آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

۸ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

امروز صبح آخرین وداع حرم حضرت علی بود 

وقتی که داشتم صمیمی می شدم 

حس غریبگی محو میشد 

موقع خداحافظی رسید 

وااایییی جان کندم تا از حرم دل بریدم 

نیم ساعت دیگه میرم طرف حرم و بین الحرمین 

برای اولین 

میترسم ، قلبم تو دهنم میزنه 

عظمت اینجا خیلی سنگینه مثل پخش زنده تلویزیون نیست

پر از تردید ،تناقض،جهت 

وای این حسا چیه 

دلم میخواهد وسط بین الحرمین بشینم فقط نگاه کنم 

اما نمیدونم دقیقا چطوریه 

می ترسم 

یا علی به اذن خودت کربلا راه افتادیم 

خودمو میسپارم دست


۳۰ مهر ۹۶ ، ۱۵:۴۰
آنالیز

نجف اشرف 

وقتی همه در اتوبوس خواب بودند حوالی ساعت دوازده ظهر پی دی اف حسین وارث آدم را میخواندم ، سر کاروان میکرفون را برداشت و گفت به نجف نزدیک می شویم ، یک آن خوشحال شدم از مسیر حوصله سر بر و بیابان های کثیف و دیر نگذشت شعف جای خود را به استرس داد، "خدایا من?الان?نجف ? حرم حضرت علی? " باورش برای اولین بار در پس آن همه یا علی گویان رکوع و سجده نمازم سخت بود،استرس داشتم که یک وقت از  دسته ی بی لیاقت ها نباشم و هر چند دلم می خواست استرس داشته باشم ، اینجا اولین اشتباه شروع شد،به دلیل اشتیاق و هیجان سریع به حرم رفتن از سر کاروان جدا شدیم و خودمان را وابسته به دیگران کردیم که دو ،سه بار تجربه ی این سفر را داشتند و از نصف اطلاعات راجع به کوفه،حرم،زیارت عقب افتادیم .

ساعت چهار بعدظهر حرم رفتیم ، قدم به قدم که نزدیک می شدم به  ضریح مات و مبهوت و سکوت همراهم بود ، فقط ادای احترام و سلام ، و مدام چادرم را می کشیدن "بیا بیا عقب جدا نشی از ما گم میشی" نه یه دل سیر ضریح را دیدم و بغضی که بترکد که به آرامش برسم، فقط اشک ریختم که امام رضا من تو را واسطه ی این سفر قرار دادم پشتم را خالی نکن ، امام رضا با تو حس و حال مان عشق وصمیمی است و اینجا ، من که پر از حرف بودم و این سکوت ،امام رضا من از هر جای این کره ی خاکی هستم تو را صدا میکنم ، سفارش مان را بکن دلم آرام بگیرد ، این احساس غریبگی خفه م کرده است و بعد از نماز مغرب و عشا و بعد نشستن کف زمین برای خواندن دعای کمیل ، تمام این حس ها محو شد ، من بودم و یک حس آشنا

۲۷ مهر ۹۶ ، ۲۲:۲۶
آنالیز

 اوایل با تماما مخصوص مصرانه پی گیرش بودم و حالا با معلم آبی ، این وبلاگ و نویسنده ش رو خیلی دوست دارم  و هر روز دلیل این دوست داشتن رو میشمارم و بهش اضافه می کنم  ، خانم معلم آبی رو دوست دارم برای دیدگاه متفاوتش ،جمله های که مثل قرص آرام بخش می نویسه ، قوی بودنش تحت هر شرایطی بهم انرژی مثبت میده و نمیشه همه ی اون عشقی رو که  به یه نفر داریم بنویسیم و قبلا هم گفتم باید یه گوشه ی از قلب محفوظ نگه ش داریم  و بازگو نکنیم ،

 لپ کلام این شما و این هم خانم معلم آبی عزیز

لینک به خاطرات 

۳ نظر ۲۴ مهر ۹۶ ، ۱۸:۳۸
آنالیز

از وقتی جواب مردودی پرستاری رو برای چهارمین بار دیدم ، روزی یک بار به سایت سازمان و سنجش و آزمون میرم فحش میدم دلم خنک بشه و بعد تصمیم می گیرم  وقتی نمیشه این مسیر رو ول کنم برم رشته ی دیگه رو که همیشه در رویاهام بعد از پرستاری آرزوش رو  داشتم  بخونم،خب خیلی راه ها رفتم و اطلاعات کسب کردم که حوصله م نمی کشه همه ش رو بنوی سم و مختصر مفیدش اینه، ارشد صنایع غذایی ،گرایش شیمی مواد غذایی،زیست فناوری، ارشد تغذیه، ارشد بهداشت عمومی، ارشد مشاوره،ارشد بالینی ، ارشد زبان ،ارشد کتابداری و حقوق   ...  ، مدام خط میزنم که نه این خوب نیست ، این به کارشناسی پایه م نمیخوره، این آینده کاری نداره، این رشته الان خوبه دو سال بعد به دلیل مقرارت گل و بلبل کشور عزیز  ریسک میشه ؛ یک مخمصه ی برای خودم ساختم و دست و پا میزنم ؛ امروز خانواده التماس می کردن یک راهی حداقل برو از این شاخه به اون  شاخه پریدن بی فایده ست  ؛ دلم میسوزه برای مامان و بابا، هر دقیقه باید غر غر زدن ها و اخم من ُ تحمل کنند، امروز میگن ما به روت نمیاریم تو داری جلو چشم ما پر پر میشی ما به قرآن عذاب می کشیم :( 

