آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

be brave

پنجشنبه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۲۹ ب.ظ

چهار سال پیش بود، در آشپز خانه  بودیم او غذا می پخت و من برایش از هر دری حرف میزدم، یادم نمی آید محور صحبت هایم چه بود که دیدم وقتی برنج را آبکش کرد و یک لحظه رو به من بر گشت اشک هایش پشت سر هم سرُ می خورد،  گفت : (چهار سال رفت و آمد دانشگاهم نذاشتم صمیمی  ترین دوستم بفهمه که بابام پاشو بخاطر دیابت از زانو قطع کردن) 

میدونی وقتی بچه اول باشی و خرید خونه باهات باشه یعنی چی؟ 

میدونی بابات معلم سال های کلاس دبستانت باشه و کلی باهاش خاطرات داشته باشی یعنی چی؟ 

میدونی حتی با پا مصنوعی هم نمیتونه راه بره و بغلش کردم سرم را روی شانه هایش گذاشتم ،کف آشپزخانه نشستیم و با هم گریه کردیم .

سه سال پیش ، دانشگاه و همکلاسی ام "شین" وقتی داداشش بی خبر از خانه بیرون زده بود و چهار پنج روز از این پاسگاه به آن پزشک قانونی  در به در بود و بی آنکه سایه پدر بالای سرش باشد و تیکه گاه محکم داشته باشد با مادری که شب ها از درد شیمی درمانی بیهوش بود 


آن غروب لعنتی آذر ماه که زنگ زدم به گوشی اش و احوال مهدی را بگیرم خبری نیست ؟ پشت گوشی جیغ زد،  فاطمه "مهدی رفت پیش بابام" "داداش بدبختم به مظلومیت و غریبی رفت" با اشک های او اشک ریختم و مهر سکوت بر لبانم بود .


و حالا "میم" همیشه خوش اخلاق و خندان،  از اول ماه رمضان دلش پر از غم است و یک کلمه هم به صمیمی ترین رفیق ها با قدمت بیست سال دوستی نمی گوید 

جواب آزمایش مامان اومده؟

آره 

خوبه؟ 

عمل اورژانسی

کدوم بیمارستان؟ 

ملاقات نداره، نمیخوام هیچکی بدونه 

و بعد از خصوصی میاید در گروه چهارتایی مان  ، استیکر خنده می فرستد چهار تا فحش طبق صمیمیت همیشگی اش بارمان میکند و میرود. 

 انصاف نیست بگویم خودت میدانی غم را مهمان ناخوانده ی چه کسانی کنی 

که تمام تلاش شان را میکنند زانو نزنن و تکیه گاه بقیه باشند

خدایا قربانت بروم سختی های پشت سره هم تا چقدررر؟ 

خدایا به حق مظلومیت رفقای قوی ام قسمت میدهم آرام بخش قلب هایشان باش

 باور کنید آدم جو گیری نیستم با احساسات کسی در این شب های عزیز بازی کنم ولی از شما میخواهم که روزه دار هستید و این شب ها جوشن کبیر میخوانید یک لحظه برای آدم های که نمی شناسید دعا کنید 

برای قوی های که روزهای سختی و درد کشیدن دست از سرشان بر نمیارد

و به ویژه مریض ها و طفل های معصوم روی تخت بیمارستان :(



۹۶/۰۳/۲۵
آنالیز

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی