آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

 خانه ی مادربزرگم توی یکی از روستاهای اطراف شهرم هست . من بهش میگم نقطه صفر مرزی ،  چون دیگه آنتن همراه اول هم جوابگو نیست . اکثر روزهای پنج و شیش سالگی عمرم توی روستا گذشت . پنج شنبه و جمعه های هر هفته پاتوق ایل و تبار روستا بود . من با کلی اصرار  ساک لباس هام رو بر میداشتم ماه ها روستا می نشستم و می رفتم خونه ی عموی بابام ، پیش دخترعموهام بودم .صدیقه و بهار ، هر بار که بر میگشتم شهر صدیقه رو با خودم میاوردم .

بهار می رفتم باهاشون ییلاق 

تابستان می رفتم زمین کشاورزی دست چین کردن نخود و کاشتن سبزی ، سم پاشی با تراکتور  

زمستان همه با هم توی یه اتاق بودیم و با یه چراغ فیتیله ی اتاق رو گرم می کردیم 

با دخترعموهام گوسفندا رو می بردیم توی چراگاه های سر سبز 

حمام رفتنم با آب قابلمه و کتری آب جوش بود :)) 

دو بار هم سابقه ی شپش دارم ،  مامانم با ماشین سه کچلم کرد :)) 

بعدش، دخترعموها ازدواج کردن و از روستا به شهر نقل مکان کردن .

اما من همچنان پر قدرت روستا نشین بودم :) با این تفاوت که کوچ کردم روستای عمه ام و روزی نو باغ گردی ، گاو چرانی ، زمین کشاورزی رفتن با پسر عمه هام :) 

چقدر میوه های نارس خوردم و دل درد گرفتم یا بیشتر وقت ها آفتاب سوخته با دستای پوست گردویی بودم‌ .

بعدتر عمه م داغدار شد و سه تا از پسراش رو با اتفاق های مختلف از دست داد و دیگه دل و دماغ ش برنگشت ...

پسرعمه هام از روستا به شهرهای دیگه رفتن ...

 من همچنان روستا نشین هستم اما نه دیگه با اون شور و حال شلوغ .

 گاهی اوقات فالورای اینستاگرام دایرکت میزنن " وای خوشبحالت چقدر توی صحرا و روستا خوش میگذرونی ، حسودی مون میشه به تو " 

گاهی اوقات هم  " سین " وسط جر و بحث ها بهم میگم " داهاتی طرح شهر :)) " 


عنوان : شادمهر عقیلی 



بوی گندم مال من 

هر چی که دارم مال تو 

یه وجب خاک مال من 

هر چی می کارم مال تو 



۹۷/۰۳/۲۱
آنالیز

نظرات  (۱۵)

۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۵:۵۶ آسـوکـآ آآ
چققددددددر عکس زیباییه
چققققققدر
من هم خونه مادربزرگم میموندم همیشه
از وقتی دانشجوی ارشد شدم دیگه واقعا فرصتش مثل قبل پیش نیومده
اما منم کلی از چیزایی که گفتی رو بجربه کردم
البته به جز ماشین 3 :دی
پاسخ:
چشمات خوشگل میبینه :)) البته اطرافش خیلی زیباتر از این یه قاب عکس بود 
الان خانه ی مادر بزرگم برام حکم مدیتیشن داره ، یه سکوت آرامش بخش :) 
پس برات مرور خاطرات لذت بخشی بود :) 
موهام دیگه شامپو و حمام جواب نمیداد ، بد شپش زده بود :دی 


چه عکس قشنگی،چه متن خوبی:)
یادمه یه بار بچه‌ها توی کتابخونه دعوا کردن یکیش برگشت به بقیه گفت:اصلا شما دهاتی ها رو چه به مکان‌های عمومی! احساس کردم به سالها خاطرات روستام، به تمام اقوامم که هنوز روستان توهین شده.حالا نمیگم که خود خانم شهری با کفش پاشنه بلند تو کتابخونه تق‌تق میکرد:))
+ چقدر دلم حال و هوای یه روستای سرسبز رو خواست:)
پاسخ:
قربانت برم ، مرسی از محبتت :) 
من گوش هام عادت کرده به این لحن گفتاری ، مثل تو بارها دیدم دو نفر دعواشون شده  بهم تیکه انداختن گوسفنداتو فروختی اومدی شهر ، حوصله م به بحث نمیکشه ، بعضی ها رو اونقدر باید در جوابشون سکوت کنی که به حماقتشون پی ببرن ..
+ چه خوب طرز تفکر بچه های وبلاگ‌نویس‌ اینقدر با کمالات هست :)
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۵۰ گمـــــــشده :)
هم متنت قشنگ بود هم عکس
ای ول
پاسخ:
اختیار داری به پای هنر عکاسی تو که نمی رسه نازار گیان ❤💚
یه جوری تعریف کردی فکر کردم چهل سالته الان :دی
هنوزم کسی تو این روستا زندگی می‌کنه؟ اوضاع آب و برق و امکاناتش چجوریه؟
پاسخ:
شباهنگ زمان مثل برق و باد میگذره ، الان همه بزرگ شدن رفتن پی زندگی خودشون ، اون شوق و ذوق دیگه نیست 
آره از اقوام خودم توی روستا هستن و بیشترا مهاجرت کردند 
برق داشت ، امسال دی ماه تازه آب و گاز برا روستا کشیدن از عذاب دود چراغ و صف نفت راحت شدن 
۲۱ خرداد ۹۷ ، ۱۸:۵۳ نوین پندار
این عکس رو کی گرفتی؟   الان گندم و جو های اطراف ما کلا خشک شده و دارن درو میکنن...
پاسخ:
سه شنبه ی هفته ی پیش گرفتم ، شما احتمالا همدان باشین :)
((:خونه مادر بزرگ منم همین شکلیه انتن فقط کنار پنجره میاد و بالای پشت بوم..دقیقا همین شکلس که توصیف کردی ((:
پاسخ:
بالا پشت بامم آنتن نمیده فقط یه اس ام اس از طرف ایرانسل میاد ، رومینگ ایرانسل سفر خوشی را برای شما در کشور عراق آرزو می کند:)) 
۲۲ خرداد ۹۷ ، ۰۸:۰۲ نوین پندار
نه من ایلامم هواش هم دقیقا مثل کرمانشاهه ولی این میزان سرسبزی برای هفته گذشته نشان از یک منطقه بسیار خنک و خوش اب و هواست
پاسخ:
پس اگه شما کرد ایلام باشین هم زبان هستیم ، این عکس از روستای هرسین که متولد شدم گرفتم ، هرسین گویش محلیش لکی هست ، شبیه ایلام حرف میزنن 
به به! حز شپش بقیه ش عالی بود😅😅😅
پاسخ:
بچه بودم دیگه همه جا میرفتم😂😂  
همیشه هم یه لنگ گوشواره گم می کردم 
چهار و‌پنج تا گوشواره ی طلا رو به فنا دادم :))

عکس عالی ❤ منم یکی از همون اینستاگرامیها بودم که بهت گفتم خوشبحالت 🤗 ولی از سر لذت بود نه حسادت خخخخ
پاسخ:
قربانت برم خانم پرستار عزیز ❤💚
شما همیشه به من لطف و محبت دارین ،  ولی برا منم در حد بچگی که رفیقای کودکی م بودن خوش نمی گذره ، بیشتر میرم در یه سکوت و آرامش به مادر بزرگم سر میزنم و عکس ها هم قدم زنان اطراف روستا میگردم و میگیرم‌
۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۰۵ نوین پندار
اره منم کردم ...لکی  رو کاملا میفهمم ولی به سختی بلدم لکی صحبت کنم ی خرده سخته ...بابام سال 60 ی همکلاسی هرسینی داشته خیلی ازش تعریف میکنه ...سمنان درس خوندن
پاسخ:
لکی نسبت به کلهری کرمانشاه اصطلاحات خاصی داره ، متوجه شدنشم کار سختیه 
البته یه همکلاسی ایلامی داشتم تقریبا شبیه ما صحبت می کرد 
من معمولا به دو گویش حرف میزنم چون دوستام کلهری هستن 
امیدوارم دوست پدرت ایل و تبار ما روسفید کرده باشه :))
پس باید یه سر ببرمت روستامون:))
پاسخ:
اتفاقا پری ، شوهر خواهرم فامیلیش مثل شماست ، خیلی مشتاقم ببینم طرفای کجا هستی و فامیل در میایم یا نه :))) 
۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۹:۲۸ نوین پندار
خوشحال میشم
پاسخ:
:)
ما برای ماهیدشتیم. روستامون اون طرف ماهیدشته
پاسخ:
آها شما برا ماهیدشت هستین ، نه اینا هرسینی هستن 
ماهیدشت که ماشالله بهشت بهشت 😍💚
۲۳ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۴۱ نوین پندار
اره اتفاقا همیشه ذکرخیرشون میکنه ...ظاهرا لک هم بوده ...رضایی فامیلش بوده
پاسخ:
الحمدالله که ما رو سر بلند کرده :) ، فامیلی ها زیاد بخاطر همین نمیشناسم 

میریم یه بار حتما :)
پاسخ:
به امید خدا ، عمری بود حتما :) 😍
یبارم میریم دیار ما هرسین :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی