آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

۹ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

این پاییز بیکاری مطلق که امسال روزگارم را میگذراند نه بی حوصلگیست نه طعم تلخ تنهایی دارد

فقط روزهای یاد آوری میشود دلتنگی به همراه دارد

مثل کلاس های سه شنبه های ترم پاییزی دانشگاه از کله ی صبح تا غروب خورشید  به خانه رسیدنم همزمان با پایان سریال آن شب بود،

همراهی قدم به قدم فصل پاییز  ، عطر باران را عمیقا به ریه هایم و نواختن ملودی برگ های رنگا رنگ زیر قدم هایم 

مثل ناهاری کافی شاپ سورپرایز و مثلث دوستی [من و شین و ف] لیستی که از اول هر ماه  فست فود هایی  با اسمه اجق وجق تست کنیم 

مثل یک تایم در میان رفتن به دستشویی مرکزی دانشگاه و غش غش خندیدن به اداو اطوارمان در آیینه 

مثل سه شنبه ها تایم3 بعدظهر در گیجی و هوشیاری مسئله حل کردن و نوشتن جزوهای درو پیتم و مجبور میشدم آخر ترم جزوء های " ف " را کپی کنم 

مثل سه شنبه ها تایم  5/30عصر  چایی و چیبس فلفلی با ماست موسیر 

مثل سه شنبه های که در آلاچیق دست به چانه باهم به تماشای غروب خورشید مینشستیم 

مثل سه شنبه های اواخر آبان، تایم آخر ،ساعت 7 ،سره کلاس یواشکی هلال کامل ماه را دید میزدم 

مثل سه شنبه ها آخرین کلاس و رهایییی و قدم زدن دانشکده تا خیابان اصلی

 خنکی پاییزش میسچبید دیدن آسمان پر ستاره به هیجان سه شنبه ها افزوده بود 

ووو

اتوبوس خط واحد تقریبا خالی ...یک ساعت راه .... هنذفری ....چشم های بسته یک دختر دانشجوی خسته وکوفت و رویا باف 

اگر یک سال ، شیش روز هفته از دل مغازه های مُرفه بالا شهر قدم بزنی یا از پنجره تاکسی های که پشت ترافیک مانده اند بگذری ویترین و تغییر دکوارسیون ها را از بر حفظی میل به تکراری هایت ضعف می رود؛ بجای اش سرم را تکیه میزدم به شیشه اتوبوس با لرزش های خفیفش خوی میگرفتم و بعد پلی آلبوم "حباب"[  محسن یگانه ]

[هوس کردم بازم امشب زیر بارون و تو خیابون

به یادت اشک بریزم طبق معمول همیشه
آخه وقتی بارون میاد، رو صورت یه عاشق مثل من
حتی فرق اشک و بارون دیگه معلوم نمیشه]

کلمه به کلمه ی بیت ها معطوف به عشقی که با دو میل و ریز بینی در ذهنیاتم میبافتم 

دست چپم در دست راست  محکم و قوی تو... قدم زدن در پارک لاله و محور صحبت ما مشترک باشد از تعداد واحدها و آزمایشگاه و برنامه ریزی برای کار و آینده ی مشترک ، راستش چون تو نبودی هیچ وقت نرفتم پارک لاله بی تو بودن تصورش در حد دیدن دار و درخت ها با قدمت 30 ساله و یک مشت آدم ها که اطراف فواره های حوض روی نیمکت نشسته اند وحرف مشترک دارند اگر بی تو میرفتم  فقط تنهایی سرد را به رُخم میکشاند 

یا تایمی از کلاس های ظهر را باهم جیم بزنیم و برویم آب هویج بستنی خوردن 

 تایم آخرین کلاس سه شنبه وقتی همکلاسی هایم مشغول تلفن بازی هایشان بودن ، ما دو تایی از دانشکده در عالم خودمان به تماشای آسمان پر ستاره قدم میزدیم تا به خیابان اصلی برسیم

  حالا شاهد این پاییزم که میگذرد و قدم به قدم همراهش نیستم

خنکا ،باران،برگ های زرد و نارنجی، خندیدن ازته دل ما سه تا،فست فود ها،گیجی ظهر آبان ماه،غر زدن سر نوشتن جزوء و استاد ،چایی و چیبس با ماست موسیر،تماشای دل انگیز غروب،موزیک ،اتوبوس خط واحد،شب های ستاره دار و دوست داشتنی،عشق ،رویا 

هیچکدام دیگر وجود ندارد زیر خوارها خاک دفن شده اند و جهت رفع دلتنگی هایم هرازگاهی فاتحه میخوانم .



۲ نظر ۳۰ آبان ۹۴ ، ۰۱:۴۴
آنالیز

دوستت دارم های سیزده سالگی را

روی بخار شیشه ی کلاس کشیدیم

با یک قلب

و حرف اول یک اسم...


دوستت دارم های بزرگ تر را

در نامه های عاشقانه نوشتیم

پنهانشان کردیم

_هنوز هم یکی از آن نامه ها آنجاست

من از ترس مادرم

جوری پنهانش کردم که حتی خودم هم نتوانستم پیدایش کنم_

دوستت دارم،


و زنان در حوالی سی سالگی

شاید دیگر 

قلبی روی بخار شیشه نکشند

 اما

هنوز هم پر از دوستت دارمند 

چند تا از دوستت دارمهایم را

برایت 

مربای آلبالو درست کرده ام


چند تا را

گرد گرفته ام از اشیا

با یکی از آنها

پیرهنت را اتو کرده ام

و با یکی

با یکی دارم

این شعر را برایت می نویسم.


#رویا_شاه_حسین_زاده



دریافت
حجم: 607 کیلوبایت
توضیحات: دکلمه با صدای آران افشار

۲ نظر ۲۷ آبان ۹۴ ، ۰۰:۴۵
آنالیز

بعضی وقت ها زندگی آدم طوری پیش میره که نمیخواد حقیقت های محض زندگیشو رو بقبولانه 

مثل الان من  در 22 سالگی مدائم در حال تجزیه و تحلیلم

از شهریور ماه سفر تنهایی مامان تا الان سفر تنهایی کربلای مامان

حالا دارم فکر میکنم من یه آدم مستقل هستم با فراز و نشیب ها و احساس های خوب بد کینه انتقام و دیگه به هیچ وجه به مامانم وابسته نیستم

یقینا معتقد بودم دلم مثل کف دستم صاف و بی شیلیه پیله هستم ولی انگار اینطوریا نیست سفر کربلا تلنگر نبود یه پتکی بود وسط ملاجم 

نوی خانه قدم میزنم ظرف های سینگ رو میشورم به چهره م توی آیینه دستشویی خیره میشم و دائم دو دو تا چهار تا میکنم کجای مسیر زندگیم اشتباه بوده و هست 

آخه کجاش؟؟ حداقل بدونم پس گردنی بزنم به خودم مثل آدم زندگی کنم 

فقط از این فکر و خیال های که هجوم میارن تو سرم به یه نتیجه رسیدم 

الان نرفتنم به کربلا بعد از این همه عجز التماس گریه زاری یه دلشکستگی شده 

میترسم بی حد و بینهایت میترسم یک تمرین باشه و شاید باید قوی تر از این حرفا بشم اگه خوشبیناته تر فکر کنم به حرفای ستاره و ثریا 

ثریا:شاید وقتی طلبیده بشی که خیلی بیشتر از این نیاز داشته باشی

ستاره:قسمت تو هم حتما یه روز و یه تاریخ دیگه س 

چقدر بده آدم خود درگیری داشته باشه  . 

+ مامان زیارتت قبول حق باشه سلامت بری و برگردی همه ی دنیای من :)


۲۷ آبان ۹۴ ، ۰۰:۰۵
آنالیز

حالا که پاسپورت هم آماد شد, حالا که پول هم جور است, حالا که نگران آن مسئله بودم و حل شد 

من مانده ام  و یک امضا... 

زنگ زدن که کاروان فقط ظرفیت یک نفر را دارد و مامان دوشنبه26 آبان میرود  

و اگر اگر یک نفر انصراف بدهد میتوانن مرا جایگزین کنند

من کز میکنم کنج اتاقم و منتظرم ولی نه اینکه یک نفر سعادتش را از دست بدهد 

 زیارت عاشورا میخوانم و گاه بیگاه چشمام ابری میشود نم نم باران می آید 

و یکی توی سرم حرف حرف حرف میزند 

لیاقت میخواد 

طلبیده شدن 

قسمت

دلم میخواهد بخوابم و صدای نحسش توی سرم قطع شود  

امروز یک خانم دعایم کرد حضرت معصوم واسطه  شود برایم ...


۳ نظر ۱۸ آبان ۹۴ ، ۰۱:۰۷
آنالیز

فیلم نوت بوک به نظر من با رای 8 از 10 آنچنانی هم نبود یه داستانی تو مایه های تایتانیک 

یه دختر با وضعیت خانواده ی متوسط به بالا برای تعطیلات تابستانی به شهر و روستای کوچیک میاد در طی این سه ماه تعیطلات تابستانی با پسری که با پدرش زندگی میکنه  از وضعیت متوسط به پایین و عشق تینیجری به وجود میاد از همدیگه جدا میشن و سعی میکنن عشق تینیجری فراموش بشه ولی نمیشه و سه نقطه :)

داستانش خیلی تکراری بود فقط از لباس های که شبیه فرانسه قدیمی بود لذت بردم و دوتا سکانس فوق العاده داشت 

این مرغابی های مهاجر دریاچه خیلی قشنگ بود  


و این چهره ای که تلفیقی از عشق و دو راهی هست 


و با بازی

 الی (ریچل مک آدامز)  

نوآ ( رایان گاسلینک)



۰ نظر ۱۶ آبان ۹۴ ، ۱۴:۵۲
آنالیز

وسط ملاجم داغ است و مدام سر گیج دارم میخوابم بیخیاله اینکه کمبود خواب است دو ساعت بعد بهبود می یابد و به این ترتیب همانند خرس قطبی نصف روزا را در خواب پاییزی به سر میبرم آرام آرام تنگی نفس هم اضافه میشود دو قدم راه میروم به هن هن میفتم و ضربان قلبم در گلویم احساس میشود و بدتر رو اعصاب تر عدم تمرکز نیست 

یک صفحه را هی بخوانی و اصلا هیچی نفهمی زود خسته و بی حوصله بشی

 علائم را در اینترنت سرچ زدم رابطه ی مستقیم دارد با کمبود به شدت کلسیم د

به دنبال دفترچه  و آزمایش 6 ماه پیش میروم تا مطمن بشوم 

میبینم بله آزمایش درست است و دکتر بیچاره یه چیزهای میدانست دو بسته قرص کلسیم د تجویز نوشت

آدم دکتر رفتن هستم ولی قرص خوردن ابدا مگر در حد مرگ مریض باشم تا نیمه بهبودی میخورمو بعد با پلاستیکشان پرتاپ میشوند در کابینت آشپز خانه در کنار قرص های فشار و مسکن کمر درد و معده مادر و پدرم دو بسته قرص کلسیم د 6 ماه پیشمم هم موجود بود 

حالا چند روزیست شیر پرچرب و قرص هایم را میخورم

آیا این وضعیت همچنان ادامه دارد یا بمحض مشاهده شدن اندکی بهبود مجددا قرص ها شوت میشوند و به روال عادی برمیگردم :)

خدا رو شاکرم تا این سن  هیچ بیماری حادی نداشته ام فقط سرماخوردگی های خشن سالی یکی دوبار لاینفک نمک زندگی هستن :) و یادآور کننده ی شکر سلامتی اگر نباشن نمیشوند و انسان است دیگر آلزایمر دار

چشم هایم آستیگماتیسم هست کور سویی هم ببینم خدا رو شاکر

فقط همینا درد و مریضی محسوب نمی شوند کهههه :))

۱ نظر ۱۴ آبان ۹۴ ، ۱۶:۳۸
آنالیز

یک پیام صبح در تلگرام گروه دانشگاه با این مضمون ارسال شد "جمعه همین هفته ساعت 9 تا 4 بعد از ظهر 15 آبان ماه با هزینه 140000 تومان برای گذراندن مدرک haccp کارگاه  تشکیل میشود توسط  مدرس دکتر فلان و متقاضیان به فلان مکان مراجعه کنید"

و بعد از این کارگاه احتمالا کارگاه ایزو و کنترل کیفیت هم تشکیل میشود

جالب اینکه استاد همین کارگاه برای دانشجو ها از نظر جایگاه علمی قابل قبول است  و من اصلا تره هم براش خورد نمیکنم از بس جز و جیگرم داد برگشت سره یک کلاسی که باهاشون داشتم سه واحدی کنترل کیفی و از قبل  یکی از استادها که رابطه ی خوبی با ایشان نداشت ما را در جریان گذاشتن و به اصطلاح "پتشو ریخت رو آب "استاد کنترل کیفی تان اصلا مدرک تخصصیش کنترل کیفی و صنایع غذایی نیست چون اطلاعات و سابقه ی کاری دارن در این زمینه مشکل تدریس بلامانع است (از این پارتیا) بله عرضم به حضورتان دوکتور فلان پاییین تخت وایبرد قدم زد با انگشت سبابه ش روبه سمت دانشجوهاش و شعار داد آی شماها چرا اینقدر مدرک گرا هستین بابا بسه بیاید یاد بگیرید فقط از این طرف اون طرف دنبال مدرک جمع کردنو رزومه کاری هستین اصلا هم هر از بر نمیدهید و شما موفقین همینطوری ادامه بدهید چرا من حرص شما ها رو بخورم نگاه کنید مثلا من این فصل haccp چنان به شما خوب درس میدم و با دقت گوش کنید یاد میگیرین و اصلا نیاز به "این" کارگاه ها نیست .

فقط نتیجه ی صحبت من اینه گل بگیرن اون جامعه ی رو که من دو واحد haccp گذروندم و سه ماه هفته ی دو ساعت سرکلاس یه بیسواد دیگه نشستم و همه ی تلاشمو کردم از حرفاش استفاده کنم و جزوی 200 صفحه ی خوندم روز امتحان حرفای خودشو تحویل خودش دادم بعلاوه جزوش برام 17 رد کرد بعد بیان کارگاه تشکیل بدن با 6 یا 7 ساعت  مبحث ها رو تو مخت فرو کنن اگه یاد نگرفتی هم مهم نیست 140000 تومان هزینه دادی و مدرکش رزومه کاری محسوب میشه هر جا بری نشون بدی یعنی شما استادکار haccp   . والسلام 

۲ نظر ۱۰ آبان ۹۴ ، ۱۵:۴۹
آنالیز

آبـان هوایش غرق دلتنگیست

عطرِ تو را در مشت خود دارد

فهمیده خیلی ‌دوستت دارم

هی‌ پشتِ هم با عشق میبارد ...


 #مریم_قهرمانلو


پی نوشت:از شب قبل باران بی وقف میبارد صدای تق تق به شیشه ها میزند و آرامش عجیب خودش را منتقل میکند 

صبح و باران ادامه دارد 

کلاس زبان 

سوار تاکسی سرم را به شیشه تکیه میدهم و بخار شیشه را با دست راستم پاک میکنم "ف" یادآوری میشود,چهارسال دانشگاه همراه خوبی برای قدم زدن هایمان  زیر باران نبود و بجز همان دوباری که به الجبار خیس شدیم و عقده ی چهار سال ام خالی شد:) و تا دو روز بعد ادا و اطوار "ف" را بر دوش میکشیدم 

۲ نظر ۰۹ آبان ۹۴ ، ۲۳:۴۵
آنالیز
پسر عمه ی شیش ماه امیر مهدی عزیزم خدانگهدار 
مرسی از اینکه تو این چند وقت با ذکر "أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوء" یاد خدا را دل من بیشتر تکرار کردی و با تکرار هر دفعه  برای شفا گرفتن تو روح خودم بیشتر آرامتر شد
مرسی از اینکه به من یادآوری کردی زندگی ارزش یک ثانیه بدی کردن و دلشکستگی نداره 
امیر مهدی جانم روحت در آرامش الهی و التماس دعا 

+دوستان امیرمهدی ما فقط شیش ماهش پاک پاگ از دنیا رفت اگه این پستو خوندین براش یه صلوات بفرستین ... تشکر


۰۵ آبان ۹۴ ، ۱۶:۳۴
آنالیز