آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

احساس پوچی

شنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۰۰ ب.ظ
بعد از کلی تعریف و تمجید های سایه از عکس های پروفایل تلگرام آقای نون(استادتافل) و خانم ف (استاد زبانم) تلگرامو نصب کردم و عکس ها رو پشت سر هم نگاه میکنم 
بعد فکر میکنم، به زندگی آقای نون، خوشبحالش چقدر تو زندگی فعالِ و هر لحظه در حال تلاش،  بهترین استاد زبان و هم چنین مربی اسکواش مدام توی سفرهای مترجمی و اردو باشگاهی
بعد عکس های خانم ف رو نگاه میکنم, خوشبحالش چقدر قوی و توداره تو زندگیش , همیشه میخنده و با تمرکز درسشو میده تو اصلا درک نمیکنی چه وقت های ناراحت باشه , یا همیشه دنبال یادگیری زبان
هیچ وقت نشد با کلی اطلاعات نیاد سره کلاس , تتها دلخوشیم اینه با خانم ف یه احساس  مشابه ی دارم هر دو عاشق گل و گیاه هستیم
بعدم دوباره زدم تلگرام منهدم کردم 
من باید بشینم زندگیمو بسازم 
من باید مدل خاص خودم باشم
نباید هر لحظه درباره ی احساس آنی غم و شادی م بیام اینجا بنویسم یا با کسی حرف بزنم
مثل خانم ف قوی باشم , با نوشتن بدبختیم کسی نمیتونه دردی از من دوا کنه چه بسا بدتر یه احساس بد آنی رو به دیگران منتقل میکنم 
مثل آقای نون با اعتمادبنفس باشم و باید برم دنبال تجربه های جدید و تک محوری نباشم
حتی الانم فی البداهه از احساسات آنیم مینویسم
یه دلتنگی و وابستگی بهشون تو این سه سال :(  
خواهش میکنم وقتی یه کاری رو شروع می کنید یجوری به پاش انرژی و وقت بزارید که بعد از سه و چهار سال از نتیجه ش خوشحال باشین نه مثل الان من هر لحظه پوچ بودن خودم پی میبرم :(
و تو این سه چهار سال نقطه ضعفامو میدونستم ولی هیچ تلاشی برا رفعش نداشتم :(
و ایضا ته همه ی این قضایا به عادل هم فکر میکنم 
اون که خودش نخبه بود و چقدر عشقش زبان بود , چطوری بیخیال زبان شد؟ فقط دو تا کتابش مونده بود 
یعنی اون لحظه چه احساسی داشته به این انصراف یهویش؟
کاش شماره شو داشتم باهاش حرف میزدم مرهمی بود برا این لحظه هام :(
عادل هم یکی از الگوهای زندگیم بود 
توی سخت ترین شرایط , تلاش شو میکرد بهترین باشه 

۹۵/۱۲/۲۱
آنالیز

نظرات  (۸)

۲۱ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۰۴ مرتضی انصاری
آیا دنبال ام می کنی ای جوان نویسنده؟
سلام
امیدوارم که حالتون خوب باشه یه چند وقت نبودید کامنت دونی ها رو هم بسته بودید ؟! امیدوارم که حالتون خوب باشه و تلاشتون رو همبکنید چیزی نمونده واسه کنکور :)
عادل منظورتون فردوسی پور آیا؟؟
پاسخ:
سلام
قربانت تشکر
اینجا بودم کامنتا بسته بود فقط مثل شما 15 روز بعد برنمیگردم که :) 
 حالم خوب فقط نیاز به تنهایی مطلق داشتم 
نخیر منظورم همکلاسیم بود 

