آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

۱۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

هیچی از شعر این‌ آهنگ متوجه نمیشم و فقط میدونم خواننده ش یه خانم اسرائیلی هست 

گاهی شبا چندین بار پشت سر هم  پلی میزنم 

و اونقدر غرق صداشم که از زمان خارج میشم 

یه وقتای  لزومی نداره در به در دنبال ترجمه متن باشی تا بهتر درکش کنی

باید خودتو بسپاری به حس و حال لحظه هات  ...


دریافت
حجم: 4.7 مگابایت

۵ نظر ۲۴ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۳۳
آنالیز

دومین قدم جنگیدن با تابوهای سنتی خانوادگی...

موهامو امروز رنگ زدم ، البته فکر کردم یه درجه  تغییر کنه ولی لامصب خیلی روشن تر شد:))) 

هایلابت تنباکویی شماره ی هفت بود 

خودم باورم نمیشه چیکار کردم

سال ها چشم و ابروم و موهام تقریبا مشکی بود  

واکنش مامانم که جالب بود ، گفت من دیگه دست ازت شستم :|

دخترعمه هام بفهمنن ، از من بزرگتر هستن ولی از ترس  حرف و حدیث  خاندان و پدر و مادر جرات نکردن رنگ بزنن  ََ، هزار تا صفحه پشت سرم قشنگ چینده میشه ...

بلاخره یجایی باید یادبگیرن ، بحث ازدواج به موی رنگ شده نیست و آدم نباید بشینه خوشبختی و تغییرات شو با زندگی مشترک رقم بزنه ، بلکه از قبل آزادی خودش رو داشته ، خدا آدم رو آزاد آفریده و این محدودیت های مضحک تا ازدواج نکنی هیچ تغییری نداشته باشی یه مشت حرف احمقانه س ...

و از طرفی هم با دیدن موهای سپیده شقیقه هام ، احساس اوج جوانی و نشاط رو از دست داده بودم و به معنای واقعی پختگی و بی حوصلگی در وجودم فوران میزد .

با یه رنگ ساده این بحران ها رو بهم زدم ..

به واقع اگه در خودم نابود بشم برای حرف رایگان بقیه در اصل باختم ، چون هر کی سر زندگی خودش با مسائل روزمره ش ...

امیدوارم این همه تز دادم بتونم عمل کنم و دیدن رنگ موهای جدید به مرور زمان برام عادی بشه ، یهویی فردا مشکی پر کلاغی نزنم صلوات :)))

۶ نظر ۲۴ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۳۶
آنالیز
تو رو آرزو نکردم
این یعنی نهایت درد
خیلی چیزا هست تو دنیا
که نمی‌شه آرزو کرد...


+چهارشنبه سوری96
۲۳ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۱۷
آنالیز

خودم را بسته ام به شعر،

وگرنه نبودنت

دردی نیست که از سرم باز شود...


#کامران_رسول_زاده


۱۹ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۲۸
آنالیز

شیش ماه اول سال برام اینطوری گذشت با تلاش ، روزنه ی امیدواری و انتظاری که فرسوده و مچاله کرد .و شیش ماه اخیرا به قدری خسته و افسرده بودم دوست داشتم ادامه ش رو فقط برم توی یه اغما عمیق ...

اما خب،  چه بخوام و چه نخوام زندگی در جریان بود، نه توی جنگل ، نه روستا و نه کوهستان بودم که بتونم این جریان‌ رو متوقف کنم.

بیشترین چیزی که از این روزهای سخت یاد گرفتم، گذر بی رحمانه ی زمان بود ، مهم نیست آدم خوشحال باشه یا غمگین ، ببخش یا فراموش کنه ، تلاش کنه یا بیخیالی بگذرونه ، زمان به سرعت میگذره و توی آینه وقتی خودتو نگاه میکنی شقیقه هات پر از موهای سپید شده ، اصلا نمیدونی کی حجم این تارهای سپید موهات روز به روز بیشتر شده؟!

این روزها فقط موند برای گذر خاطرات،  که برگشتم روزهای 24 سالگیم رو مرور کنم، 

بدونم هر چقدر جنگیدم بیشتر شکست خوردم و ادامه ی این مسیر نتیجه ش به جز حسرت و پشیمونی نیست .

باید توی این مسیر تغییر جهت بدم و تصمیم های عاقلانه و جدیدتری بگیرم .

۲ نظر ۱۹ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۳۲
آنالیز

بازم اسفند و فرت ُ فرت پست های جمع بندی آخر سالی وبلاگ نویس ها شروع شد .

هر چی که فلاش بک میزنم به عقب  و لیست اهداف امسال رو نگاه میکنم ، پر از کارهای نصف و نیمه بوده ، شاید یکی دو تا رو کاملا به ثمر رسوندم ؛ یه احساس استرس شدیدی دارم ، انگار دلم نمیخواد اسفند 100 % لود بشه ، میدونم اگه فروردین بیاد باید تکلیف خودم ُ مشخص کنم ، باید یه چیزی رو تموم کنم و دوباره از نو استارت بزنم ، هر چقدر با خودم کلنجار میرم و دلیل های قانع کننده میارم ... نمیشه ... تنها قسمت اشتباه و احمقانه و رها نشدنی از وجودم فقط همینه ...

عنوان:اخوان ثالث

۲ نظر ۱۴ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۳۳
آنالیز

یه دفترچه یاداشت خریدم و اسمش ُ گذاشتم الوعده وفا !  اسم تک به تک افرادی که برای سر کار رفتنم دعا کردن و من هم بهشون وعده وعید دادم رو می نویسم .

به نظرم خیلی چیپ آدم به یجای رسید آخر خیر بشه و تموم اون روزگاری که زجر میکشد و غم غصه های علافیش رو مثل سطل آشغال رو سر بقیه میریخت ، یک شب فراموش کنه .

