آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

۸ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است


گاهی یه اتفاقای برا آدم پیش میاد
 تو ذهنت با خدای خودت حرف میزنی
گاهی فکر میکنی ما آدما مثل یه ماهی ریز ته یه اقیانوس بیکران هستیم
گاهی فقط میتونی سرتو بگیری بالا یه لبخند شکر بجا بیاری و دلت قرص میشه از حضور جاویدانش 

+نوشتم که امروز یادم بمونه همیشه در کنارم هستی و صدامو میشنوی 
خدایا روزی صد هزار مرتبه شکرت 

+عنوان:سعدی 
۰ نظر ۲۹ آبان ۹۵ ، ۲۲:۵۶
آنالیز

پنج سال پیش یک دختری بودم در پایان روزهای نوجوانی اش همان وقتی که  هیفده ساله بودم  پر از شور و هیجان ... مقابلم ایستاد و پرسید: " به نظرت اول کدوم میریم؟ فکر میکنم من میرم تو میمونی ؟" بی حتی ثانیه ای مکث پر قدرت جوابش را دادم "اول من  میرم بهت قول میدم شک نکن "

منم منم را از بر حفظ بودم رهای رها... اگر حدس زدید پایان این قصه عکس حرف هایم شد بله درست گمان کرده اید 

حالا دوباره تاریخ برایم از نو تکرار شده است 

حالا دختری هستم بیست و سه ساله در نیمه راه جوانی دوباره ازم پرسیده اند : "به نظرت من اول میرم تو میمونی ؟ نمیدونم چرا اینطوری فکر میکنم ؟ " 

این بار دیگر محکم جواب ندادم 

یک نفس عمیق کشیدم که اگر مخاطبم باهوش بود باید میدانست

فرت و فرت چه آزمون های غم انگیزی را مجبورم شرکت کنم ,

میخواستم لب به کلمه بگشایم ,همزمان صحبت هایمان تلاقی شد, فکر کردم الان زیرکانه یک سوال دیگر میپرسد اما او دوباره عبارت سوالی اش را تکرار کرد؟ 

"هر دو باهم میریم, هر کی میره سمت سرنوشت و قسمت خودش 

به نظرم فعل رفتن معنا نداره اصلا برام تعریف نشده س"

این بار هم رهای رها بودم اما با قدم های لرزان که دیگر نمیخواست سوا بودن  را یک عمر تحمل کند. 


+عنوان:  زینب هاشم زاده 

۰ نظر ۲۴ آبان ۹۵ ، ۱۶:۰۴
آنالیز

این پست خانم لبخند جان را  می توان یک بار دو بار پنج بار حتی پانزده بار خواند و ما بین تلخ بودن و دوست داشتن کلمه به کلمه ش متوقف شد.

۰ نظر ۲۴ آبان ۹۵ ، ۱۴:۱۵
آنالیز

دم غروبی وبلاگ ها را میخواندم و از پست های بلاگران خواندم( ع مترسک گذاشته رفت بی خبر )

مترسک خوش اخلاق که سر جمع سه تا کامنت برایش نوشته ام

بعضی وبلاگ نویس ها را معتادی به نوشته هایشان به خواندن جواب کامنت های وبلاگشان حتی اگر اصلا وبلاگ تو را یک بار در عمرش ندیده باشد

با نبودن تو چه کنیم مترسک خوش اخلاق ؟؟؟:(

مترسک جان شاید باورت نشود زل زدن به صفحه ای سفید وبلاگت و یک عبارت کوتاه نه تنها غم انگیز بلکه بغض آلود هم هست لطفا برگرد حتی اگر بخواهی مدت ها ننویسی حداقل صفحه ی سبز و دوستانه ت را دریغ نکن از خواننده های که تا ستاره وبلاگت چشمک میزد دو پا داشتن و دو تای دیگر قرض میگرفتن تا تو را با تمام وجودشان بخوانند .

۰ نظر ۲۳ آبان ۹۵ ، ۰۰:۲۳
آنالیز

این پست فقط جنبه ی غر زدن دارد و فاقد هر گونه ارزشی می باشد, میتونید نخوید و وقت با ارزشتون صرف نکنید والسلام

 لعنت به بی پولی و بیکاری, لعنت به این روزای که دست به چانه نشستم ببینم آخرش به چی میرسم, لعنت به سوال های که ازت میپرسن خب حالا بعد فارغ التحصیلیت به چکاری مشغولی؟ به بیکار بی عاری میگذرونم خیالتون راحت شد:|  

خدا روشکر محافل غر زدن برا من زیاده از گروهای تلگرامی تا وبلاگ: دی  همینطوری که داشتم تو گروه رفیق فاب  غر میزدم 


این سوال پست هم توی اینستا دیدم , چند ثانیه فکر کردم تلاش که هیچ به واقع هیچ غلطی ننموده ام 

منتظر نشسته م پا رو به پا,  امداد الهی برسه: | 

بازم لعنت به بی پولی و بیکاری  تو اوج جوانی: (

25 ام آبان نمایشگاه کتاب تو شهرم برگزار میشه منتها پول کجاس: (

نمیدونم پس انداز کنم خرج چه کوفتی کنم با چندغاز 

به هر کاری هم فکر میکنم آخرش به وام گرفتن ختم میشه بعد با خانواده گرام صحبت میکنم که نمیشه فیلان بهمان کلا از زندگی نا امید میشم 

خیلی پخمم, جسارت هم ندارم ,برا هر کاری هم باید با 23 سال سن از صد نفر کسب اجازه کنم: | آخه این زندگی روتین تا به کی خدا ؟؟؟؟؟؟ 

اگه مستقل بودم الان قطعا زندگی زیبا بود و برا وبلاگم  عکس های رنگی رنگی میگرفتم, من شاد بودم از همه مهمتر اجازم دست خودم بود :( 

با تشکر از وبلاگ که غر زدنای منو تحمل میکنه 

تو عشق جان منی وبلاگم: )

۰ نظر ۱۸ آبان ۹۵ ، ۲۲:۵۳
آنالیز

حال دلم چند ماهیست همانند  حال دلم یجوریه ولی پر از صبوریه  شباهنگ می باشد .

به ویژه سطرهای اول و پارگراف  آخر پست 

۰ نظر ۰۳ آبان ۹۵ ، ۲۰:۲۰
آنالیز

وقتی انسان ها از تنهایی می نالند، منظورشان این نیست که اطرافشان خلوت است، تنهایی این است که هیچکس نمی فهمد چه می گویند..." # آیزایا_برلین


پى نوشت 1: امروز پنج شنبه ظهر

جدول دانشگاه

هنذفرى ام

کفش هاى اسپرتم 

من "تنهاترین تنها "


پى نوشت 2: 

امروز تنها ترین عاشق فریدون فروغى بیشتر از 10 بار پلى شد 

میخواند 

گفتی برو، تنها بمون

با غصه ها، همراه بمون

دیگه نمی تونم، خسته ی خسته ام

طلسم غم رو، زدم شکستم

داره چشمام، ابر بارون

رو گونه هام، شده روون

رفتی و رفتی، تنها میمونم ...


+از سری عکس ها و کپشن های  قدیمی اینستاگرام

+ امروز این آهنگ ورد زبانم بود, هعی روزگار 

۰ نظر ۰۲ آبان ۹۵ ، ۱۵:۳۸
آنالیز

اگر همیشه ساز مخالف ملت را زده ام یا سخنان گوهر بارشان را تصدیق ننموده ام اما این بار از بابت "پاییز فصل عاشقیست" گل گفته اند .

دلم یک قدم زدن طولانی میطلبد بروم پارک لاله یا بلوار طاقبستان 

الان یکم بیشتر فکر کردم همان پارک لاله عالی است 

حوصله شلوغی ماشین ها و صدای قیژ قیژ شان در بلوار طاقبستان ندارم 

نه تنها موجب تمدید اعصاب نمیشود تمرکزم را هم با خاک یکسان میکند 

بله حاشیه نروم عرضم به حضورتان با این اتمسفر خنک و عشق حتی میتواند به آدم ها القا کند"آهای آدما  زندگی کوتاه و زیباست " 

دلم میخواهد یک نفر باشد باهمدیگر قدم بزنیم, بعضی اوقات دقیقا همانند این روزها  اعتمادبنفس خونم بشدت افت میکند 

بطور مثال همین حالا ,بله دقیقا همین حالا اعتمادبنفس تنهایی قدم زدن را ندارم 

یک احساس های جور واجوری در درونم با یگدیگر اختلاط میکنند و کارشان ب کش و مکش میرسد 

یک احساس میگوید:  فاطمه هر طوری که لذت میبری زندگی کن حتی قدم زدن به تنهایی 

یک احساس متضاد میگوید: فاطمه,  ملت بیکار نشسته اند و سر تاپای تو را چک میکنند و میخندن هه هه دیوانه س این دختر یک مسیر را هزار مرتبه تکرار میکند, میاید و میرود 

بیچاره دختر حتما قرار دارد منتها پیچاندنش نیامده اند او همچنان عاشقی منتظرست 

حقیقتا اگر بگویم تفسیرات دیگران برایم اهمیت ندارد از آن حرف های رایگان است .

حالا فکرش را میکنم آیا یک قدم زدن این همه آیه یس دارد یا من دوست دار بافتن بی وقف و باطل شده ام 

با همه این تفاسیر اگه هم قدمی هم برایم پیدا شود یک شرط برای او دارم 

با یک سکوت طولانی همپایم قدم بزند 

 دست هایش در دست هایم 

آرام و لبریز از سکوت 

با هم دیگر از دیدن برگ ریزان خزان لذت ببریم 

اکسیژن خنک را به ریه هایمان بکشیم 

و با هم بنشینیم روی نمیکت ها به تماشای  غروب نارنجی ترین نارنجی در دل آسمان آبی 

این سکوت باید حتما باشد 

 خدای من حتی تصورش هم دلنشین است :) 

۰ نظر ۰۱ آبان ۹۵ ، ۲۰:۵۵
آنالیز