آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

رابطه ها و احترام ها

سه شنبه, ۹ مرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۲۷ ق.ظ

امروز رفتم پیش همکلاسی دانشگاهم فرشته ، دم حیاط مشغول صحبت بودیم که پدرش گفت ،  " فرشته جان با کی حرف میزنی ؟ " و بابای دوستم به محض اینکه فهمید من هستم ، زیرپوش تو خونه رو عوض کرد و اومد دم در .‌ اصرار که نباید زیر " زل یا ضل " گرما وایستی  . و خب منم عجله داشتم قبول نکردم ‌. به دوستم گفت ، " فرشته . اینطوری گلوی خشک از رفیق ت پذیرایی میکنی ؟ برو شربت خُنک بیار" . در این فاصله که دوستم از ما جدا شد ، پدرش با یه محبت عجیبی توی چشمام زل زد و بهم گفت ، " به خدا تعریفت نباشه ، اندازه ی دخترم دوست دارم ، همیشه به فرشته میگم ، سر گُل رفیق هات اینه ، حتما توی زندگیت نگهش دار " و در آخر ، سرم رو بوسید بعنوان دختر خودش ، و چقدر من خجالت کشیدم و شرمنده ی محبت پدر فرشته شدم .

قبلا هم ، بعد از اینکه،  رابطه م رو بعد از 15 سال رفاقت ، با ساناز تموم کنم . همیشه مورد تایید پدرش بودم . به حدی که در تمام امورات ساناز که میخواست از من مخفی کنه ، باباش شماره م رو سیو کرده بود و با من مشورت میکرد .و تاکید داشت بین خودمون بمونه ! جدی باور کنید .

شیش ماهی که از تاریخ انقضای رفاقتمون میگذشت ، باباش بهم زنگ زد که، دختر بابا ، چرا دیگه خونمون نمیای؟ چرا دیگه بهمون سر نمیزنی؟ و بازم مجددا چقدر پشت تلفن خجالت کشیدم و شرمنده ی محبت پدر ساناز شدم .

نمیدونم اصلا چه سریه ، بجای که رابطه م با رفیق هام بیشتر تقویت بشه ، با پدر و مادرشون بهتر طرح دوستی میریزم‌!

من خیلی تلاش میکنم ، رابطه های دوستی واقعی و مجازی رو از خانواده م دور نگه دار‌م .به دلیل تجربه های قبلی که داشتم  . مثلا  فرشته رو به خانواده م معرفی می کردم  بعدها اون هر موفقیتی کسب میکرد ، باعث سرکوفت خودم بود ، که خانواده م هر دقیقه رو مخم بودن ، "تو بی عرضه ای ؟ دوستات از خودت زرنگ تر هستن یاد بگیر؟ " و مقصر اصلی خودمم که این آشنایی رو ایجاد کردم .

 و صد البته محدودیت و سبک فکری خانواده ی دوستم میتونه روی خانواده م تاثیر گذار باشه .‌ 

برای مثال ، من هیچ وقت دوره ای دانشجویی ، نمایشگاه کتاب تهران نرفتم . چون بابای ساناز اعتقاد نداشت ، دختر بی خانواده جایی بره . کلا سفر مجردی هم کنسل بود ! 

و خیلی زمان صرف کردم تا همین موقعیتی که الان دارم رو به دست اوردم و متقاعدشون کردم ، من نباید هیچکس مقایسه بشم .

خب این یه نمونه ی کوچیکی از رفاقت هام بود. واقعا نمیدونم چطوری این خط تعادل رو حفظ کنم ؟!

۹۷/۰۵/۰۹
آنالیز

نظرات  (۳)

