آنالیز

ما می نویسیم چرا که هیچ شنونده ای نیست ...

آنالیز

ما می نویسیم چرا که هیچ شنونده ای نیست ...

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

رویای خیس به رسم هرسال

دوشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۵، ۰۲:۴۰ ق.ظ

همان هفته پیش که رفتم برای تولد نوه ها کادو بخرم ، برای اولین پشت یک ویترین بهم چشمک زد ،

با رفیقم "سین" بودم ، کشان کشان خودم را به ویترین رساندم و جیغ خفیفی کشیدم (اِ سین نگاه کن !!! خودِ خودش ،همون کلبه س که از اول دبیرستان تو رویاهام ساختم، همینو همیخوام به نازنین کادو بدم) حالا از من اصرار و "سین" انکار که "کلی پول این گوی رو میدی به چشم نمیاد خاله ش چی خریده".

آمدم بنویسم در این شب همه ی وجودم پشت آن ویترین جا گذاشته ام و لحظه ی نیست به داشتنش فکر نکنم ، دندان رو جیگر گذاشتم انواع گوی های خرسی و عشقولانه را نخریدم تا به دل خوشی کوچکم برسم و حالا که رسیده ام به دلیل بی پولی راحت از کنارش گذشتم .

شاید بچگانه به نظر برسد، شاید بی ارزش باشد ، شور و شوق و حتی نوشتن برای یک گویی اما شما ها هم قبول کنید گاهی یادمان میرود چند سالمان هست و وقتی به یک خواسته پیله می کنیم با تک تک سلول هایمان دقیقا همان لحظه خواهانش هستیم .

دلم قیلی ویلی میرود ، حالم خوش نیست, حوالی چشمانم نم ناک است, من عاشق آن گوی هستم و هر سال یک شب از دی ماه فکر داشتنش خواب از سرم می پراند مثل همین امشب. 

+ هر چند وقت یک بار قشنگ ترین هدر وبلاگ را هم بسازم (البته قشنگ ترین از نظر خودم) دو سه روز بعد میزنم ویرانش میکنم و همان قبلی را میگذارم ، حالا بیش از یک هفته ست این هدر را نگه داشته ام ،احساس میکنم چراغی از امید  در این کلبه میسوزد و دورا دور اهالیش برایم دست تکان میدهند و می گویند کلبه ی خودت هست غریبگی نکن.


آرش: تو دوست داری تو کدوم یکی از این خونه ها زندگی کنی؟

نازنین:همینی که توش الان زندگی میکنم 

آرش:نه منظورم الان نیست,  منظورم خونه ایده آلت ِ

بگو چجور خونه ی رو دوست داری؟ 

ببین مثلا طبقه ی آخر یه برج ،مثل اون یا یه خونه ی ویلایی  مثل همین خونه های که اینجا دور ورمونه 

نازنین: اینو ببین ، این خونه ی رویاهای منه 

آرش:  لبخند با تعجب 

نازنین: کوچیک که بودم ،همیشه آرزوم پشت ویترین سره کوچه مون دیدن این بود ، وقتی با مامانم از اونجا رد میشدیم ، دستمو از دستش میکشیدمو میدویدم میرفتم اونجا وامیستادمو همینطوری نگاهش میکردم ، وقتی مامانم بلاخره اونو برام خرید نمیدونی چقدر خوشحال شدم ؛ تو نمیتونی باور کنی تو این سال ها هر وقت دلم میگیره یا چیزی ناراحتم میکنه فقط کافیه اینو چند دقه بزارم جلوم بهش زل بزنم ، نمیدونم چرا ولی یجوری آرومم میکنه 

آرش: چه آرامش عجیبی به آدم میده

نازنین:مال تو 

آرش: نه آدم خونه رویاهاشو به هر کسی نمیده که 

نازنین:خب منم اینو به هر کسی ندادم:)


پی نوشت: دلم طاقت ندارد از خیرش بگذرم ، فردا به سین می گویم تا هر دوتایش را  نخریده اند ببرند،باید یکیشو برام بخری 

رفیقی که توی دلتنگی دوستش سهمیم نباشد وا ویلا:(

پی نوشت: پست رویای خیس در بلاگفا


۹۵/۱۰/۱۳
آنالیز

نظرات  (۶)

رویای خیس.. (-: یاد وبم داخل بلاگفا افتادم که نابود شد
پاسخ:
پایان غم انگیزی داشت :( 
شیرازی مجدد یاد آوری میشود :))
۱۳ دی ۹۵ ، ۱۰:۴۷ آقای دال
این فیلم رو ندیدم !
میخوای بخرم پست کنم براتون ؟!
پاسخ:
عاااوو این فیلم قدیمیه عالمو آدم دیدنش:/
داداچ تشکر از معرفتت :) 
سین قول داده تا چهارشنبه بخره :))
من همیشه دوس داشتم یکی از این گوی ها رو داشته باشم که بچرخه و اهنگ بزنه. ولی دلم نمیخواست خودم بخرم. دوس داشتم هدیه بگیرم . تا اینکه بالاخره چند سال قبل تولدم یه دونه خیلی خوشگلشو هدیه گرفتم. ولی به مثابه یک .... انقد کوکش کردم که کوکش خراب شد . بعدشم مامانم تو گردگیری خونه انداخت و شکوندش :))
و اینگونه شد که دوباره رفتم تو مود انتظار هدیه گرفتن یکی از اینا :))
پاسخ:
از اول دبیرستان این گوی توی فیلم رویای خیس دیدم تا الان تو خماریش بودم منتها کلبه نبوده اگه بود تا حالا صد بار خریده بودم 
نمیدونم چرا ولی اکثرا دوست دارن بهشون کادو بدن :)) هدیه با کلاسیه :) 
خب من از این شانسا ندارم روز تولدم بهم کادو بدن:))  ولی برا عالمو آدم از این گویا خریدم
ع خریدم حواسم باشه زیاد کوکش نکنم تذکر خوبی بود مرسی 
آره سین دوستمم میگفت یبار زمین بخوره میشکنه 
بخوام منتظر بشینم ببینم کی کادو میده جان به جان آفرین تسلیم کردم :دی ابنجور وقتا زور میگم :)))
سلام:)
منم این فیلم رو نمیدم؛هرچند خعلی قدیمی به نظر میاد:|
پاسخ:
سلام ذوست جان:)
عب نداره من به جاهای شما هایی که ندیدن هر سال یبار نگاه میکنم :))
تصحیح میکنم ندیدم:دی
پاسخ:
بیخیال بابا 
من اونقدر اشتباه تایپی اینور اونور نوشتم به رو خودم نمیارم  :دی
۱۶ دی ۹۵ ، ۰۰:۰۰ محدثه کوهپایی
امشب به یادت بودم
داشتم فکر میکردم اومدی تهران ببرمت کهف:)
پاسخ:
من هر وقت میام اینستا چکت میکنم: ) تازه اگه پیج هدیه هم پرایوت نباشه اونطرفم میرم ببینم کامنت چی نوشتی: )) اینجام که ستاره ت روشن میشه سریع السیر همین اینقدر آرام و بیصدا زیر ذربین هستی: )
منم اون دفعه که تهرانی بودم داشتم فکر میکردم باهم بریم امام زاده صالح: ) 
اصلا بزار بیام وبلاگت حرفام زیاده : ))))