آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

اپیزود اول:

فصل پنج زیست پیش را میخواهم بخوانم و همان اوایل فصل می بینم هیچی یادم نیست و ایضا هم نمی فهمم درش را می بندم و یورش می برم به سمت تقویم برنامه ریزی ام,  روند را از اول هفته تا آخر چک میکنم عملا هیچ غلطی نکرده ام , روزی چهار و پنج ساعت که اگر با خودم رو راست باشم همان هم مفید نمی باشد. 

این روزها که سعی کردم تمام تمرکزم را بگذارم برای درس خواندن و کنکور و همه ی برنامه های حاشیه ام را حذف کنم باز هم درجا میزنم ؛اینطوری نمی شود ،

 " رسیدن به هر موفقیت مستلزم یک برنامه ریزی درست و حسابی است و هر دم بیلی خواندن یک شکست دیگرست"

والا از شما چه پنهان شب ها هم می نشینم به جای دو خط درس خواندن در رویا هایم سیر میکنم ، مثلا همین دیشب که دمر روی بالشتم دراز کشیده بودم و دست به چانه تصمیم گرفتم بروم روستایی پدری با مادر بزرگم دوتایی تنهایی وره دل هم زندگی کنیم ,  با خیال راحت اینترنت, وبلاگ,اینستا و تلفن و هیچ اتلاف وقتی وجود ندارد و کم و بیش شبیه همین عکس هدر وبلاگ:) , بعد که داشتم جزئیات زندگی روستایی را در ذهنم تصور میکردم به قول خودمان سبک و سنگین, شب ها با پارس پارس سگ به خواب میروم, طلوع صبح هم با همین صدا،, حمام عمومی, ظرف ها را در حیاط شستن و دستشویی،دستشویی،دستشویی ؟؟ " نه آقا بیخیال ؟! :| قندیل میبندم وسط زمستان :|  " و در عرض دو دقیقه مرگ رویا فرا رسید ..

اپیزود دوم:

+" سین" غمگین طور پیام می فرستد افسردگی محض گرفته ام و اینجاست ایرانی بودن خودم را ثابت می کنم, "یعنی وضعیتم از تو حادتر"ِ و نتیجه اش  این  پیام می شود. 

اضافه نوشت: (دقیقا الان "سین" زنگ زد و گفت جایت در کنسرت شهرام و حافظ ناظری خالیست  )

حالا سوال من , آیا بنده افسردگی محض دارم یا اوشون؟ در ضمن تا به حال در بیست و سه سالی که خداوند عمر داده است یک کنسرت هم پول نداشته ام بروم که حالا جایم خالی باشد:/

در گروه چهار نفره "من, سین,نون,میم" باهم از آینده حرف میزنیم و برای شان از تابلو کائنات می گویم که در اوایل آشنایی مان  همسرم یک دکتر ِو میخواهد برای تخصص بخواند تازه شم  از همه مهم تر یک وبلاگ نویس هم هست ؛ آنقدر به خودم و رویاهایم اطمینان ندارم,  منتظرم استیکرهای خنده و مسخره کردن شان را بفرستند ،اما جواب شان شگفت انگیز می شود "بی شک هر کی به هر چی فکر کنه همون براش پیش میاد"

اپیزود سوم:

مامان خانواده امر می فرماید : "نه خیلی درس میخونی  بسه دیگه سلول های خاکستریت گناه دارن محض تنوع یه ناهار درست کن دیر برمیگردم "

خب خودم ویار املت داشتم در اینترنت سرچ زدم "املت ساده و خوشمزه " به همین سوی مودم قسم ، حتی بلاگران گروه "گپ و گفت" در جریان آشپزی افتضاح هم هستند ، همین اواخر آذر ماه  یک اِستَمبُلی پختم شبیه ملات ساختمان سازی :|

این هم اسناد موجود کلیک و کلیک و کلیک 

در راستای خاطرات آشپزی ،یک بار هم که مجردی با عمه و دو تا دختر عمه هایم مشهد الرضا رفتیم ، ناهار زودتر از آن ها برگشتم محل اقامت مان و آن ها رفتند گشت و گذار در بازار رضا ، یک ناهاری برای شان پختم به یاد ماندنی در تاریخ ثبت شود: D سیب زمینی و سوسیس سرخ کردم فاقد نمک ،زردچوبه،روغن:))) 

تا آخر سفر عاجزانه از من  تقاضا نمودند فقط ظرف بشورم و دیگر در حق شان خوبی نکنم، دلم نسوزد به حال گرسنگی شان: ))) 

یادش بخیر چه سفر خاطرِانگیز و خوبی بود: ) انشاء الله سفر مجردی کربلا با عمه ام و دختر هایش.

چون در حال حاضر تقویم دستور آشپزی ندارم تا بعدا تهیه کنم ، وبلاگ هم می نویسم.

رسپی ِ املت به سبک آنالیز: 

زردچوبه 

نمک 

روغن 

گوجه 

تخم مرغ 

+ اول گوجه فرنگی ها را به صورت نگینی خورد کرد و بعد روغن به مقدار کافی یک قاشق و نیم در ماهیتابه ریخت و گوجه های خورد شده را اضافه و بعد کمی آبش تبخیر شد ، نمک یک قاشق چای خوری و زردچوبه هم به همان مقدار و تخم مرغ را اضافه میکنید و یه هم بزنید و ده دقیقه بعد آماده س: )))   به همین سادگی و خوشمزگی: )))

۹۵/۱۰/۲۴
آنالیز