۰۹ مرداد ۹۷ ، ۰۴:۳۳ آسـوکـآ آآ
من از رفاقت با آدم های جدید بشدت میترسم
احساس میکنم که دچار بی اعتمادی مطلق شدم نسبت به اطرافیانم
تو موقعیتی که گفتی تو دوره دبیرستانم بودم
اما از وقتی دانشجو شدم حد و مرز صمیمیتم رو حفظ کردم و اجازه ندادم خیلی از ابعادم رو حتی کسایی که فکر میکردم بهشون اطمینان دارم هم بدونن و حتی از کسی راجع به مسائل و مشکلاتش نمیپرسیدم که کنجکاو شم. فکر میکنم این مدلی راحت ترم.
نمیدونم راهکاره یا نه اما من این تجربه رو داشتم:-)
پاسخ:
آره دیگه طبق تجربه ی قبلی از صمیمتی که داشتی  و بهت آسیب زدن . میخوای دوباره اون خاطرات برات تکرار نشه . بی اعتمادی اصلا خوب نیست . من با وجود ضربه های روحی و روانی که خوردم بازم اعتماد میکنم به آدم جدیدی که وارد زندگیم میشن. چون همه ی زندگی ما رو اعتماد میچرخه و همه ی آدما باهم متفاوت هستن .باید یه خط قرمز رو دور خودمون بکشیم ولی با بی اعتمادی مطلق موافق نیستم و برای کسی خوبه که به ته خط رسیده باشه و ترجیحا با هیچ بنی بشری تمایل به ارتباط نداشته باشه .. نه برای من که تازه اول راه هستم :))
چه نکته ی ظریفی رو اشاره کردی . آفرین دقیقا من بخاطر ذهن کنجکاو و همچنین کسب تجربه برای آینده ی خودم تا حدودی درگیر مشکلات زندگی دوستام میشم . اونقدر که بعضی وقت ها بجای اون میشینم فکر میکنم و ناراحت میشم و خلاصه حد و مرز از دستم در میره .
پیشنهاد خوبی بود که سرم تو زندگی خودم باشه :دی 
تاثیر پذیری دوست ها از همدیگه یه چیز طبیعیه و اینکه دوست ها تحت تاثیر خانواده های همدیگه باشن هم شاید در ظاهر بی ربط به نظر بیاد ولی اینم یه واقعیته.
دوره ی دبیرستانم نامزد دوستم (اون اولای نامزدیشون) بهش گفته بود با فلانی نباش (منظور از فلانی من بودم) چون چادری نیست.
دوستم اومد بهم گفت و ازم خواست چادر سر کنم چون دوست داشت همچنان دوست باشیم با هم.
من چادر سرم نکردم چون فکر و عقیده ی خودم چیز دیگه ای بود و حتی خود دوستم با این قضیه مشکلی نداشت تا قبل از اون.
بالاخره نامزد دوستم فهمید که اشتباه کرده و در این مورد مجبور نشدم به چیزی تن بدم که دوست نداشتم.
ولی اینکه خانوادت بخاطر خانواده ی دوستت تحت تاثیر قرار بگیرن خب این رو باید جوری مدیریت کنی.
من یادمه سال ها پیش پدرم بهم اجازه نمیداد هوا که تاریک شد برم خونه ی یکی از دوستام چون پدر دوستم معتقد بود دختری که شب از خونه بزنه بیرون دختر خوبی نیست.
ولی در مقابل برای رفتن به خونه ی بقیه ی دوستام مشکلی نداشت اگر شب میشد.

پاسخ:
آره خب ما آدما کلا از همدیگه یاد می گیریم و خواه یا نا خواه تحت ثاثیر رفتارای مثبت و منفی همدیگه هستیم 
یه نطرم این ربطه ها مزایا و معایبی برایی خودش داره 
از یه طرف اگه با خانواده ی دوستام در ارتباط باشم. معایبی که اشاره کردم رو داره . هم برای خودم و هم دوستم
و از طرفی مزایایی هم داره که رابطه رو گسترش دادیم . یه احساس امنیت و آرامشی بین دو خانواده بر قرار شده.
ولی بازم همون دوری و دوستی خیلی بهتره
حداقل هر جا که فکر کردیم ما دیگه نمیوتنیم باهم ائاکه بدیم راحت همدیگه رو حذف میکنیم از زندگی هامون تا اینکه همه ش ذهنمون درگیر شرمندگی و توی عذاب وجدان و نمک خورد نمکدان شکست (منظور رابطه ی خوبمون با خانواده ی دوست ) باشه.

کلا منو به خونواده ات معرفی نکن :))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
پاسخ:
دیر گفتی . شرمنده اخلاق ورزشی هستم خواهررر جاااانممم :))))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی