آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

۸ مطلب با موضوع «تابلو کائنات» ثبت شده است

1:به امید خدا جستجوی کار مربوط به رشته ام ، اما با صبوری و نه به هر قیمتی (پارسال یکی دو تا کار خارج از شهر کارخانه بود که خانواده م مخالف بودن)

 2:ارشد فناوری مواد غذایی، یه شهری به دور از هر آشنای نزدیک و دور با موقعیت خوب 

 3:پرستاری :| 

4: حتما گواهی رانندگی در تابستان 

5:ادامه ی کوهنوردی ، تکمیل وسایل اعم از کوله ی46 لیتری، کلاه، بادگیر شلوار و کاپشن، کاپشن پر و حتما حتما حتما رفتن به قله های پرآو و دالاخانی، قوته چرمی، دماوند و قله های دیگر 💪

6:در تابستان گرفتن گواهی رانندگی100 در 100 

7:در پاییز آموزش شنا 

8:یاد گرفتن یه ساز، ویلون یا سنتور یا گیتار 

9: آموزش دوره های تکمیلی هلال احمر 

10: پارسال بافتنی دو میل یاد گرفتم و شال و کلاه بافتم ، انشالله امسال قلاب بافی یاد میگیرم و کارای جدیدتر 

11:کلاس خطاطی با خودکار دوست دارم :) 

12:هر وقت موقعیتش بشه کلاس نویسندگی هم دوست دارم :) 

13:امسال وجدانی روی زبان و مکالمه باید کار کنم ، حالا چه کلاس برم یا نه، هر چقدر فاصله میگیرم ساده ترین کلمه ها رو هم فراموش میکنم 

تابستان فایل های نصرت کار کنم و بهار هم دو بار  لغات 504 رو بخوانم 

14:سیو دو میلیون پول، پارسال یک میلون جمع کردم باعث افتخار مدیریت مالیم :))

15: تابستان یه کلاس ورزشی برم ، والیبال یا فیتنس یا دوچرخه سواری ، شاید خریدن دوچرخه :) 

16:خواندن 24تا کتاب در سال 97, یعنی ماهی دو تا کتاب بخوانم ، پارسال12 تا کتاب خواندم 

17: و البته خریدن کتاب تا رسیدن به کتابخانه ی رویاهام 

18:ماهی یه فیلم خارجی ببینم و سینما رو سعی کنم توی برنامم بیارم، چون سالی یبار سینما میرم :| 

19:یادگرفتن آشپزی از واجبات زندگیم هست

20: با ترس هام مقابله کنم ، هر وقت حتی فکر ترس از ذهنم خطور کرده خودمو باختم و نتیجه کار افتضاح شده 

21:کاهش زمان استفاده از اینترنت، به امید خدا بتونم یه برنامه ی تنظیم کنم که ساعت خاصی استفاده کنم و به روال برنامم عادت کنم 

22:سعی کنم با نازنین و سامیار بیشتر خوش اخلاق باشم‌، همیشه میگم ولی باز حوصله بچه داریم کمه :| 

23:وجدانا نماز اول وقت بخوانم 

24:رو به دیوار سابقه داشتم کتاب 900صفحه ی رمان خواندم ولی هنوز یک بار معنی فارسی قرآن رو نخواندم ... باید اطلاعات تاریخی و مذهبیم رو زیاد کنم 

25:انشالله قسمت بشه تابستان سفر مشهدالرضا ، والا کل سفرهای که میرم برام یه طرف ، یه لحظه رو به روی ضریحت یک دنیا ارزش داره، من کربلا هم رفتم اذن ورودم به نجف و کربلا اجازه ی رضا بوده 

26: انشالله قسمت بشه پیاده روی اربعین :) .. بله هر چی به آخرای اهداف نزدیک میشویم معنوی تر  میشه :)) 

27: مسولیت پذیری از گل هام وآشنایی با شرایط نگهداریشون :) طبق رسم هر سال 

28:انصافا چند تا  از آثار تاریخی ها شهرم رو هنوز کشف نکردم، هر سال میگم سال بعد :|

29:دوست دارم برم تو سال جدید قدم بزنم توی شهر و یه جاهای رو برای کنج تنهایی هام پیدا کنم 

30:طبق رسم هر سال زود از خواب بیدارن شدن 

ساعت7/30

31:امسال به راحتی آدمای منفی باف و فوضول رو از زندگیم حذف کردم یعنی محال بود با کسی که بالا 14سال رفاقت دارم اونقدر کم رنگش کنم که به صفر برسه و رسید و موفق شدم الان اعصاب آرام تری دارم بدون تنش ، بدون موذی بازی چند نفر که احساس کنن خیلی شاخن سکرت باشن، درست که منفعتم برام داشتم اما به قیمت از دست دادن اعصابم بود، امسال میخوام رو فرهنگ خودم کار کنم 

مثلا 

32:کمترخود خواه باشم و لج بازی کنم 

33:اول بیشتر فکر کنم و بعد حرف بزنم ، هر اندیشه ی رو سریع به زبان نیارم ، ( اینو از دوستان کوهنورد یاد گرفتم ) 

34:بیشتر سکوت کنم و متکلم وحده نباشم

35:من شخصیتم صبور و با اراده س تقریبا اگه دلم بخواد توی سختی ها دوام میارم ، سال96 این صبور بودن و خیلی حرفا رو نگفتن من الجمله ابراز دوست داشتن باعث شد شخصیتی رو که دوست داشتم از دست بدم ، بعدش خیلی با خودم کلنجار رفتم که دست از صبر بیش از حد بردارم ولی نتیجه ی زندگی بهم ثابت کرد صبر داشتن خیلی خوب حتی به قیمت نتیجه های منفیش ، صبر باعث میشه با زمان پیش بره و انتخابات درست تری انجام بشه ، حتی پنج سالی هم که پشت سر هم کنکور سراسری دادم به عشق پرستاری ، حماقت نبود بلکه صبر بود بعدش سال ها عذاب وجدان نمی کشیدم چرا نخوندم؟ چون واقعا توانایی شو نداشتم ، اصلا برا پرستاری ساخت نشدم، ارن پنج سال میگه بکش بیرون از این هدف تو این کاره نیستی

36:یه شخصیت دیگم اینه چون ارتباط تقریبا خوبی با آدما داشتم، راحت میتونم آدما رو آنالیز کنم که چه خوصیایت منفی  و مثبتی دارن و متاسفانه همیشه منفی ها رو هم بیان میکنم ، تو سال جدید دوباره اشتباهمو تکرار کردم ولی میخوام از همین الان که دارم تایپ میکنم روشمو نسبت به تعریف از یه شخصیت تغییر بدم، سریع دست نزارم رو نقطه ضعف شخص مقابل ، هر آدمی واقعا خاص خودش با هر خصوصیاتی که شاید برا من غیر قابل تحمل باشه .

37:پارسالم گفتم به دوربین حرفه ای canon علاقه دارم :)

38:یه روزی میرسه منم پولدار میشم و ماشین207سفید میخرم

39: یه روزم به رویای سفر فرانسه میرسم:) البته برا دست گرمی اول از ایرانگردی شروع میکنم کیش، شیراز و بعد سفرای مجارستان و آنکارا و پاریس ^_^

40: آن تایم بودن سر قرار هام با دوستام، سال96 فحش خور ملس بودم از بس بیست تا یه ربع دیر میرسیدم ، نه تنها برای قرارهام ، برای دیگر برنامه هامم زمان مشخص کنم

41: چهل یک رو شما بگین چه بنویسم؟ یا کدوم خصوصیت اخلاقیمو تغییر بدم؟ :)

۸ نظر ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۰۱:۵۵
آنالیز

از بین اهداف سال ۹۶ دو تا از هدف هام 

برنامه ریزی برای سیو یک میلیون پول بود، برای خریدن دوربین حرفه ای ، خب این پول رو با هزار تا گدا بازی و حذف هزینه های اضافی زندگیم جمع کردم و دو ، سه ماه هزاران جور فکر کردم و این دست اون دست که این پول رو پس انداز کنم حالا دوربین حرفه ای نخرم آخرین دنیا که نمیشه ؟ یا با فکر اینکه یه دوربین نیمه حرفه ای و گوشی مدل پایین تر بخرم یا اصلا طلا بخرم و برم تو بازار بورس قدم به قدم سرمایه گذاری کنم ؛ از طرفی هم دیجی کالا تفریحات مفرحم بود هر بار گوشی گلکسی A7 رو با حسرت نگاه میکردم و نظرات کاربراش رو میخوندم و تا آخر سال هم صبر می کردم بازم پولم اونقدر نمیشد که بخرم ، شب یلدا داداشم پیشنهاد داد بیا بریم به آرزوت برسی ، بقیه پولشو خودم میدم ^_^ و این چنین شد که دیگر آه در بساط ندارم و یک میلیون شیصد بیست پنج تومن گوشی خریدم و الان با گوشی جدیدم تایپ میکنم :)) 

البته کلاس رانندگی هم دیگه کنسل شد :( با همین پول هم میخواستم کلاس رانندگی برم

از خانواده و داداشامم نمیتونم پول قرض بگیرم چون همین ماه چهارصد تومن پول کفش کوهنوردی و ست ورزشیم شده  و باید سکوت اختیار کنم 

تازه یه کاپشن سبزم دیدم دلبری کرده ، پول ندارم بخرم :(

کلا یه زندگی نیمه ایده آل برا یک نفر آدم بالای دو میلیون در یک ماه هزینه برداشته، البته همچین اتفاقای مثل سال کبیسه چهار سال یبار برام رخ میده و همیشه خوشبحالم نیست

کلا با این افزایش قیمتا هر روز غصه میخورم :( حالا رویاها و هدفای خودم به اسفل سافلین ،یه پدر با درآمد متوسط که دو میلیون هم نمیشه چطور یه خانواده رو اداره میکنه :(

۴ نظر ۰۳ دی ۹۶ ، ۱۳:۲۰
آنالیز

اوایل دانشگاه بودم که هوای جودی آبوت به سرم زده بود٬ کلکسیون عکس هایش را داشتم ٬دو بار هم فیلم ش را دیده بودم ٬ کتابش را خواندم و همه ی آن‌ روزهایم‌ عاشق جین وبستر بودم بعد تر ها هم‌ به سراغ کتاب دیگرش رفتم و نخوانده رهایش کردم ،تصاویر گوینده ش خانم زهره شکوفنده جستجو می کردم٬راستش به نظرم همه ی این اشتیاقم و مجذوب شدنم فقط صدای دوبله ی هیجان انگیز و پر از شور و شوق خانم شکوفنده ست ٬ او به شخصیت جودی آبوت جان می بخشید و آهنگ روح و روان بخشش٬ البته حالا هم‌ هر زمانی دلم‌ برای شان تنگ می شود می روم پی شان.

اما از اوایل عید امسال با خواهرزاده شبکه پویا را تماشا میکنم و‌ بعد از پخش آنشرلی دوباره آن‌ غرق شدن در احساس های دوست داشتنی در وجودم ملایم وار موج میزد ، و متاسفانه در مقابل سوال های خواهر زاده ام ناتوان بودم٬ او می پرسید(خاله وقتی بچه بودی آنشرلی رو دیدی آخرش چی میشه؟)٬ به واقع هیچ از فیلم حتی یک‌سکانس یادم‌ نمی آمد و اصلا نمیدانستم در عالم بچگی هنگام تماشای این برنامه کودک (الحق برنامه کودک اسم مناسبی نیست و متناسب با تمام‌سنین است) به چه توجه داشته ام ؟! 

خلاصه یه کلام امروز از صبح تا غروب درگیر آنشرلی بودم‌ و از اطلاعات کسب شده بسی شادمانم .(گوگل جان‌ متشکرم)

مثلا آنشرلی با موهای قرمز هشت جلد کتاب است و نویسنده ش لوسی ماد مونت گومری٬ خواندش رفت در لیست تابلو کائناتم ٬ بعد اسم اصلی فیلم  anne of green gables ست ،گوینده ی مهربانش که خیلی دو بله های دیگر را از او شنیدم مریم شیرزاد با صدای مهربانانه ش، از همه مهم تر الان مزرعه گرین گیبلز تبدیل به یک موزه شده است در جزیره ی پرنس ادوارد :) , تا حالا چندین‌ بار عکس این کلبه و‌مزرعه را دیده بودم اما نمیدانستم مزرعه ی انیمیشن آنشرلیست.

روای قصه و‌ دکلمه ی آغازین آقای نصرالله مدقالچی ٬ آهنگ زیبای Careless Whisper از جرج مایکل (سال ۹۵ این هنرمند عزیز هم آسمانی شد).

اطلاعات‌ بیشتر

 

 

" آنه "تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟

وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود

بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت 

از تنهایی معصومانه دستهایت 

آیا می دانی در هجوم درد ها و غم هایت 

و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت 

حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود

" آنه" اکنون آمده ام تا دست هایت را

به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری

در آبی بیکران مهربانیها به پرواز درآوری

و اینک " آنه" شکفتن و سبز شدن در انتظار توست...

 

پی نوشت:آنشرلی هر روز ساعت ۱۶ در شبکه پویا :) هر جا باشم با سر یورش‌‌ میبرم به سمت تلویزیون :))

۴ نظر ۰۹ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۲۲
آنالیز

۱:پرستاری :) [اینقدر مکتوب میکنم تا طبق قانون کانات جذب شود

۲:یادگیری زبان و همان برنامه های 

خواندن ۵۰۴ و سی دی های نصرت و کلاس گرامر و فری دیسکاشن 

۳:خواندن ۱۶ تا کتاب ..(پارسال هدف گذاریم خواندن ماهی یه کتاب بود و کلا ۱۲ تا کتاب ، اما ۸ تا کتاب خواندم) و ایضا داستان همشهری هم بخونم 

۴:خواندن ده جلد کتاب کلیدر

۵:دیدن لیست ۴۰ تا فیلم زبان اصلی اینگلیسی (البته ماهی یکی یا دو تا حداقل ببینم)

۶:سیو یک میلیون پول 

۷:اینجا یک میلیون به فنا میره و تبدیل به خریدن دوربین canon می شود 

۸:گرفتن گواهینامه رانندگی از واجبات 

۹: تابستان دو ماه برم کارخانه برای اموزش صنایع غذایی به سمت تجربه کاری با رشته ی تخصصی کارشناسیم و اگه خدا کمک کنه قراردادببندم (خدایا توکل به خودت هر چی که خیر هست اتفاق بیفته)

۱۰:یاد گرفتن ۷ غذای ایرانی و ۷ دسر بصورت تخصصی ،اگه وقت داشتم کلاس اشپزی بین المل هم میرم :)

۱۱:استفاده کمتر از اینترنت حداقل دو یا سه ساعت 

۱۲:بیشتر وقت گذاشتن برای سامیار و نازنین و خانواده ی محترم 

۱۳:بافتن یک کلاه و شال برای خودم 

۱۴:ختم ترجمه ی قرآن 

۱۵:صبح ها ساعت ۷/۳۰-۸ بیدار شدن 

۱۶:اخلاقم مثل خجالت کشیدن و اعتمادبنفس زیر خط فقرم کار کنم :|

۱۷:سینما رفتن حداقل ۵ بار 

۱۸:خوشگلاسیون :) به پوستم بیشتر اهمیت بدم 

۱۹:نماز رو با آرامش و شمرده شمرده بخونم و سر وقت بخونم

۲۰:بیدار شدن برای نماز صبح 

۲۱:خواندن ۴۰ صباح دعای عهد در ماه رمضان

۲۲:حداقل یه رشته ی ورزشی رو کار کنم یا پیاده روی یا کوهنوردی

۲۳:کشفیات آثار تاریخی و جاهای دیدنی شهرم 

۲۴:مسولیت پذیری از گل هام وآشنایی با شرایط نگهداریشون :) 

۲۵:آنالیز زندگی ملت ممنوع (غیبت) و فقط زندگی خودمو آنالیز کنم و پیش بسوی بهتر بودن 

۲۶: مجله موفقیت بخونم و بیشتر به ویس های انرژی مثبت دکتر حلت گوش بدم 

۲۷: حالا میدونم بعضی خواسته هام مادیه و نیاز به پول هست 

خدا رو چه دیدی شاید سال جدید رفتم سرکار و دوچرخه هم خریدم :)

۲۸ :یا امسال نشد عیب نداره می نویسم سال بعدش حتما امکان پذیر میشه داشتن یه ویولون و کلاس موسیقی :)

۲۹:و همچنان خرید ۱۲ تا کتاب برای آرزوی یه کتابخانه ی بزرگ که همه کتاباشو با جان و دل خوانده باشم 

۳۰:

۸ نظر ۰۷ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۵۶
آنالیز

بابا با دوستش داشت تلفنی حرف میزد

بحث کشید به ته تغاری و اسم من اومد

با هیجان از کنکور امسال براش تعریف میکرد که آره عشق پرستاریه دخترم

  از اتاقم اومدم بیرون رو به مامانم با اعتراض شدید گفتم حالا نه بداره نه بباره آبرو منو ببرین شاید قبول نشدم نشینین برا همه توضیح بدین، آقا جان من نمیخوام کسی از زندگی خصوصیم بدونه


بعدم اومدم تو اتاقم در رو بستم 

بغض کردم 

و سره کتاب های زیست شیمی اشک ریختم 

بعنی بابام هنوز به من امید داره؟  بعد این همه مسیر اشتباهی رفتنم

بخاطر بابام که شده من باید امسال قبول بشم 

از من هیچ خیری بهش نرسیده ، حداقل این چند ماه رو تلاش کنم 

حیف اون همه کلاس کنکوری که 6 سال پیش رفتم و خرجم کردن، آخرشم هیچ :( 

این چند ماه رو نباید از دست بدم تغییر مسیر سخت هست اما شدنیه 

من اول باید ایمان داشته باشم به خودم که میتونم و رویام دور از دسترس نیست 

میجنگم برات پرستاری 😍😘❤




۰ نظر ۲۴ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۴۸
آنالیز

کلیدر عشق است 

محمود دولت آبادی خودِ زندگیست 

یک روز باید بنشینم پای این داستان واقعی دختر کُرد و ده جلدش را با جان و دل بخوانم 


۰ نظر ۱۱ بهمن ۹۵ ، ۰۱:۴۰
آنالیز

اپیزود اول:

فصل پنج زیست پیش را میخواهم بخوانم و همان اوایل فصل می بینم هیچی یادم نیست و ایضا هم نمی فهمم درش را می بندم و یورش می برم به سمت تقویم برنامه ریزی ام,  روند را از اول هفته تا آخر چک میکنم عملا هیچ غلطی نکرده ام , روزی چهار و پنج ساعت که اگر با خودم رو راست باشم همان هم مفید نمی باشد. 

این روزها که سعی کردم تمام تمرکزم را بگذارم برای درس خواندن و کنکور و همه ی برنامه های حاشیه ام را حذف کنم باز هم درجا میزنم ؛اینطوری نمی شود ،

 " رسیدن به هر موفقیت مستلزم یک برنامه ریزی درست و حسابی است و هر دم بیلی خواندن یک شکست دیگرست"

والا از شما چه پنهان شب ها هم می نشینم به جای دو خط درس خواندن در رویا هایم سیر میکنم ، مثلا همین دیشب که دمر روی بالشتم دراز کشیده بودم و دست به چانه تصمیم گرفتم بروم روستایی پدری با مادر بزرگم دوتایی تنهایی وره دل هم زندگی کنیم ,  با خیال راحت اینترنت, وبلاگ,اینستا و تلفن و هیچ اتلاف وقتی وجود ندارد و کم و بیش شبیه همین عکس هدر وبلاگ:) , بعد که داشتم جزئیات زندگی روستایی را در ذهنم تصور میکردم به قول خودمان سبک و سنگین, شب ها با پارس پارس سگ به خواب میروم, طلوع صبح هم با همین صدا،, حمام عمومی, ظرف ها را در حیاط شستن و دستشویی،دستشویی،دستشویی ؟؟ " نه آقا بیخیال ؟! :| قندیل میبندم وسط زمستان :|  " و در عرض دو دقیقه مرگ رویا فرا رسید ..

اپیزود دوم:

+" سین" غمگین طور پیام می فرستد افسردگی محض گرفته ام و اینجاست ایرانی بودن خودم را ثابت می کنم, "یعنی وضعیتم از تو حادتر"ِ و نتیجه اش  این  پیام می شود. 

اضافه نوشت: (دقیقا الان "سین" زنگ زد و گفت جایت در کنسرت شهرام و حافظ ناظری خالیست  )

حالا سوال من , آیا بنده افسردگی محض دارم یا اوشون؟ در ضمن تا به حال در بیست و سه سالی که خداوند عمر داده است یک کنسرت هم پول نداشته ام بروم که حالا جایم خالی باشد:/

در گروه چهار نفره "من, سین,نون,میم" باهم از آینده حرف میزنیم و برای شان از تابلو کائنات می گویم که در اوایل آشنایی مان  همسرم یک دکتر ِو میخواهد برای تخصص بخواند تازه شم  از همه مهم تر یک وبلاگ نویس هم هست ؛ آنقدر به خودم و رویاهایم اطمینان ندارم,  منتظرم استیکرهای خنده و مسخره کردن شان را بفرستند ،اما جواب شان شگفت انگیز می شود "بی شک هر کی به هر چی فکر کنه همون براش پیش میاد"

اپیزود سوم:

مامان خانواده امر می فرماید : "نه خیلی درس میخونی  بسه دیگه سلول های خاکستریت گناه دارن محض تنوع یه ناهار درست کن دیر برمیگردم "

خب خودم ویار املت داشتم در اینترنت سرچ زدم "املت ساده و خوشمزه " به همین سوی مودم قسم ، حتی بلاگران گروه "گپ و گفت" در جریان آشپزی افتضاح هم هستند ، همین اواخر آذر ماه  یک اِستَمبُلی پختم شبیه ملات ساختمان سازی :|

این هم اسناد موجود کلیک و کلیک و کلیک 

در راستای خاطرات آشپزی ،یک بار هم که مجردی با عمه و دو تا دختر عمه هایم مشهد الرضا رفتیم ، ناهار زودتر از آن ها برگشتم محل اقامت مان و آن ها رفتند گشت و گذار در بازار رضا ، یک ناهاری برای شان پختم به یاد ماندنی در تاریخ ثبت شود: D سیب زمینی و سوسیس سرخ کردم فاقد نمک ،زردچوبه،روغن:))) 

تا آخر سفر عاجزانه از من  تقاضا نمودند فقط ظرف بشورم و دیگر در حق شان خوبی نکنم، دلم نسوزد به حال گرسنگی شان: ))) 

یادش بخیر چه سفر خاطرِانگیز و خوبی بود: ) انشاء الله سفر مجردی کربلا با عمه ام و دختر هایش.

چون در حال حاضر تقویم دستور آشپزی ندارم تا بعدا تهیه کنم ، وبلاگ هم می نویسم.

رسپی ِ املت به سبک آنالیز: 

زردچوبه 

نمک 

روغن 

گوجه 

تخم مرغ 

+ اول گوجه فرنگی ها را به صورت نگینی خورد کرد و بعد روغن به مقدار کافی یک قاشق و نیم در ماهیتابه ریخت و گوجه های خورد شده را اضافه و بعد کمی آبش تبخیر شد ، نمک یک قاشق چای خوری و زردچوبه هم به همان مقدار و تخم مرغ را اضافه میکنید و یه هم بزنید و ده دقیقه بعد آماده س: )))   به همین سادگی و خوشمزگی: )))

۰ نظر ۲۴ دی ۹۵ ، ۲۰:۴۸
آنالیز

به تابلوی کائنات ایمان دارم و هر آنچه را یک روز با امید و آرزو نوشتم بدست آوردم .


1- خواندن قرآن کریم با ترجمه 

2-خواندن نماز اول وقت 

3- خواندن 40 صباح دعای عهد 

4-رفتن به کربلا 

5-آرزوی قلبیم برآورده بشه و پرستار بشم... برای برآورده شدنش تا آخر عمرم تلاش میکنم 

6- اگه پرستار نشدم, ارشد رشتمو یعنی ادامه ی صنایع غذایی رو میخونم

8-تا مهر سال 1395 تکلیف ادامه درسم ارشد یا پرستاری روشن شد که فبها و اگه نشد باید حتما دنبال کار برم 

7- دیپلم زبان اینگلیسی و آیلتس ...پیشرفت بیشتر تر تر در یادگیری زبان 

8-رفتن به کلاس خیاطی و یاد گرفتن بافتنی 

9-گرفتن گواهی رانندگی در صورتی که حتما ماشین بخرم (یک عدد206 سفید رنگ: )

10 :یک انسان باشم با ثبات عقیده و خوب با صبر و حوصله و خوش اخلاق

11:داشتن یک کتابخانه ی بزرگ و یک گلخانه ی کوچک 

12:همسر آینده ام  با تقوا,تحصیلکرده, شغل مناسب داشته باشه, خانواده ی خوب داشته باشه ,تفاوت سنی دو سه سال: ) ,ظاهر مرتب,  مستقل,  رازدار, خوش اخلاق, دارای ثبات فکری و شخصیتی 

13: در آتیه ی خیلی نزدیک سفر به شمال و دریا رفتن :) و سفر به قطعه ای از بهشت مشهدالرضا 

و فعلا همینا دوباره ادامه داره: ) 

۰۶ دی ۹۴ ، ۰۰:۳۲
آنالیز