آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

روز جمعه ای سَر صُپّی پا شدم رفتم کلاس

شنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۵، ۰۱:۲۱ ق.ظ

شیش و نیم صبح صدام میزنه ، " پا شو الان نمازت قضا میشه " ،تو خماری ِ خوابم ، "تا حالا بجز ماه رمضونا نماز صبح بیدار شدم ؟ "  ،" آره همین دیروز یه نمور بهت امیدوار شدم" ،" برو خدا روزیتو جای دیگه بده خوابم میاد" ، تا خودِ ساعت هفت و چهل پنج دقیقه هر یک ربع از اون طرف هال داد میزند ،" هشت و نیمه پاشو مگه کلاس نداری ؟" ، "اگه گذاشتی یک ربع مفید بخوابم"، "تو ، دستشویی رفتنت خودش یک ربع زمان میبره" ، الحق و انصاف راست میگه، بدو بدو با کله میرم دستشویی ،بعد تمرینامو سر سری می نویسم ، یک لقمه نون و پنیر و با یک لیوان چای شیرین بالا میکشم ، هفت و هشت بار رفتم اتاق بابام تق و تق راه انداختم شاید با ماشین برسونم ،توی اوج خوابش بود ، البته رسوندن بهونه بود کلهم از جمعه های خلوت خیابونا یک رخوتی در وجودم نهادینه شده ،میگم بسم الله از خونه میزنم بیرون توی مه صبح گم و گور میشم ،با اولین تاکسی و عجله ی و استرس وارد کلاس میشم میبینم ع اینکه تیچر ما نیست یک اسکیوزمی و برگشت به عقب از معاونت می پرسم کلاس میس فلانی کجاس ؟ میگه اون که ساعت 9:45 دقیقه س ، الان ساعت 8 صبح ؟؟ !! میخنده از گیج بازی ام "چه قشنگ ام میدویدی تا بالا" ، پوکر فیس زل زدم بعد رفتم نشستم روبه روش,  عین آدم تمرینای زبانو نوشتم .

((جا داره بگم ، هیچ وقت به مامانت نگو فلان روز کلاس دارم.))

کلاس هم تک و توک اومده بودن, بچه ها با استاد تافل رفته بودند کوه .

بعدکلاس ,  خیابون سوت و کور ,سره ایستگاه اتوبوس نشسته بودم  با یک عده کارگر وسط بلوار مشغول پروژه ی مونوریل ( ایشالا نوه های ما ازش بهره برداری میکنن).

هنذفری رو گذاشتم تو گوشم به کوه ,به تخلیه انرژی ام, به یک نفس عمیق, به یک شریک زندگی پایه کوهنوردی فکر کردم.

رسیدم خونه سریع السیر خبرها رو چک کردم,  آتیش پلاسکو هنوز خاموش نشده بود... 

۹۵/۱۱/۰۲
آنالیز