آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

جام می سر کنیم شب و سحر کنیم غم دنیا رو از سر به در کنیم

 غصه فردا رو نخور

دلم میگه,  دلم میگه 

حسرت دنیا رو نخور

زمین و آسمون می گه , حسرت دنیا رو نخور


🍃🌸🌸🍃

و قسم به بستنی شکلاتی 

و قسم به دوستی که حتی سلیقه شم  با تو مشترک :)

و قسم به اوقات خوش  که با زهرای دوست داشتنی به سر رفت : )

14/اردیبهشت/95



پی نوشت: از سری عکس های قدیمی اینستاگرام 

پی نوشت : زهرا هم یار من محسوب میشه: دی و متن آهنگ منصور جان عشق: )

پی نوشت:بیچاره وبلاگ خودم خسته شدم از بس اومدم از بدبختیام براش نوشتم , این یه پست متفاوت: )


پی نوشت: به درک و به جهنم که غصه هات و مشکلات حل نمیشه, به هیجات حسابش نکن و از روزگارت لذت ببر,  شاد شاد شاد باشید :)

۱ نظر ۱۳ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۳۳
آنالیز

 سارا : وقتی آدم از همه جا خسته میشه دیگه به جز خدا به هیچ کی امید نداره مطمن باش خدا ناامیدش نمیکنه

من: اوهوم حقیقت,  توکل به خدا 

۰ نظر ۱۳ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۰۵
آنالیز

+سلام, ببخشید مزاحم وقت گرانبهاتون شده م , بنده هر چی دو دوتا چهارتا میکنم امسالم پرستاری قبول نمیشم ,کاملا مطئمنم از این بابت فقط روحیم قرو قاطی شده نمیتونم رو اعصاب خودم مسلط باشم , من خودم قبلا آدمی بودم  با امید و فول آف انرژی و حتی امید دادنم به دیگران  در حد لالیگا بود ,ولی  چند وقت بریدم به شدت ,حالا میام صحبت میکنم ,حالا شما بخواین به یه نفر امید بدین ساعتی چند حساب میکنینن؟

-عزیزم ساعتی نیست ,یه ربع ساعت 30 هزار تومن , ما اصلا نمیخوایم بگیم کاره ما صد در صد تضمینی هست شما خودتون بیاین ببینید و تصمیمم بگیرین , ما با خوشبینانه ترین حالت ممکن به شما امید تزریق میکنیم و بعدش توکل بخدا 

+چه ساعتی بیام؟

-5 خوب مشکلی ندارین؟

+اوهوم خوب متشکرم 

×نفر سوم: بدبخت پولت مفت بری بریزی تو حلق اینا ,میدونی قبول نمیشی, نمیدونم کی این دو  تا لیسانس گرفتنو مد کرد ای به روحش: | برو همون ارشد رشته خودتو  بخون , سنگین, متین , نگاه فلانی بهمانی ارشد گرفتن: | حالا به حرف بزرگترت گوش نده , از رشته ای اصلی خودت 4 سال براش جون کندی تو گرما و سرما میگذری,  آخرشم نه اون طرفو داری نه  ارشد تو,  با خودت رو راست باش تو هدف داری درست,  من منکرش نمیشم, ولی تو  توی زندگیت بی برنامه هستی , هر چی پیش آید خوشاید :| 

+مرسی پند و اندرزتو آویزه گوشم میکنم: )

لوکیشن: در آموزشگاه خانم مشاور 

*عزززیزززززم باید هزینه رو اول حساب کنی بعد خانم مشاور رو ببینی بصورت بیانه هم ندددارررییییم: /

+بله چشم 

پس از مدتی.. 

*خانمم نوبت شماست: /

+تق تق...  سلام خانم مشاور با لبخند: ) [منتها غصه ی عالم و آدم تو دلم ] و با مصداق شعری که خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز ترس /کارم از گریه گذشت بدان میخندم.. 

خانم مشاوره میدونی خودمم در جریانم امکان قبولی منفی بینهایت ولی فقط الکی برا خوشی دل من شده بگو قبولی 

√ عزیزم توکلت بخدا باشه, ما حالا انجام میدیم انچخاب رشته رو هر چی شد 

+خانم مشاور چطوری من نخوندم توکلم بخدا باشه یعنی میشه فقط با دعا 

√دعا خودش دل گرمی و آرامش داره

خانم مشاور دست به قلم و برام از امیدوار بودن صحبت میکنه, از قوی بود, از این زندگی ت.خ.م.ی که پر از فرازو نشیب ,یه لحظه پ

نصیحتای خودم به شما توی وبلاگ نوشتم یادآوری میشه (یه دوست امیدوار داشته باشین ) ...بعدش همه ی دنیا رو سرم خراب شد..خانم مشاور میگه میگه میگه میگه میگه  بعد سرشو بلند میکنن که انگار داره با سنگ صحبت میکنه که هیچ عکس العمل و صوتی ازش خارج نمیشه و متوجه اشکای بی اختیار من رو لپام میشه 

√ وای چرا آخه بخدا از تو بدترم هست , منم مشکل دارم , منم امروز صبح مث تو اشک ریختم , زندگی همه ش رو یه پاشنه نمیچرخه , بزار یه خاطره جانانه برات تعریف حالا جا بیاد 

خانم مشاور دوباره میگه، میگه، میگه  این دفعه از خاطرات مضحکش بعد انتظار داره لبخند شیرین و دلربا براش بزنم ...که تازه میفهمم عمق فاجعه یعنی در اثنا غم و اشکم باید به خاطرات مضحک اونم که اصلا حواسم نبود, لبخند زهرماری هم بزنم به نشانه ی تایید ...