تنها قابلیتی که توی این موقعیت ها میتونم داشته باشم وسط بدبختی هام و اشک هام , طنز بگم و خودم اولین نفر بخندم ، با گفتن انشالله یه شوهر پرستار پیدا بشه هم من خیالم راحت بشه هم شما خندیدن و ختم جلسه دو +یک اعلام شد.



۷ نظر ۲۴ مهر ۹۶ ، ۱۸:۲۰
آنالیز

همه ی ما تا حالا هزار بار غر زدیم که ریاضی ،انتگرال،مشتق گرفتن، کجای زندگی مان  کاربرد دارد،بعد ها کتابی راجع به اعتماد بنفس خوانده بودم که نویسنده یا به عبارتی روانشناس ها اثبات کرده بودند ،حل مسئله های فراوان ریاضی ارتباط مستقیمی دارد با حل مسئله های (مشکلات) زندگی ، راستش زیاد نفهمیدم منظورش چه بود ،چون  شرایط در حال حاضر را تجربه نکرده بودم ؛ آن وقت ها هم  همیشه ریاضی چهار ، پنج نمره کمتر می شدم ،نه بخاطر راه حل ها و فرمول های که همیشه از بر حفظ بودم ، بلکه اشتباه هات محاسباتی گند میزد به مراحل و جواب آخرم؛ اما حالا نمیدانم کجای این محاسباتم یک منفی ،مثبت جا به جا شده که حیرانم کرده و رسیده ام به مبهم .


کاش در دنیا نشان از غم نبود

صفر صفرم انقدر مبهم نبود

شاعر:نمیشناسم 


۱۵ مهر ۹۶ ، ۱۸:۲۵
آنالیز

شب های که پُر از حرفم اما سکوت میکنم ، مامان میگه تکلیف خودتُ برا رفتن مشخص کن،اشکام جاری میشه میگم نمیام الان نیاز ندارم ، دروغ میگم، نه بیشتر از همیشه ولی میدونم محتاجم ؛ با هم حرف میزنیم میگه احساس میکنم طفره میری?یاده دو پست قبل میفتم اون لایه فقط مختص خودم ِ ،لبخند بی روحی میزنم بحث ُ عوض میکنم ،خدایا این غم و مشکلات حجمش فراتر از قفسه ی سینه ست.

۰۸ مهر ۹۶ ، ۲۲:۲۲
آنالیز

گوشی بابا توی شارژ بود از بیکاری و فوضولی رفتم گالری ببینم عکس جدید چی داره،یه پوشه به اسمم دیدم ،پُر بود از تمام عکس های خودم که گاهی آواتار تلگرام میذارم ، از احساس بگم? بابا بابا ❤

پی نوشت :یاد سیلی این پست افتادم، نمیخوام بگم رفتارم خریت بوده ولی خیلی تند رفتم، برای حفظ احترامم مجبور به یک سال سکوت بودم

ما نیاز داریم نتیجه رفتارهای خودمون ُ ببینیم حالا میخواد اعم از یک تشکر جانان باشه و یا ...

فقط میدونم چشم پوشی مساوی با تکرار این چرخه ست  به شکل دیگه.


۳ نظر ۰۸ مهر ۹۶ ، ۱۵:۵۷
آنالیز

‏هرکی از اهداف آیندم میپرسه باید همون لحظه قشنگ تا10سال آتی همه رو بریزم رو دایره نوبت به خودش که میرسه ،حالا ببینم قسمت چه میشه، به وقتش میگم ؛ ‏جا داره بگم , ای تو روح خودت ُ برنامه ت ُ برا زندگی به اصطلاح سکرتت 

یا از دیگران راجع به برنامه ها و زندگی خصوصیش نپرسیم چون طرف مثل بنده اهل پیچوندن نیست یا مثل بچه ی آدمیزاد خودمونم هر ایده ی داریم به اشتراک بزاریم 

نمیشه که رویاهای دیگران ُ دزدید ، باور کنید با  از دیوار خونه ی مردم بالا کشیدن  هیچ تفاوتی نداره  :(

۶ نظر ۰۴ مهر ۹۶ ، ۱۳:۵۳
آنالیز