آنالیز

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

۴ مطلب با موضوع «شب های روشن» ثبت شده است

رویا: هیچ فقط فکر نکردین میشه از تنهایی در اومد

استاد: شما اگر منتظر کسی نبودید، سوار اون ماشین می شدید که از تنهایی در بیاین

رویا: نه، می گشتم دنبال آدمی که مثل خودم باشه

استاد: من نمی گردم، چون از خودمم خوشم نمیاد

رویا: آدمه عجیبی هستین 

استاد: شما هم همینطور


 

اگر شما یک هدف سنتی یا طبق چهار چوب قانون خودتان دارید پیش می روید و بعد یک نفر می آید شعار روشن فکرانه میدهد که این استایل زندگی ات قدیمی هست و مراحل زندگیت حتما نباید همرهنگ جماعت باشد، چشم هایتان را ببندید و سریع یک مشت حواله ی فک تحتانی طرف کنید اجازه ادامه اظهار نظر مضحک اش را نداشته باشد.

مثال بارز اش، یک همکلاسی قدیمی ام که در تهران زندگی میکند و شغل خودش را هم داشت همیشه مرا پند و اندرز میداد (برو دنبال عشق و حالت، شوهر میخوای چیکار، من که ازدواج نمیکنم .حیف این رهایی فکر و خیالم نیست) و امروز خبر اش رسید، شیش ماه از نامزدی خانم میگذرد و امروز هم عقدش است و جرات ندارد در اینستاگرام و گروه همکلاسی ها اعلام کند.

آخرش فقط برایش نوشتم "تو که به عقاید خودت پایبند نیستی، غلط میکنی برا بقیه نسخه میپیچی" ، واللا اعصاب مصاب ندارم

 

پی نوشت:خدایاااا چرا زندگی من گره زده شده به این فیلم :(

هر شب دقیقا یک دیالوگ 

 

۷ نظر ۱۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۲۸
آنالیز

رویا : این سر بالایی پدر آدمُ در میاره

استاد:دیشب از این خیابون نیومده بودین؟ 

رویا:نه،دیشب مسیرم سر راست بود

استاد:میخواین برگردین از خیابون بغلی بریم؟ 

رویا:حالا دیگه،  باز خوبِ آدم مطئمنِ یکی منتظرش هست و گر نه به چه عشقی این سر بالایی رو میره بالا 

استاد: وقتی هم مطئمنی کسی منتظرت نیست راحت میری بالا

رویا: پس به نظر شما چرا من سخت میام بالا؟ 

استاد:برا اینکه مطئمن نیستی مرددی.

 

پی نوشت یک: انگیزه داشتن چقدر خوب است ، شاید اگر شوقی در کار بود الان هم پرستاری دانشگاه تهران هفت و بیجار قبول نمی شدم ولی حداقل رتبه ی معقولی در شهر دلخواه (شهر یار نداشته ام) و حتی خیلی مضحک وار عشق یار نداشته ام به من قوت شکست ناپذیری میداد که امسال حتما قبول شوم برای قدم زدن های با او در مهر ماه و خش خش رنگ های زرد و نارنجی و آن بوی باران مهر عاشقانه.انگیزه،  انگیزه، انگیزه

پی نوشت دوم: امروز برادرزاده ی شیرین سه ساله ام آنقدر چپ و راست بوس و بغلم کرد و دویست بار از ته دل اش گفت عمه جونم خییییلییی دوست دارم ، به اندازه ی یک سال تمام عقده های روحی و روانی ام بر طرف شد :) و در سکانس ترکاندن اتاقم یک لحظه اعصبانی شدم و با غلظت "سامیییارررر " گفتنم،  بدو بدو از اتاقم بیرون دوید و گفت عمه دیگه دوست ندارم :( ، یک آن دلم شکسته شد، از کی تا حالا اینقدر دل نازک شدم؟  آن هم در مقابل دویست بار دوستت دارم و فقط یک بار دوستت ندارم. 

پی نوشت سوم : دوم عید چله حدیث کسا را به واسطه ی ام البنین شروع به خواندن کردم و یک درصد هم فکرش را نمی کردم ختم سوره با ولادت پسراش ابوالفضل باشد. 

همه ی این هماهنگی ها را به فال نیک میدانم ، با اطمینان قلبی و امیدوارانه دخیل بسته ام .

راستی،  عیدتان مبارک با شاخه های گل رز قرمز :)

۵ نظر ۱۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۰۴
آنالیز

رویا: به نظرت من اشتباه نکردم؟

استاد:نصف قرارت مونده، به همین زودی جا زدی!  

رویا:نه جا نزدم،  اولش فکر کردم،  نکنه اتفاقی براش افتاده، بعد گفتم شاید خبر بده، ولی حالا فکر میکنم ایراد از من‌ ه . گدایی همه جورش بده ‌. گداییِ عشق که از هم‌ش بدتره. وقتی فکر می‌کنم، می‌بینم به همه‌چی پشت‌پا زدم و زندگی‌ م رو گذاشتم سر یه قراری که … تو می‌گی من سبک شدم؟

استاد: خُب … عشق آدم ُ سبک می‌کنه، ولی سبک نمی‌کنه

رویا: نمی‌فهمم چی می‌گی؟ 

استاد: عشق باعث شده که تو بابت یه کلمه حرف، یه سال صبر کنی و وقت‌ش که شد به همه چی پشت‌پا بزنی و بیای این‌جا. فقط آدمی که عشق سبک‌ش کرده باشه می‌تونه هم‌چین کاری بکنه. ولی وقتی می‌گی سبک شدی، منظورت این ه که خودت رو پایین آوردی، اگه اون هیچ‌وقت نیاد، عشق‌ش کاری کرده که تو پَر در بیاری و یه کارایی بکنی که تا حالا هیچ‌وقت فکرش رو هم نکردی. اگه منظورت از سبک‌شدن بالا رفتن‌ ه، سبک شدی. ولی اگه منظورت از سبک شدن، کوچیک شدن‌ه؛ عاشق هر چی کوچیک‌تر بشه، بالاتر می‌ره

رویا : فکر نمی‌کنی همه‌ی این‌ حرف‌ها تو ادبیات قشنگ ه؟ زندگی با ادبیات فرق داره.

استاد : همه‌ی این حرف‌ها واسه‌ی این‌ ه که زندگی یه خورده شبیه ادبیات بشه

رویا: آدم با تو حرف می‌زنه سبک می‌شه. سبک به اون معنا که خودت گفتی.


 

۳ نظر ۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۱۳
آنالیز

استاد:قبل از این هیچ وقت درباره ی عشق خیال بافی میکردی؟ 

رویا:زیاد, ولی اینا بیشتر مال دوران نووجونیه ,بزرگتر که میشی همه چیز چه جوری بگم بی ربطه آدما منظورشون چیز دیگه ی ولی یه حرف دیگه می زنن

منظورمو که میفهمی؟

استاد:دارم یه چیزای میفهمم 

بعدشم تنهایی خیلی سخت,  به خودت نگاه نکن، کمتر کسی تحملشو داره ,اون آدم خب درست که نیومده ولی محبتش واقعی بود, میدونست کتاب خیلی دوست دارم همیشه برام میاورد , میبینی استاد واقعیت با خیال بافی فرق داره

 


 

۳ نظر ۰۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۳۷
آنالیز