آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

خاله و خواهرزاده :)

دوشنبه, ۶ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۳۶ ب.ظ

دیشب از سره بی حوصلگی نشسته بود پازل هایش را می چیند و  با ریتم میخواند  (من میتونم ،من میتونم ،من میتونم ) گذری از کنار بند و بساطش رد شدم، مزه پرانی راه انداختم برا تخریب روحیه یک بچه  ی شیش ساله  و گفتم: (آره ارواح عمه ت همه شو قاطی پاتی کردی ،حالا چطوری میخوای بچینی؟)

یک ساعت بعد فاتحانه و غرورآمیز "شبیه اینکه زکی ضایع شدی" صدایم کرد خاله فاطمه بیا 

و دیدم همه شان را چینده 

و گفت : خاله یک روز که قد تو شدم، یکی از آن بزرگترهایش را میچینم (منظورش هزارتیکه ها بود)  و چقدر احساس حقارت تمام وجودم را فرا گرفت بماند. 

هر شب تقریبا سه تا کتاب داستان ِ دو زبانه را برایش میخوانم  و اصرار هم دارد  اینگلیسی و فارسی با هم بخوانم چون به قول خودش(خالم کلاس زبان میره، بنابراین زبانش خوبه: | ) .

یک لیست از برنامه کودک ها و کتاب داستان های امروزی را میخواستم ببینم و بخوانم به اصطلاح از این نسل عقب نمانم من الجمله باب اسفنجی و پاتریک ،آنا و السا ،زنان کوچک و حنا دختری در مزرعه که یادم نمیاید مضمونشان چه بود، ما بین وسایل هایش دارم کشف شان میکنم(مثلا امروز دو بار باب اسفجی دیدیم: )) ) 

راز جنگل و منچ را هم که به دست فراموشی سپرده بودم ،مرحله به مرحله به خاله ش آموزش داد. 

ظهری هم که مامانش از سرکار آمد با چهره ای شاکی گفت :  (مامان من همه ش دارم خاله فاطمه رو سرگرم میکنم ،این هیچی بلد نیست حوصلمو سر بُرد ) . خندیدم و در جوابش گفتم:  ( اولا ، جقله این به شی میگن نه آدم  ، دوما، خاله ت تنها خلاقیتش ، نون بیار کباب ببر و  گل یا پوچه ). 

با عشق نگاهش میکنم وقتی جلو آیینه قر و فر میدهد. 

واقعا در هر خانه ای باید یک کودک باشد ،روحیه ات را شاد کند، هولت بدهد به سمت آموزش و زندگی .

اینجاست تفاوت سطح بچه ای که در خانواده ی تحصیلکرده رشد میکند را می توان به وضوح تشخیص داد ، یک بچه ی شیش ساله و اینقدر پُر بار .

پی نوشت : این پست را میخواندم و فکر میکنم به داشته های تا به امروزم ...  اگه بخواهم از کتاب های که تا حالا خوانده ام و فیلم های که دیده ام و هنرهایم بنویسیم شاید یک صفحه آچار هم نشود یا دارم اغراق میکنم؟


پی نوشت:  کماکان سرفه هایم ادامه دارد و تنگی نفس ، تصمیم گرفتم یه تجویز خودسرانه داشته باشم 

قرص پردنیزولون و شربت تئوفیلین مصرف میکنم .

۹۵/۱۰/۰۶
آنالیز

نظرات  (۱۰)

آخی:)خدا حفظش کنه:)خدا حفظتون کنه البته:))داره یه تنه سرانه مطالعه رو میبره بالا 
ان شالله حالت زود خوب میشه؛)
پاسخ:
متشکرم عزیزم :) 
البته اوشون سواد ندارن ما میخونیم خواهرزاده جان گوش میده :)
شما سلامت باشی . بازم فراوان متشکرم 
۰۶ دی ۹۵ ، ۲۱:۲۳ آقای دال
ماشالله :)
امیدواریم نسل های آینده به ما نرن :) حداقل تو مطالعه کردن :|
پاسخ:
البته خودتو با من جمع نبند:دی من یکی کوتاهی نمیکنم تو مطالعه فرصت باشه میخونم البته جاست رمان و کتاب ادبیاتی :)) ولی وضع مملکت توی مطالعه افتضاحس توی دوستای من فقط بلاگرا اهل مطالعه هستن:( هیچ حرف مشترکی با اونا ندارم
سلام خاله جون گل :)

منم بلدم نیستم با بچه ها بازی کنم :)) شاید (البته بیشتر از شاید) به خاطر اینه که بچگی هام بازی های این مدلی نکردم

