آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

گوشی بابا توی شارژ بود از بیکاری و فوضولی رفتم گالری ببینم عکس جدید چی داره،یه پوشه به اسمم دیدم ،پُر بود از تمام عکس های خودم که گاهی آواتار تلگرام میذارم ، از احساس بگم? بابا بابا ❤

پی نوشت :یاد سیلی این پست افتادم، نمیخوام بگم رفتارم خریت بوده ولی خیلی تند رفتم، برای حفظ احترامم مجبور به یک سال سکوت بودم

ما نیاز داریم نتیجه رفتارهای خودمون ُ ببینیم حالا میخواد اعم از یک تشکر جانان باشه و یا ...

فقط میدونم چشم پوشی مساوی با تکرار این چرخه ست  به شکل دیگه.


۹۶/۰۷/۰۸
آنالیز

نظرات  (۳)

۰۸ مهر ۹۶ ، ۱۶:۴۳ پسر مشرقی
اون پست ات رو خوندم! فقط می تونم بگم به شدت فک ام باز موند...
نمی گم روابط خوبی دارم با خونواده م چون سر یک مسائلی با داداش هام به کلی رابطه م سرد شده. قهر نیستیم ولی خب رابطه مون گرم و صمیمانه نیست. اما نه من و نه پدر و مادرم و ایضا خواهرم نمی تونیم قهر رو طولانی کنیم! دعوا زیاد کردم باهاشون اما مترصد یک اتفاق یا مهمونی ام تا جلوی دیگران نقش بازی کنیم که قهر نیستیم و اون وقت بعدش همه چی عادی می شه...
پاسخ:
من توی یک خانواده ی نظامی بزرگ شدم که بابام همیشه فرمانده س و بچه هاشو به چشم سرباز ،گروبان،ستوان نگاه میکنه و باید در برابر دستورش احترام نظامی بگیریم و بگیم  اطاعت امر سردار ، و هر چهارتامون رو ادب کرده با سکوت های که به یک سال کشیده و خودمون رفتیم آشتی کردیم 
باور کن بیشتر وقتا فکر میکنم این من بودم حفظ احترام کردم یا بابام تنبیه م کرده :))
فقط با مادرم کوتاه ترین قهرم هفت هشت روز بوده :)
۰۸ مهر ۹۶ ، ۱۹:۲۷ پسر مشرقی
چی بگم والا !
پاسخ:
ما بیشترین محبت مستقیم رو از مادرم دریافت میکنیم،بابام غیر مستقیم دلسوز و مهربان هست حتی با حد و مرز میخواد پرو بار نیایم :)
۰۹ مهر ۹۶ ، ۲۰:۲۹ فاطمه. صاد
ممنون از کامنتت:)
قربون خودت....
یاد اون موقعی افتادم که دلخوری بین من و بابام بود....کل رابطه ی.پدر و دختری  ما خلاصه شده بود تو سلام و خداحافظی که بهم میگفتیم.... تا عصری که پای من سر خورد و از جاش درومد.منو بردن شکسته بندی.. بابا منو رو کولش گرفت و کلی راهو برد.چون نمیتونستم راه برم. اشک تو چشام جمع شده بود...
پاسخ:
مرسی از خودت :)
بعضی وقتا بابت همین دلخوریا یه انرژی منفی به آدم ساطع میکنه ،مثلا خودم هزار تا خوبی در حقم باشه اما یه سکانس بد خرابش کنه حالا نه فقط اعضای خانوادم باشه هر شخص دیگه ی هزار بار توی مخم اون سکانس ریویو میشه خیلی افتضاح بهش به اصلاح میگن کینه :(
دقیقا وقتی که تب داشتم ،نصف شب ، بی ماشین ، بغل بابام بدو بدو روبه بیمارستان 
الان دو سال از اون پست  گذشته، مراحلی رو تو زندگیم پشت سر گذاشتم که نقش پر رنگ و پشتیبانم فقط بابام بوده 
باید بنویسم تا درجه های بین سکوت و حماقت رو یادبگیرم 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی