آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

۹ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

کتاب تنهایی پر هیاهو دستمه و میخونم ، اما از فرط خستگی طول روز چشمام  همراهی نمیکنه و از طرفی هم دل ندارم کتاب رو ببندم ، ای کاش این آخر شبی یکی رو داشتم ، توی این سکوت دلپذیر شب که گاهی با عبور یه ماشین درهم میشکنه ، چشم هام ُ می بستم ، اون برام با  صدای ملایم کتاب میخوند و لا به لای کتاب خوندن درباره ی بعضی از قسمت های کتابم باهم حرف میزدیم .

پی نوشت: کاش این کتاب صوتی ها  آپشن تبادل نظر و هم صحبتی هم برای ما آدمای تنها اضافه کنه ...

پی نوشت ۲: با غر غر زدن هام دردی از من دوا نمیشه ، برم ادامه ی کتاب ُ بخونم

۷ نظر ۲۸ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۴۲
آنالیز



دریافت
مدت زمان: 59 ثانیه 

پی نوشت: وجدانا وقتی صدای سجاد افشاریان رو گوش میدم بعد از سه بار پشت سر هم پلی زدن میفهمم تازه چی میگه ! 

از اون صداهاست که " داشتم به صدات گوش می کردم ، حواسم به حرفات نبود "

شبیه صدای یه دوست ...

پی نوشت دو: ببخشید جناب قدح کامنت شما حذف شد، خیلی ممنونم عید شما هم مبارک :)

۳ نظر ۲۴ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۰۳
آنالیز

دیوانه تر از خویش ،کسی می جستم

دستم بگرفتند و به دستم دادند! 

#سعدی_جآن 

۹ نظر ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۰۸
آنالیز

ما سه نفر بودیم . دور از شهر . کنار گندم زار .

"سین" با بهنام میخوند : " دیگه تا کی باید این عشق ُ به روم نیارم " و موازی مثل فنر قر کمر می داد ." نون" دست میزد ، لی لی لی می کشید و با ابروهاش شیش و هشت می رفت . من با لیوان نسکافه ثابت ایستاده بودم و قر ریز کمر میزدم .‌ تگرگ های پشت سرم شروع به باریدن کرد . 

با اولین رعد و برق به سمت ماشین رفتم . پشت سرم "نون" اومد ، نشست پشت فرمان. یه ربع نشستیم و "سین" همچنان زیر تگرگ فنری میرقصد . خیس و تلیس بود ‌‌.  "نون" رو نگاه کردم به یک نقطه ی نامعلوم خیره شده بود .‌ پرسیدم "سین" زیادی زد؟ توام خوردی؟ سین نه زیاد ، منم آره . "نون " بوق زد با  اشاره ابرو به "سین" که بیاد سوار بشه . "نون" خیس نشست صندلی جلو و بهنام فریاد میزد ‌" توی آسمون دنیام توی تک ستاره م "

دو ساعت با همدیگه ریمکس های شاد گوش دادیم ، جیغ زدیم، رقصیدیم اما بینمون یک سکوت سنگین و طولانی بود. دو ساعت بی هیچ دیالوگ و حتی جمله ی نیم سطری گذشت ...

۲ نظر ۲۲ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۱۰
آنالیز

امروز به زور اینا زنداداشم رو با خودم بردم کوه که یه کم مخش هوا بخوره و قوی عضله بار بیاد و از طرفی تنهاست توی شهر ما یه دوست خوب پیدا کنه .