اون سی هزار تومنم نوش جانش حداقل منو راضی از دره اتاقش فرستاد بیرون ...


۰ نظر ۱۰ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۴۴
آنالیز

هیچ وقت اگر مجبور نیستید کلاس پنجشنبه عصر را جز گزینه های انتخابیتان قرار ندهید.. چرا؟

پنجشنبه ها بوی سکوت میدهد و مزه تلخ تنهایی و حتی روحیه ی فوق العاده قوی برای خبرهای ناگهانی 

از آنجایی که ترک عادت موجب مرض بنده س یا شاید آسکاریس حاد یکسال هست که روزهای انتخابی کلاس هایم را دقیقا دوشنبه پنجشنبه میزنم 

حالا تصور کنید 

در یک نیمه ی اول شهریور ماه گرم روز پنجشنبه که هر آن احساس میکنی شهر خالی از سکنه می باشد بعد از کلاسی که هیچ وقت هیچی دستگیرت نمی شودو هر دفعه با روحیه ای بالا میگویی امشب خواندن 504 را شروع میکنم  و.. قول قرارهای که تا پایم به خانه میرسد هیچکدام عملی نمیشود ,یسره میروم یکسره یخچال و آب یخ تگری و ترجیحا شکلات کاکائویی ها را میاورم لم میدهد روی مبل  و تلگرام ....

بله عرض داشتم خدمتان .. از سره بی حوصلگی قدم های شل و وا رفته را میزدم تا با جان کندن به سره ایستگاه اتوبوس برسم و اولین صندلی بی توجه نشستم و همین طور که چشم هایم به سمت کوری می رفت تا مسیری اتوبوس ها را بخوانم... دیدم یک نفر با فاصله ی یک صندلی کنارم نشسته است ,دستش نمیدانم گیتار بود یا ویولون یا ستار از ساز و آلات موسیقی هر از بر نمی دهم... او هم کلافه و بیکار نشسته بود، یک جورهایی حدس میزدم شاید یک یا دو دقیقه زودتر از من منتظر نشسته است... 

آب معدنی حکم همراه اول را برایم دارد در این تابستان جهنمی.. یک قولوپ از آب معدنی ام را خوردم و انگار او که با فاصله یک صندلی در کنارم نشسته بود یادش آمد تشنه است از سوپر مارکت چسب آموزشگاه پاکان پسر ها پا شد و آب معدنی خرید 

با خودم فکر کردم من که خدا علافم کرده ,پاشم تا ایستگاه بعدی قدم بزنم و طبق محاسبات ذهنی ام  با اتوبوس همزمان رسیده ام 

چند قدم که پیش رفتم ...او هم سازش را روی شانه ش انداخت و پشت سر من آمد... 

همه ی مسیر فکر میکردم ما چقدر تنها هستیم, کاش میشد ادای روشن فکرها را در آورم یه لحظه اینکه الان شهرستان هستم را فراموش کنم و بگویم گور بابای حرف فامیل مرا با این پسره توی خیابان در حین قدم زدن ببینند بگویند وای وای توام دوست اجتماعی داری: |  به این فکر میکردم چقدر ما دو تا تنها هستیم و میتوانیم باهم قدم بزنیم و من از او اطلاعات بگیرم که سازش چیست؟ کجا کلاس میرود ؟ یا خودش استاد است؟ و برایش بگویم ایضا من از اول عمرم تا بحال عاشق یک گیتار بودم و بتوانم آهنگ پر پرواز شادمهر جان را بزنم: ) آیا تو اصلا گیتار بلدی؟ یا او کلی سوال جهاد دانشگاهی و زبان میپرسید و من جواب می دادم یا میرفتیم پارک شاهد باهم بستنی میزدیم: ) یک دوست جدید و عصر تقریبا خنک در کنار فواره های چمن خیس خورده پارک و عطرش مستت میکند و قدم زدن های دو نفر و یک دنیا حرف مشترک,  گور پدر تنهایی هایم: )

اما به ایستگاه بعدی که رسیدم طبق محاسباتم اتوبوس با یک دقیقه تاخیر رسید و او هم همچنان در کنارم ایستاده بود بی هیچ حتی کلمه ای... قبل از اینکه سوار اتوبوس بشوم ناخودآگاه برگشتم و چهره اش را دیدم یک لبخند زد و در جوابش بیشعور بازی در نیاوردم و یک لبخند زدم... 


۰ نظر ۰۵ شهریور ۹۵ ، ۰۲:۵۳
آنالیز