هنوزم یادمه کیا عجز میزدن اگه بریم سر کار ، فلان قول رو بهت میدم ، تو فقط دعا کن . و بعدش جوری وانمود کردن انگار نه انگار اینا از اولم خوشبخت بودن و نیازمند دعای خیر هیچکس هم نبودن .

نتیجه ی کلی بحثم میشه ، هیچ وقت گذشته ی خودت رو فراموش نکن . از کجا به کجا رسیدی ‌. 

الان هم هیچ معجزه ی اتفاق نیفتاده برا سر کار رفتنم . اما نوشتم که این روزها یادم باشه ..

لیست من الان به این ترتیب :

شوهر خواهرم: اصلا اونقدر مثل یه برادر حمایت مالی و عاطفی ش دور و برم‌ بوده ، نمیدونم خوبی هاشو چطوری جبران کنم ، اما قول یه ادکلن مارک رو بهش دادم 

خواهرم:  خریدن یک راس گوسفند :دی خودش میگه شب و روز فقط تو رو دعا میکنم . کمتر از گوسفندم قبول ندارم 

بابام: یه دست کت و شلوار 

مامانم : یه انگشتر طلای خیلی خوشگل 

داداشام: یه شب شام توی با کلاس ترین رستوران 

زنداداشم : خودم یه تنه همه ی دستبندهای هنری که درست میکنه و هیچکی نمیخره ، خودم بخرم

برادرزادم: یه ماشین کنترلی 

خواهرزادم: طفل معصوم هیچ خواسته ی ازم نداره :) فقط میگه تو باهام هر روز حرف بزن ، خاله دوست دارم :)) 

مامان بزرگم :جاش رو سر بنده س . ایشون سیده هستن ، دعاهاش برام ردخور نداره 

زنداییم این وسط میخواد برا خودش از آب گل آلود ماهی بگیره به شرط دعا قراره توی یه رستوران تهران شام مهمانش کنم

دخترعمه ف : خودش گفته حالا بزارم تو لیست اون موقع یه فکری میکنم 

عمه  کوچیکه: فقط میگه دعام بدرقه راهت 

سه تا دخترعمه قد و نیم قد دارم : قرار براشون یه عکسی رو قاب کنم و لباس بخرم و یه روزم ببرمشون شهربازی

مسلما تا شیش و هفت ماه که حقوق بگیرم باید قید نصف شو بزنم برا قول های از پیش تعیین شدم :|

و دعای شمام بدرقه راهم :) حال داشتین با دعاهاتون برام انرژی مثبت بفرستین 

۱ نظر ۱۲ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۱۷
آنالیز

با الف، ز، میم رفتیم شهر کتاب یه چرخی بزنیم و اول هفته رو با روحیه پر انرژی شروع کنیم.

اولین کتابی که دستم بود و مشغول ورق زدن بودم ،" الف" جلدشو نگاه کرد ، گفت خب اینو خوندی 

دومین کتاب در دستم ، هنوز از قفسه خارج نشده بود ، "ز" گفت اینو که از نمایشگاه کتاب پارک شاهد خریدی 

سومین کتاب رو داشتم از فروشنده میپرسیدم راهنماییم کنه به کدام سمت قفسه ها برم ، " میم" گفت اینم یبار از کتابخانه ت برام عکس فرستادی ، همینو دیدم لا به لای کتابات داری ، یادت نیست ؟! 

نتیجه ی درس امروز ، لامصب یه چیزای رو تو زندگیت برا خودت نگهدار ، آخه معنی نداره این همه جیک و بوک یا جیک و پیک ت (حالا هر چی ) رو دایره باشه؟ :|

و چقدر خوشحال و خجسته میشم هر وقت با این سه تا همکلاسی دانشگاهم قرار دارم :)

سعی میکنم توی رفاقتم همیشه برا این سه نفر قشنگ مرام بزارم و قدردان وجود پر محبت و خوبشون باشم .

۰ نظر ۱۲ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۲۷
آنالیز

امروز که سراشیبی  نفس گیر رو تنهایی از کوه بالا میرفتم . داشتم به انگیزه های ادامه ی این مسیر جدید فکر میکردم، چی باعث شد همه ی سختی ها و نفس نفس زدن ها و ریز آب عرق و سراشیبی که زانوهام رو تا دو روز بعدش به درد میاره تحمل کنم؟ 

اول از همه تنهاییم هست و در دل این خلوت ، خیلی زیاد فکر کردن به تمام مسیرهای رفته و نرفته زندگیم ؛ اون بالا توی اوج سختی همه ی تصمیم هام با منطق و عاقلانه پیش میره و امان از اینکه دوباره پام به زمین میرسه ...

دوم کسب تجربه های جدید و یاد گرفتن زندگی به رسم گروهی 

سوم ، قاطعانه و پر تلاش ادامه دادن تحت هر شرایطی 

چهارم، طلوع آفتاب و صبح زود 

پنجم، به عشق برف روی قله :)

شیشم، دیدن دو روز در هفته رفیق وبلاگ نویسم باز آی :) این بشر اونقدر ساکت و صبور و پر هیجان و مردم دار هست ، دقیقا شبیه وبلاگش  سالی یبار حرف میزنه  :دی ... 

هفتم  ، لیدر خوش اخلاق گروه که خیلی خیلی خیلی دوسش دارم

پی نوشت : عنوان سعدی، برا اولین بار لعنت بهت سعدی برا شعر بی موقعی که ازت خواندم :(

۱۲ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۳۱
آنالیز

جهان آلوده ی خواب است و من در وهم خود بیدار ...

سهراب سپهری

۱۰ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۴۳
آنالیز