دقیقا شبیه بار اول خودم وسط راه نفسش دیگه همراهی نکرد 

نصف گروه حال نداشتن قله صعود کنن 

نصف گروه پر انرژی رفتن به سمت صعود 

و منم از اون شخصیتام تا به قله نرسم انگار اصلا کوه نرفتم و چقدر آدم بی هدف و بی خاصیتی هستم  و در نتیجه بین دو راهی بودم یک ثانیه فکر میکردم زنداداشم رو در جمع غریبه رها کنم و یک ثانیه فکر صعود به قله ، درونم در کشمکش بودم که یکی از پیشکسوت های کوهنوردی گفت :" ازت خواهش میکنم زنداداشت رو برای اولین  بار نزار کوه زده بشه ، توی این مسیر صعود  نکن،  به حرفم گوش بده " ؛ اما وجدان اخلاقی یهویی یه نهیب زد "دختر جان کوه فقط قله نیست، احترام به صحبت بزرگ تر رو فراموش نکن ، کوه میدان مسابقه نیست، ایثار و تواضع رو اولویت بزار ، " و صد البته آموزش های که از یسرا و همنوردا دیده بودم که گروه سرعتی هستن و چقدر پا به پای من راه اومدن و آستانه ی صبر ومعرفت و ادب بالای دارن و هیچ دیگه صعود نداشتم و با همون احساس بی خاصیتی برگشتم پایین اما یهویی یکی از رویاهام برآورده شد ^_^ 

همیشه دوست داشتم یبار از کوه پایین میام سریع سوار ماشین نشم،  به دنبالش اونقدر پیاده روی کنم که از خستگی پاهام به چپل چلاقی برسه :))) و آنچنان رسید که ادامه راه رو با ماشین برگشتیم خونه

ایولا زنداداش پایه ^_^ و رفیق وبلاگ نویسی عزیزی که چند ماه ازش اندازه ی یک دنیا نکته های شخصیتی مثبت یادگرفتم و به معنای عقلی بزرگتر شدم 

و عکس یک عدد خود شیفته، آنالیز همچون گل در میان گل ها :) 


 و تازه کوله 45 لیتر جدیدم مبارک *_*

۸ نظر ۲۲ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۳۹
آنالیز
میسوزم اما آتشه عشقه تو خاموشی ندارد ..
 ۳۰ بار؟ ۴۵ بار؟ نمیدونم از دستم در رفت از بس باورم کن زندوکیلی گوش دادم 
دیگه بیت به بیت شعرش رو حفظم 

۲۱ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۵۰
آنالیز

اکثر اون آدم های که اطرافم عمیق و پر رنگ خندیدن، بیشتر توی جمع ها رقصیدن، شادی رو به همه منتقل کردن ، توی همه ی وجودشون سراسر از غم بود، مثل تقسیم غیر عادی سلول های لعنتی سرطان ، هر روز به درد هاشون بیشتر و بیشتر افزوده می شد ‌

اما زار و نزار نبودن و آنچنان صدای خنده هاشون از اعماق وجود بود که بی خبر از احوال شون آرزوی زندگی جایگزین رو داشتم .

و با آدمی که از هر مژه ش چهار قطره اشک جاری می شد و من توانایی شو نداشتم دل داری بدم یا دلگرمی کنارش باشم و خودش با لبخند میان اشک هاش مایه حس آرامش من میشه چیکار کنم ؟ 

عنوان:رسول احدی

۰ نظر ۲۰ فروردين ۹۷ ، ۰۱:۲۹
آنالیز

1:به امید خدا جستجوی کار مربوط به رشته ام ، اما با صبوری و نه به هر قیمتی (پارسال یکی دو تا کار خارج از شهر کارخانه بود که خانواده م مخالف بودن)

 2:ارشد فناوری مواد غذایی، یه شهری به دور از هر آشنای نزدیک و دور با موقعیت خوب 

 3:پرستاری :| 

4: حتما گواهی رانندگی در تابستان 

5:ادامه ی کوهنوردی ، تکمیل وسایل اعم از کوله ی46 لیتری، کلاه، بادگیر شلوار و کاپشن، کاپشن پر و حتما حتما حتما رفتن به قله های پرآو و دالاخانی، قوته چرمی، دماوند و قله های دیگر 💪

6:در تابستان گرفتن گواهی رانندگی100 در 100 

7:در پاییز آموزش شنا 

8:یاد گرفتن یه ساز، ویلون یا سنتور یا گیتار 

9: آموزش دوره های تکمیلی هلال احمر 

10: پارسال بافتنی دو میل یاد گرفتم و شال و کلاه بافتم ، انشالله امسال قلاب بافی یاد میگیرم و کارای جدیدتر 

11:کلاس خطاطی با خودکار دوست دارم :) 

12:هر وقت موقعیتش بشه کلاس نویسندگی هم دوست دارم :) 

13:امسال وجدانی روی زبان و مکالمه باید کار کنم ، حالا چه کلاس برم یا نه، هر چقدر فاصله میگیرم ساده ترین کلمه ها رو هم فراموش میکنم 

تابستان فایل های نصرت کار کنم و بهار هم دو بار  لغات 504 رو بخوانم 

14:سیو دو میلیون پول، پارسال یک میلون جمع کردم باعث افتخار مدیریت مالیم :))

15: تابستان یه کلاس ورزشی برم ، والیبال یا فیتنس یا دوچرخه سواری ، شاید خریدن دوچرخه :) 

16:خواندن 24تا کتاب در سال 97, یعنی ماهی دو تا کتاب بخوانم ، پارسال12 تا کتاب خواندم 

17: و البته خریدن کتاب تا رسیدن به کتابخانه ی رویاهام 

18:ماهی یه فیلم خارجی ببینم و سینما رو سعی کنم توی برنامم بیارم، چون سالی یبار سینما میرم :| 

19:یادگرفتن آشپزی از واجبات زندگیم هست

20: با ترس هام مقابله کنم ، هر وقت حتی فکر ترس از ذهنم خطور کرده خودمو باختم و نتیجه کار افتضاح شده 

21:کاهش زمان استفاده از اینترنت، به امید خدا بتونم یه برنامه ی تنظیم کنم که ساعت خاصی استفاده کنم و به روال برنامم عادت کنم 

22:سعی کنم با نازنین و سامیار بیشتر خوش اخلاق باشم‌، همیشه میگم ولی باز حوصله بچه داریم کمه :| 

23:وجدانا نماز اول وقت بخوانم 

24:رو به دیوار سابقه داشتم کتاب 900صفحه ی رمان خواندم ولی هنوز یک بار معنی فارسی قرآن رو نخواندم ... باید اطلاعات تاریخی و مذهبیم رو زیاد کنم 

25:انشالله قسمت بشه تابستان سفر مشهدالرضا ، والا کل سفرهای که میرم برام یه طرف ، یه لحظه رو به روی ضریحت یک دنیا ارزش داره، من کربلا هم رفتم اذن ورودم به نجف و کربلا اجازه ی رضا بوده 

26: انشالله قسمت بشه پیاده روی اربعین :) .. بله هر چی به آخرای اهداف نزدیک میشویم معنوی تر  میشه :)) 

27: مسولیت پذیری از گل هام وآشنایی با شرایط نگهداریشون :) طبق رسم هر سال 

28:انصافا چند تا  از آثار تاریخی ها شهرم رو هنوز کشف نکردم، هر سال میگم سال بعد :|

29:دوست دارم برم تو سال جدید قدم بزنم توی شهر و یه جاهای رو برای کنج تنهایی هام پیدا کنم 

30:طبق رسم هر سال زود از خواب بیدارن شدن 

ساعت7/30

31:امسال به راحتی آدمای منفی باف و فوضول رو از زندگیم حذف کردم یعنی محال بود با کسی که بالا 14سال رفاقت دارم اونقدر کم رنگش کنم که به صفر برسه و رسید و موفق شدم الان اعصاب آرام تری دارم بدون تنش ، بدون موذی بازی چند نفر که احساس کنن خیلی شاخن سکرت باشن، درست که منفعتم برام داشتم اما به قیمت از دست دادن اعصابم بود، امسال میخوام رو فرهنگ خودم کار کنم 

مثلا 

32:کمترخود خواه باشم و لج بازی کنم 

33:اول بیشتر فکر کنم و بعد حرف بزنم ، هر اندیشه ی رو سریع به زبان نیارم ، ( اینو از دوستان کوهنورد یاد گرفتم ) 

34:بیشتر سکوت کنم و متکلم وحده نباشم

35:من شخصیتم صبور و با اراده س تقریبا اگه دلم بخواد توی سختی ها دوام میارم ، سال96 این صبور بودن و خیلی حرفا رو نگفتن من الجمله ابراز دوست داشتن باعث شد شخصیتی رو که دوست داشتم از دست بدم ، بعدش خیلی با خودم کلنجار رفتم که دست از صبر بیش از حد بردارم ولی نتیجه ی زندگی بهم ثابت کرد صبر داشتن خیلی خوب حتی به قیمت نتیجه های منفیش ، صبر باعث میشه با زمان پیش بره و انتخابات درست تری انجام بشه ، حتی پنج سالی هم که پشت سر هم کنکور سراسری دادم به عشق پرستاری ، حماقت نبود بلکه صبر بود بعدش سال ها عذاب وجدان نمی کشیدم چرا نخوندم؟ چون واقعا توانایی شو نداشتم ، اصلا برا پرستاری ساخت نشدم، ارن پنج سال میگه بکش بیرون از این هدف تو این کاره نیستی

36:یه شخصیت دیگم اینه چون ارتباط تقریبا خوبی با آدما داشتم، راحت میتونم آدما رو آنالیز کنم که چه خوصیایت منفی  و مثبتی دارن و متاسفانه همیشه منفی ها رو هم بیان میکنم ، تو سال جدید دوباره اشتباهمو تکرار کردم ولی میخوام از همین الان که دارم تایپ میکنم روشمو نسبت به تعریف از یه شخصیت تغییر بدم، سریع دست نزارم رو نقطه ضعف شخص مقابل ، هر آدمی واقعا خاص خودش با هر خصوصیاتی که شاید برا من غیر قابل تحمل باشه .

37:پارسالم گفتم به دوربین حرفه ای canon علاقه دارم :)

38:یه روزی میرسه منم پولدار میشم و ماشین207سفید میخرم

39: یه روزم به رویای سفر فرانسه میرسم:) البته برا دست گرمی اول از ایرانگردی شروع میکنم کیش، شیراز و بعد سفرای مجارستان و آنکارا و پاریس ^_^

40: آن تایم بودن سر قرار هام با دوستام، سال96 فحش خور ملس بودم از بس بیست تا یه ربع دیر میرسیدم ، نه تنها برای قرارهام ، برای دیگر برنامه هامم زمان مشخص کنم

41: چهل یک رو شما بگین چه بنویسم؟ یا کدوم خصوصیت اخلاقیمو تغییر بدم؟ :)

۸ نظر ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۰۱:۵۵
آنالیز

حتی جرات ندارم زنگ بزنم بگم الان کجایی؟ حالت خوبه؟ 

15 روز توی دل هم دیگه بودیم، مسافرت رفتیم ، کف زمین پارک ارم نشستیم از بس خندیدیم اشک چشمامون جاری شد، تا صبح باهم حرف زدیم، پشت سرهم فیلم نگاه کردیم ، قدم زدیم ، توی جمع یواشکی بهم پیام میزدیم، سوژه ی عکس های بی هوای هجیج بودی ، اون شبی که با عصبانیت گفتی برا همه چیزای که تشویقم میکنی اینا میزنن تو ذوقم ، اون شبی که گفتی بیدار باش خب حرف بزنیم جواب دادم واقعا حرفام همه ته کشیده و ریز خندیدی قانع شدم ، اون تیکه ی که گفتی بهار فصل جفت گیریشونِ یهویی حواست نبود سر سفره س بقیه بین خندیدن و تعجب موندن ،توی مهمانی ها باهم شکلات و نسکافه جیم میزدیم، نیمه ی اول عید از بس تو صورتم عطسه و سرفه زدی باهم سرماخوردیم، چهار تا چایی که شبانه خوردیم و همه خاطراتت...

پیام زدی که تو عشق کودکی ،رفیق جینگ جوانی و خواهر نداشتم هستی 

بهت میگم اینقدر زبان نریز خب دلتنگ تر میشم لامسب :(

دو ساعت قبل رفتنت گریه کردم 

حالام اشکام هنوز ادامه داره :( 

غم عالم و آدم رو سرم خراب شده، خاک تو سر وابستگی 

بعدا نوشت:

با خودم فکر کردم مسخره بازی و عر عر بسه دیگه زنگ بزنم ببینم کجاست ...دیوان دره بود، بیست دقیقه به یه موضوعی خندیدم ، آخرشم میگه رفتی سر کار به سفر کیش مجردی فکر کن هزینه ی رفت و برگشتم با توعه :| حالا برو ادامه گلوله گوله اشک ریختن :)) 

۶ نظر ۱۷ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۵۴
آنالیز