آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

به مهربونیات بدهکارم نمیدونی چقدر دوست دارم

دوشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۶، ۰۹:۰۳ ب.ظ

اوایل کودک و دل نازک تر بودم، وقتی که میرفت جلوی چشم هایش گلوله گلوله اشک میریختم  ،طوری که دل سنگ‌دل ها هم برایم کباب می شد اما مجبور بود برگردد و به کار و زندگیش برسد، بعدتر ها نوجوان احساساتی بودم، وقت رفتنش با خودم تکرار میکردم(مثلا تا خانه فلانی و بهمانی میرود دو ساعت دیگر برمیگردد) و به محض رفتنش بدو بدو می آمدم توی اتاقم سرم را در بالشتم فرو میبردم و تا رسیدنش برای همه ی خاطرات خنده دار و ناراحت مان ریز ریز گریه میکردم، او همه این ها را میندانست، صدای بغض آلودم را پشت گوشی می شنید دلداری می داد "ای بابا ناراحت نباش، چهل روز دیگه چند روز تعطیله ی بر میگردم" و وارد مرحله ی جدیدی شدم به نام مات و مبهوت،  وقت ِخداحافظی و بغل هایمان از عالم واقعیت خارج می شدم و مات بدرقه می شد،  این رفت و آمد ها چهارده سال است که میگذرد ؛امروز هم رفت، اشک نریختم، گرم بغلش کردم و آمدم نشستم گوشه ترین اتاقم برایش آیت الکرسی خواندم فوت کردم سالم برسند ، فکر کردم به خاطرات مسافرت، وقتی روبه رو ضریح حضرت معصوم بودیم بهم گفت :" برای کارت جور بشه نذر کردم" ،بازارگردی ها، حتی جرو بحث ها و به آن روزی که در ماشین بودیم سرش را گذاشت روی شانه ام و گفت:" از امروز میخوام قشنگی های دنیا رو ببینم،  ببین نارانجی غروب چقدر دلنشینه،  راستی کارتون کامل آنشرلی و جودی رو داری؟  خیلی دوسشون دارم "، توی طاقبستان گوشی ش را داد دستم و میگفت :" این عکسو بگیر برا وبلاگت و خندیدم اگه من بخوام بیخیال بشم تو گیر میدی "، عکس هایش را نشانش دادم و گفتم : "اینایو که خندیدی میخوام چاپ کنم، ببین چه دندان های سفید و ردیفی داری حیف نیست تو عکسات جوری ژست میگیری انگار با خودت شرت میاد"،سیزده بدر چقدر غر زدم سرِ بابا که حداقل همین امروز در این باران خانه بمانیم ،گفت :"نا شکر نباش ، یه خانواده پایه و اهل حال داری"،امروز صد بار گوشزد کرد "من رفتم خونه رو جارو برقی بکشی" باز هم دلش نیامد خوش نشست تک و تنها خانه را به برق زدن انداخت و بعد رفت، حالا حساب و کتاب کردم امسال بیشتر از سال های دیگر جیبش را خالی کردم و به حدی انگار با دو هزارتومن راهی تهران شد. لعنت به تهران ،لعنت به فاصله ها ، کاش خانه تان دو کوچه پایین تر بود هر روز وره دل هم بودیم . تو که نمیدانی شیش ماه ندیدنت اندازه ی یکسال میگذرد، به خدا قسم میگذرد، به امام رضا قسم یک چشم بهم زدن نیست و دقیقا یکسال میگذرد.

عکس نوشت:سیزده بدر 96 و شوهر خواهر در تصویر

عنوان: یک آهنگی در تلویزیون شنیدم که فقط همین یه بیتش را یادم ماند


۹۶/۰۱/۱۴
آنالیز

نظرات  (۲)

سلام 
میشه راهنماییم کنید چجوری عکس میزارید؟
من با محیط اینجا زیاد اشنا نیستم
پاسخ:
سلام عزیزم 
چشم الان میام وبلاگت برات توضیح میدم
خدا حفظش کن ...
خواهر یعنی بهترین همدم ...
پاسخ:
خیلی ممنونم گل بهار جان 
همچنین خدا خواهر خودتو برات حفظ کنه 
خواهر یعنی نفسم به نقسش بند :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی