آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

‏کاش الان یه حمیده خیر آبادی در حالی که چادر دور کمرشه با یه استکان چایی میومد پیشم میگفت: درست میشه قربونت برم چاییتو بخور ^_^


》فرزانه《

+خدا رحمتش کنه... 

ههییییی روزگار

۳۱ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۳۸
آنالیز
یه نصیحت میکنم آویزه گوشتون کنید 
ما بین رفیقاتون حالا از همه قشری نبود این دسته های که میگم حتما سعی کنید داشته باشید,  طبق همین اولویت 
1: همیشه یه دوست حاج آقا داشته باشین و ببینید مثل کوه پشتتونه در همه ی امور اعم از تنهایی, مسائل شرعی تا کارای اداری: ) اصلا حاج آقا یه قدرت و برشی داره تو کارای اداری یه چیز میگم یه چیز میشنوید: ) کارت هر جا گیر بود یه تک بزن حاج آقا و تمام :)
2: دوستان بلاگر , به سبب فاصله ی که هست هیچ وقت حسود نیستن,  هر کمکی از دستشون بر بیاد دریغ نمیکنن خیلی بامعرفت هستن  
3: یه دوست عاقل بالای 34/35 سال,  مثلا میبینی یه دوست داری 34 ساله منتها قد کشمش مخ نداره ,تعطیله: | بر حسب تجربیاتم میگم , پس حتما به عاقل و پخته بودنش توجه ویژه داشته باشین 
چون میبینی یه بیراه میری  یا یه کار اشتباهی میخوای انجام بدی یهو مثل فرشته ی نجات ظاهر میشه و صحبتاش کارگشاهی (دوست 34/35 ساله روشن فکر نه هاااا اونا رو اصلا قبول ندارم )
4: یه آدم همیشه امیدوار, تو حساس ترین شرایط زندگیت هواتو دارن , انرژی مثبت بهت منتقل میکنن,  چپ و راست منفی نمیبافن رو اعصابت پاتیناژ برن 
5: نمره الفای جنس خوب کلاس: ) اینا محبتشون بی منت,  در حد توانشون کمک میکنن و احساس خوشحالی دارن از این بابت,  نمره الف کلاس هم دیدم,  جنسش مث یه بشقاب پیرکس بکوبی تو دیوار میشه نبات: )
+ این لبخندا :) همه از بی عار بی دردیه..
+کاش این تابستان نحس زودتر تموم بشه اول مهر بیا ببینیم تکلیفمون چی میشه , این روزا با اعصاب خوردی و پر از استرس های خفه کننده داره میگذره...
+ با اجازه کامنتا یه مدت بسته س,  اعصابم زیر خط فقر: )
شاد و سلامت باشید: )
۳۰ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۳۶
آنالیز

با استار به یه نتایجی رسیدم برم دکتر مغز و اعصاب :/ بگم من خیلی افسردم و خستم و اینا

 خیلی که میگم زیاده حجمش

دکتر قربون دستت دو تا قرص ضد افسردگی یا قرص خوابی بنویس تو این دفترچه بیمه ما بریم پی زندگیمون

بعد حسابو کتاب کردیم که فقط 32 هزار ویزیتش میشه :/  

ما بین حرفا استار میگه : فاطمه برو برنامه کرفسو از بازار دانلود کن برا رژیم خوبه 

منم جواب میدم خب الحمدالله نیاز ندارم لاغر بشم :) برم یخورده چاق بشم 

خیلی شیک و خجسته اطلاعاتمو زدم قد و وزن 

و بعد:/  اصلا نابود غمگینم :(

با توجه به قد شما وزن سالم شما 49 کیلو می باشد و وزن ایده آل 54 

در حالی که من یه گونی سیب زمینی 43 کیلویی می باشم :/ 

۲ نظر ۱۷ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۱۴
آنالیز

من: ای کاش تا قبل از سی سالگیم تکلیف درسم کارم ازدواجم مشخص بشه

روشنک: چرا اینو میگی؟ به فرضم تا سی سالگی درست بشه بعدش چه؟

من: خستم از همه چی حوصله ی خودمم ندارم همه چیز زندگیم رو هواس کلافم

روشنک:خب خسته ای چون افسرده ای این موقعیت به دست خودت درست میشه کسی نمیاد برا تو درستش کنه منتظر کسی نباش

من: دست رو دست نشستم که یکی پیدا بشه بیا زندگی منو درست کنه . میگم از این بلاتکلیفی خستم همه ش درجا میزنم

روشنک:تو میخوای تکلیف همه چی مشخص کنی تو زنذگیت

فکر کن تو درستوخوندی و الان تو استخدام بشی  بعدم با یکی آشناشیو ازدواج کنی و تمام اینا زیر سی سالکی اتفاق بیفته خب بعدش تو خوشحال میشی؟

من: آره دیگه چه مرگمه خوشحال نشم با خیال راحت میرم تو پاییز زندگیم . تا کی توان جنگیدن با زندگیمو دارم . عمر آدما خیلی کوتاه س یه پلک زدیم شیش از دبیرستان گذشت من نمیخوام سن سی سالگی بازم هیچم به هیچ باشه عرضه داشته باشم خودمو از الان جمع کنم استقلالی مالی داشته باشم

روشنک:نه بعدش به بدبختیای بزرگ شدن بچه ت و بعدش به عشق توی ازدواجت فکر میکنی و همینطور این طرز فکرت ادامه پیدا میکنه و تو زیر یه خوار خاکی .. عادت کردی به این نوع زندگی کردی و هیچی از زندگیت نفهمیدی این واقعیت زندگی ما ادماس

من: به نظرم اینا جزی از زندگی ما آدماس بعدم هر کی تو دایره اصطلاحات خودش زندگی رو یه طوری دیگه برا خودش تعریف میکنه .. من میخوام خودمو از وضعیت ساکن نجات بدم نگران زندگی خودمم

روشنک : این زندگی که تو الگو دیدی اکتسابی شده .من اصلا کاری به این اهدافی که برا خودت چیندی ندارم با خودت کار دارم ... تو عادت کردی که همیشه نگران چیزی باشی و همه ی دنیام بهت بدن بازم تو مطمن باش نگرانی .. مهم نیست تو نگرانیت برای چیه ؟ مهم این که این نگرانی هیچ وقت نمیزاره از زندگیت لذت ببری و اگرم لذت ببری خیلی گذرا و موقعت

بهت بگم در آخرم تو همیشه میخوای خودت از یه وضعیتی نجات بدی

من: به نظر من خوشبختی یعنی ثانیه ی باشه . خوشبختی هم عین بدبختیه وقتی زیاد دوام داشته باش حالم بهمزن میشه

روشنک: آدم باید همیشه خوشحال باشه خوش فکر و با یه دنیا آرامش زندگی کنه

من: اینا حرفای شیکومجلسی روانشناساس واقعیت زندگی یه چیز دیگه س

روشنک: آدمای که آرامش دارن همیشه خوشبخت هستن یه شادی درونی دارن ..خب این برا آدمایی که سهم کمی از دنیا برا خودشون میبینن و محدودن

من: آرامش داشتن و خوشبختی دو معقوله ی جدا هستن من احساس آرامش اطرافم میبینم به خوشبختی هم کاری ندارم همینکه زندگی معمولیم درست بشه خدارو شکرگذارم

روشنک: تو حتی معنی آرامش نمیدونی .. نه این آرامش درونی نیست این آرامش ظاهری و بیرونیه

من: آرامش درونی من یعنی همون که اول گفتم تا قبل ازسی سالگی زندگیم درست بشه حالا میخواد هر چند تکراری باشه این چرخه

روشنک: آرامش یعنی که تو اینقدر به جان خودت غر نزنی که تا سن سی سالگی خودمو از این وضعیت نجات بدم .. تو اگه به اون نقطه ی هم که میخوای برسی بازم رنگ آرامش نمیبینی چون شخصیتت ایراد بگیرت باز یه بهونه ی دیگه برات درست میکنه که نزاره به آرامش درونی برسی

من : فوقشم آرامش داشتم که چی؟ چیزی پیش میره ؟ من خودمو میشناسم همینجوریشم یه آدمی هستم بیخیال و هر چی پیش آید خوش آید اگه از الانم به خودم غر نزم مطمنم سی سال دیگه هم هیچی تغییری نخواهم کرد

روشنک:آره اتفاقا پیش میره تو وقتی آرامش داشته باشی تو وجودت هر چی که میخوای تو زندگیت بهش میرسی و در عین حال لذت میبری از زندگیت

من:یه دفتر دارم به نام تابلو کاینات هر چی که میخوامم توش اینقدر مینویسم و تکرار میکنم تا بهش برسم و چندین بارم اتفاقا با همین قانون جذب و تکرار بهش رسیدم . این همه دنگ فنگو آرامشم نیاز نیست  : )))

روشنک: اگه یه روز خواستن اسکار بدن به غر زنترین آدما دنیا بی شک خودتی :)

۱ نظر ۱۷ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۲۹
آنالیز

یک لیست دارم به اسم  "ناامیدم ازت" هر کی رو میفرستم تو اون لیست،دیگه هر رفتار دور ازانتظار ازش ببینم یا حرف ناجورازش بشنوم ناراحتم نمیکنه


× vin français ×

۹ نظر ۱۰ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۰۶
آنالیز
کلاس زبان مضحک تمام شد , کوله ام  را یک شانه ی زدم, مثل همیشه سرخورده بودم چرا مخم معیوب , چرا باید هر کتابی را هزار بار بخوانم تا اگر خدا بخواهد مضمونی درهم و برهم در ذهنم بماند 
گوشی ام را از کیفم در میارم ببینم دنیا چه خبر است 
یک پیام از "دایی سین" سلام خوبی؟ بین خودمون باشه امروز سرکار عذرمو خواستن, کارخانه یکسال کار نداره ..کار پیدا کردی هر جا خبرم کن , به هیچکی هیچی نگو 
در جواب تایپ زدم: زندایی میدونه؟ 
دایی:نه , برای اون الان یه تکیه گاهم اصلا نمیخوام بدونه, نمیخوام خودمو ببازم 
من:دایی قسطات چی میشه؟؟ 
دایی: نمیدونم , هیچی ... خیلی ناراحتم جلو خانواده ی زنم ضایع بشم اونا رو من خیلی حساب باز کردن 
من: پروژه معماری بگیر , دیزاین بگیر, هر کوفتی مربوط به لیسانست ,اصلا برو توی آژانس کار کن 
اون: قبل اینکه به تو پیام بدم گشتم نیست , آیکیو ماشینم کجاست, حالم بده ...خبری , کاری پیدا کردی بهم بگو فعلا

هنذفری هم توی گوشی هایم یک آهنگ ترکی را دادوهوار میزند , وسط یک چهار راه روی خط عابر پیاده بودم , چراغ سبز شده بود , پنجاه تا ماشین پشت سرم بوق باق میکنند , مگه کوری؟ دیوانه؟ خانم فازت چیه؟
یادم میاید چند ثانیه مکث کرده ام وسط یک چهارراه غوطه ور شده ام در فکر
کوله ام را دو شانه می اندازم , بدو بدو از چهار راه به سمت پله های پل هوایی که هزار بار از آن رد شده ام میروم 
عرق کرده ام , اشک هایم سرازیر شد , با آب معدنی صورت همیشه بی آرایشم را آب میزنم , از آن ارتفاع ماشین ها را در انواع و اقسام رنگ ها و مدل ها نظاره گر میشوم .. امروز پنجشنبه ست , هفت غروب ...
۴ نظر ۰۸ مرداد ۹۵ ، ۱۵:۲۹
آنالیز

از یک جداشدن شروع می شود

جداشدن از یک عشق

جداشدن از یک امنیت

جداشدن ازیک قدرت

جداشدن ازیک وابستگی

جداشدن از هر آن چیزی که

فکر می کنیم بدون آن هیچ خواهیم شد.



پی نوشت: نویسنده متن رو متاسفانه نمیشناسم 

+ عکس از اینستاگرام رنگی رنگی 


۲ نظر ۰۲ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۰۳
آنالیز