اوهوم منم همیشه دنبال این بودم خودم تیکه تیکه زندگیمو بسازم و راضی باشم از کاری که میکنم، آدمایی که اینجورین واقعن خوشبختن تهش به این نتیجه رسیدم خیلی به خودم سخت نگیرم آروم جلو برم ببینم چون وقتی خیلی روی خودم زوم میکنم ازون ور بوم میفتم :|
پاسخ:
نمیدونم یعنی رو خودم زوم کردم؟
همه ی آدما یک سری روحیات متفاوت دارن و بلخره هر آدمی خودشو بهتر میشناسه 
من احساس میکنم بیخیال پیش میرم تو زندگیم که الان ناراضی ام
باهات موافقم به معنای واقعی خوشبختن  
۲۲ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۰۳ مرتضی خیری
خیلی جالبه. خیلی از ماها یه اشتباهاتی داریم اما شاید زیاد در پی رفعشون نباشیم.شاید یه دلیلش لذتیه که ازش میبریم.
مثل درد کشیدن که بعضیا به خاطر لذتی که ازش میبرن، عاشق دردکشیدنن.
به نظرم اشتباه کردن، چیزی نیست. اشتباه بزرگ تر اینه که به خاطرش استرس بگیریم و خودمونو سرزنش کنیم.
ضمنا فک میکنم بعد معلمی(که خودم دوسش دارم) پرستاری بهترین کار دنیاس. انشاالله پرستاری هم قبول میشید
پاسخ:
آره باهات موافقم میدونیم کجای کار میلنگه ولی از همون تنبلی لذت میبریم و سعی نداریم اوضاع رو درست کنیم
ولی نظر شخصی من اینه باید سرزنش های نسبت به خودمون مکتوب کنیم ،اگه آنالیز نداشته باشم فراموش کار میشم ، دور وز دیگه وضعیتمون بدتر از این شد، الکی میندازیم گردن روزگار و دنیا
هیچ وقت تو عمرا نتونستم یه مبحثی رو برا یه نفر اونطوری که خودم فهمیدم توضیح بدم، معلمی هم صبر میخواد و بخشندگی 
یه روزی میاد و همه ی ما به آرزوهامون میرسم :)
ممنونم از محبت شما، انشاء الله با دعای خیر دوستان 

۲۲ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۳۴ آوا ... کافه ی خیابان هفتم
منم گاهی دلم میخواد بزنم هر چی اپلیکشن هست بترکونم . اعصابم از دست خودم و همه داغونه . 
پاسخ:
چند ماه که مقعر آرامشم فقط وبلاگ
خودم با خودم زندگیمو آنالیز میکنم 
اینجا سرم تو زندگی خودمه 
در یک کلمه اینجا انگار سرم سبک تره
۲۲ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۵۳ یا فاطمة الزهراء
هنوز نخوندم پستت رو ولی یه لحظه جا خوردم از باز بودن کامنتات :)) 
فکر کردم وب رو اشتباه اومدم :)) 
پاسخ:
کامنتارو دو ماه بسته بودم 
کامنت خصوصی هم تقریبا سه هفته برداشتم
عززززیززززم :) وبو درست اومدی قدمت رو چشمام ^ـ^
۲۲ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۵۶ یا فاطمة الزهراء
امیدوارم بتونی بهترین خودت باشی جانم
غصه هاتو اینجا هم نگفتی نگو ولی بیا به من نگو 
البته امیدوارم هیچ وقت غصه نداشته باشی :) :*
پاسخ:
یذره ریادی رمان میبره ولی من میتونم باید تلاش کنم برای ساختن یه آدم جدید و قوی از خودم
چشم بلامیسر جان :)
هم چنین دوست مهربانم :) 
انشاء الله خودت همیشه سلامت و شاد باشی :)  
خب من در پس چهره های خندان و پر از سفرهای پرهیجان ملت همیشه حقایق رو هم در نظر می گیرم! هیچکی نمیاد چهره گریان یا موقع درگیری اش رو با دیگران نمایش بذاره. همه وقتی حال خوشی دارن عکس میذارن تلگرام!!! 
یکی چهره بشاش می ذاره و تو می دونی یه روز درمیون دعوا می کنه با شوهرش برای طلاق چون بچه دار نمی شه شوهرش!
یکی چهره مسافرت ها و خوشگذرونی هاش رو می ذاره و تو می دونی با شوهرش درگیره چون دنبال یه دختر افتاده! 
یکی همیشه ی ایام عکس نوشته های پر از چس ناله می ذاره و تو می دونی همش الکی هست فقط برای این که به شدت معتقده به چشم زخم و هیچ وقت خوشی هاش رو نمایش نمی ده که چشم نخوره!
خود من همیشه ی ایام پست هام پر از غرغر بوده چون اینجا رو فقط برای نوشتن برای برون ریزی حس های بد و ایجاد آرامش تو زندگیم انتخاب کردم!
در کل هیچ وقت خودت و شرایط زندگیت رو مقایسه نکن با بقیه مخصوصاً آدماهای مجازی یا عکس های روزانه آدمای واقعی! هر کی یه جوری آرامش پیدا می کنه. این اواخر بعد از دو تا اتفاق به شدت معتقد شدم به اینکه آدمای مجازی همون مجازی بمونن بهتره.. چون رو در رو شدن با خود واقعی شون گاهی ممکنه ضربه ناجوری به خوش بینی ها و اصول پایه ذهنت بزنه:))
زندگی خودتو بکن دختر هر کی روزگار و برنامه هاش مناسب حال و احوال روحی و زندگی و ویژگی های روزگار خودشه!
پاسخ:
مصراب ممنونم که وقت گذاشتی و این پستو خوندی 
نمیدونم شاید خوب توضیح ندادم ، اصلا بحث مقایسه زندگی نیست و سایه بخاطره علاقه بیش از حدش به استادا اصرار داشت منم عکساشونو ببینم 
با عکس که نمیشه رو زندگی ملت نظر داد :) اصلا من خودم یکی حالمو هیچکس نمیتونه رو عکس تلگرام تشخیص بده!؟ 
آدمی نیستم بوق و کرنا کنم الان حالم خوب یا حالم بده 
به واقع اینا آدمای واقعی هستند که سه سال باهاشون زندگی کردیم و قطعا از رو عکس نظرات سازنده ندادم :) 
خانم ف شیش ماه یه مشکلاتی داشت (البته ما غیر مستقیم فهمیدم و خودش هیچ وقت توی حالش اینو نشون نداد) شخصا اگه جاش بودم کلاسو کنسل میکردم در حالی که این دختر اصلا یه ذره بروز نمیداد خیلی قوی و با اعتمادبنفس بود ، از اینکه توداره و اصلا نمیشه پشت خنده هاش بفهمی چی میگذره 
چون معمولا توی سه سال که بیشتر وقتا یه نفر رو ببینی وبا اخلاقش آشنا باشی یذره تغییرات رو توی روزهای معمولیش احساسی میکنی 
ولی به خدا قسم میخورم این دختر خییییلی قوی بود 
دوست دارم بزارم همچین ویژگی برام الگو باشه 
و همچنین آقای نون یه شخصیتیه نمی پذیره تو زندگیش کم بیاره 
اینو از عکس مسافرتش که نمیشه فهمید :)) با خود واقعیش برخورد داشتم 
یه نکته ی هم درباره خودت بگم :) آره واقعا من اینو از پستای خودت احساس کردم که غمگین هستی، حالا خودت مث من میگی اینجا بیشتر مقعر آرامشم هست و امکان نداره تو زندگیم اینطوری یکنواخت غر غر بزنم 
قطعا هم باهات موافقم شرایط زندگی جوری نیست توی دنیای مجازی و واقعی همه ش غر بزنیم، شاید وبلاگ هامون چهار دیواری اختیاری باشه ولی آدمای واقعی حوصله و اعصاب این یکنواختی رو ندارن یا فحش میدن یا کاملا از لیستشون خط میخوریم 
و قبول کن همین نوشته ها ته نشینی از خودمونه 
اینا عکس نیست بخوایم کلاس بزاریم یا کسی که مدام داره مینویسه اهل به رخ کشیدن نیست، منظورم اینه نوشتن لحظه های خوبمون که حالا مجازی باشه وخنده ی که واقعی باشه بهش میگن حال خوش از ته دلی،  یعنی حرف دل و زبان یکی میشه. 
باهات موافقم آدما از دور قشنگ هستن حالا چه مجازی و چه واقعی های که دوستشون داریم یذره که نزدیک بشیم گند میزنیم به همه چی... 


ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی