آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

بعد از ده ، سیزده سال یا بیشتر

شنبه, ۹ دی ۱۳۹۶، ۰۱:۲۶ ق.ظ

غائله ارث و میراث با شورای حل اختلاف و دادگاه بلاخره ختم به خیر میشه و هر کی به حقش میرسه و امروز مهمانش هستم، توی آشپزخانه کنارش وامیستم، اون ماهی رو توی مواد میخواباند و سرخ میکنه، من براش از روزگار تلخ و شیرینی که از سر گذراندم تعریف میکنم ، هر چند دقیقه بوسم میکنه و نوبت خودشه که از سختی هاش برام بگه.

بعد از ناهار کنار همدیگه ، اون ظرفارو کف میزنه و من آب میکشم و از اصول همکاری در خانواده میگه و چقدر جایگاه زن براش ارزشمنده، میگم که قدیمیا راست گفتن خواهر زاده به دایی ش میبره؟ همه ش فکر میکردم این عشق به ظرف شستن با آب سرد رو کجا به ارث بردم ؟! بله ، از دایی زن ذلیلم، زنداییم که سینی چایی به دست به سمت هال میره قهقهه میزنه و میگه ، آقا محسن یه دونه بود که من بردمش و خواهرزاده ی زبان درازم که بنده باشم در جوابش میگم ، همینه که هزار ماشالله زنداییم مثل قالی کرمان هر چقدر پا میخوره جوان تر میشه:))

۹۶/۱۰/۰۹
آنالیز

نظرات  (۱)

۰۹ دی ۹۶ ، ۱۶:۳۳ مهدی صالح پور
روایت واقعی؟! ;)
پاسخ:
بله روایت واقعیت محض ، داییم رو بعد از سیزده سال و شاید هم بیشتر دیدم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی