانی تا حالا نخوندم ، یادم هست یه صفحه های ازشو استوری اینستا میذاشتی ولی نپرسیدم اسم کتاب رو 
مصطفی مستور رو البته با یه یا دو کتاب نمیشه نظر داد، ولی از اطلاعاتش که قدیمی هم هست بعضی قسمت ها مینویسه خوشم میاد 
این کتابش که خوندم با اینکه تکراری بودن رو دوست داشتم این دیگه گند تکرار رو در آورده بود: )) 

یبار فهمیه رحیمی رو به من معرفی کردن کتاباشو بخونم یعنی تا وسطاش به زور رسیدم بعد شوتش زدم به دیوار: | 
از سید مهدی شجاعی هم میخواستم بپرسم ازت کتاباش چجوریاس؟ از کدوم اول شروع کنم بخونم ؟ 
به سلیقه هات ایمان دارم محدثه: )
۲۱ آذر ۹۵ ، ۱۱:۲۹ محدثه کوهپایی
اوممم...
نمیدونم از رضا امیرخانی خوشت بیاد یا نه ، چون باب میل من مینویسه و فضاش برای من خیلی آشناست ، ولی یه کتاب داره که جزو بهترین کتاب دهه ی اخیره به اسم من او عالیه این کتاب ، حتمن حتمن بخونش
بهت که گفتم مستور در حد خاطره نویسه ، نویسنده ایده پرداز نیس
اومممم...
سید مهدی و سید علی بیشتر دینی مینویسن ، فکر کنم برای شروع کتاب کمی دیرتر سید مهدی خوب باشه.... من خیلیییی دوسش داشتم
تنهایی پر هیاهو که فوق العاده اس....
دو سه بار خوندمش و ازش خسته نمیشم
پاسخ:
رضا امیر خانی در حد پاراگرافاش توی کانال ها و اینستا خوندم 
باید این کامنت رو اسکرین شات بگیرم: ) 
+متشکرم که بهترین کتابشو معرفی کردی,  مینویسم تو لیست کتاب انشاء الله عمری بود حتما میخونم
+اِ راست میگی توجه نکرده بودم به خاطره نویسی: ) آره دیگه من اینو غیر مستقمشو فهمیدم مثلا از قدیم ندیما میگه: ))
+مضمون کتاباشو که دینی هست میدونستم منتها یبار خواستم بخرم گیج شدم اطلاعات دقیقی نداشتم ، آها پس اول کمی دیر تر سید مهدی رو بخونم...  یه سوال سید مهدی و سید علی نسبت فامیلی باهم دارن؟ :)) 
تنهایی پر هیاهو رو خریدم توی کتابخانم دارم ،میخوام  بخونم: )