دلت پر از شور و شوق بچگی دوست عزیزم :)
پاسخ:
سلام به رفیق بامعرفت جان :)
من بازی بچگی هام همین مدلی بود راز جنگل, فکر بکر .. ولی سال هاست فاصله گرفته بودم و از یادم رفته بود 
منم اوایل اصلا صفر بودم تو بچه داری اصلا حوصله بچه مچه نداشتم چون خودمم ته تغاری بودم 
برای وارد شدن به دنیای کودک باید وقت بزارم چون علاوه بر ارتباط یه آرامش و حوصله ی خاصی به آدم منتقل میشه
قوربونت سلامت و شاد باشی رفیق حان :)
۰۷ دی ۹۵ ، ۱۵:۰۵ هَشت حَرفی
پازل منو یاد سرمای اون موقعا میندازه که یک متر برف میومد و من مجیور میشدم جای بازی تو کوچه بشینم پازل بچینم.
پاسخ:
مشخص ِ مامان شما از اون سخت گیرا بوده نمیذاشت ِ بیرون بری یه وقت مریض بشی 
در عوض من روزای برفی تو محوطه ی آپارتمان آدم برفی دسته جمعی درست میکردیم :)
نخور پردنیزولون :/ سرکوب کننده سیستم ایمنی؟؟ دکسترومتروفان رو امتحان کن.البته به نظرم برو دکتر شاید سرفه هات دلیل دیگری داره.خواستی بیا پیش خودم سرح خال بده :)))
زندگی با بچه ها خیلی خوبه.آدم حس میکنه دوباره متولد شده.دوباره کوچیک شده. و از زمین و زمان جدا میشه و فقط در حال زندگی میکنه.خدا حفظتان کنه برای هم
پاسخ:
دکتر حنا جانم :) 
آره میدونستم سرکوب میکنه بر حسب تجربه های قبلیم خوردم گفتم شاید آلژی دارم
خدا وکیلی, آیکون ( دست دست به افتخار دکترمون)  دکسترومتروفان برا سرماخوردگی کاربرد داشت 
دو روز بعدش به شدت از گلو درد افتادم و سرماخوردگی شدید ... حتی الانم درگیرم
آره حنا جان  چه جمله ی قشنگی گفتی دقیقا :) زندگی با کودک یه حسو حال تازه و سرشار از انرژی داره
ممنونم خانم دکتر جان شما سلامت باشی و سایه ت مستدام باشه 

۰۷ دی ۹۵ ، ۲۳:۳۷ گمـــــــشده :)
چرا سرفه و تنگی نفس؟
برای آلودگیه؟
:|
++در مورد اون پست سخت نگیریم بهتره. بقیه چی شدن ماهم بالاخره یه چیزی میشیم
:)))
پاسخ:
دو هفته ی بود سرفه میزدم زیاد ...فکر کردم آلرژی دارم...
آلودگی تشدیدش کرد ... بعدش یهو سرماخوردگی لفتاحی گرفتم افتادم کنار بخاری
____
+ واقعا از ته دل میگم لذت میبرم پستات میخوانم ,
  شاعر میفرماد: هر سخن که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند
 همیشه به نکته های ظریفی اشاره میکنی واقعا لازمی زندگی هست 
برا یه تلنگر خوب بود :)

۱۰ دی ۹۵ ، ۰۲:۳۷ جولـ ـیک
به قول خواهرم "این به درخت نزدیک میگن" :))
پاسخ:
والا راست میگه 
منم حفظش کنم بعدها کاربردی میشه :))
۱۰ دی ۹۵ ، ۲۰:۲۴ بانوچـ ـه
کاش ما هم خاله به این مهربونی داشتیم :)
پاسخ:
جا داره اینجا بگم از خودش بپرسی :) 
همیشه متعرضِ که خاله دوست ندارم چون تو هیچ وقت حوصله ی بازی نداری :دی
۱۱ دی ۹۵ ، ۲۰:۲۲ آقای دال
عه ی بابا :|
میخوای میزان مطالعه ام رو بهت بگم هااا
پاسخ:
بجز خوندن جزوء هات 
منم زمان دانشجویی 12 ساعت فیکس در روز مطالعه داشتم
میخواسم ببینم سوزش سر دل نداری؟ خیلی وقتا سرفه هایی که با هیچی خوب نمیشه به خاطر اسید زیاد معده س. اگه م که سر ماخوردی خوب باید دوره ش طی شه
دیگه خودت استادی :) 
پاسخ:
نه سوزش سر دل نداشتم 
تنگی نفس بیشتر وقتا دارم
فکر کنم مشکل ریه دارم ولی پی گیرش نیستم 
آره سرما خوردگی یه دوره هفت روز داره
اختیار داری دکتر جان :) من خودسرم:دی