آنالیز

ما می نویسیم چرا که هیچ شنونده ای نیست ...

آنالیز

ما می نویسیم چرا که هیچ شنونده ای نیست ...

آنالیز

+اینجا برای من یعنی آرامش
+برای دل خودم مینویسم: )
+ در جستجوی خویشتن
+خلاصه لینک برای بلاگفا:
yon.ir/5jhx

۲ مطلب با موضوع «شهرم» ثبت شده است

کلاس زبان من هم شده است برای خودش داستانی . خصوصا رایتینگ نوشتن و اسپکینگ چپل چلاقم . تمام کارهای زبان را میگذارم دقیقا یک روز قبل کلاس انجام بدهم (مثلا غروب )خلاصه دو تا رایتنینگ بالا بلند باید می نوشتم و پاک نویس ها و حجم عظیمی نخوانده . پدر خانواده سر نهار فرمودند بعدظهر پاشیم بریم بگردیم ( فکر کردم تا پارک سره کوچه فوقش) یهو سره از 45 دقیقه آن طرف دشت و گل های شقابق کرمانشاه در آوردیم . راستش را بخواهید استرس درس نخوانده ام را نداشتم این همه خون جگر خوردم دیپلم گرفتم چهار سالم دانشگاه هیچ غلطی نکردم این هم بالاش ته ته ش دو نمره کم شدن :) که از این دو نمره کم شدن ها فراوان دارم چون استاد بشدت سختیگر و منظم و مقرارتی و خیلی خوبم درس میده :) دوست داشتنی هم هست :) 
این هم عکس های گشت و گذار در دل طبیعت کرمانشاه 
اطلاعات : 
داستان اویس قرنی را در کتاب عربی دبیرستان خواندیم . 
البته ظاهرا ویکی پدیا میگوید بر سره مقبره اویس قرنی اختلاف نظر هست که قزوینه یا در سوریه یا کرمانشاه .آرامگاه اویس قرنی به شکل بناهای دوره سلجوقی و بر ارتفاعات کوهی به نام (بیشه کوه) در محدوده روانسر قرار گرفته است. (بنده مسیر و ارتفاعات ویس قرنی رو خیلی دوست دارم و حتی آرامش مقبره ش )
 آورده اند که اویس انسانی وارسته بود. چنان که با شنیدن ویژگی ها و آموزه های پیامبراسلام، به حقانیت آن حضرت ایمان آورد. او پیش از اسلام آوردن نیز مردی پاک اندیشه و پاک رفتار بود. وی همواره به ارزش های والای اخلاقی و انسانی احترام می گذاشت و در همه ی عرصه های زندگی، این ارزش ها را رعایت می کرد. اویس در زادگاه خود سرگرم کار بود و مادری پیر داشت که احترام و نگه داری او را بر همه ی کارها مقدم می شمرد. وی هرگز از دستورهای مادرش سر نمی پیچید؛ تا آنجا که برای خدمت به مادر و تنها نگذاشتن او، حتی به سفر نمی رفت.
روزی هجران رسول خدا(ص) او را بسیار بی تاب کرد. از این روی، نزد مادر رفت تا از او اجازه بگیرد و برای دیدار پیامبر به مدینه برود. مادر چون به وجود اویس و کمکش نیاز داشت، به او گفت: «برو، ولی زود بازگرد. بیش از نصف روز، در مدینه نمان». اویس با اشتیاق بسیار، برای دیدن پیامبر به سوی مدینه شتافت. چون به این شهر رسید، باخبر شد که رسول خدا(ص) به سفر رفته است. اصحاب به او گفتند: «امشب را نزد ما بمان تا پیامبر از سفر بازگردد». اما اویس گفت: «به مادرم قول داده ام که زود برگردم، اینک ناچارم که به یمن بازگردم. شما سلام مرا به محبوبم، رسول اکرم برسانید». سپس عازم یمن شد. هنگامی که پیامبر از مسافرت بازگشت، اصحاب به ایشان گفتند: «بیابان گردی به نام اویس از یمن آمده بود [تا شما را ببیند] و چون شما در مدینه نبودید، به شما سلام رساند و بازگشت». پیامبر خدا فرمود: «آری، این نور اویس است که در خانه ی ما بر جای مانده است». اطلاعات بیشتر در لینک راسخون 
آرامگاه اویس قرنی 

منظره ی روبه روی مقبره 


در مسیر جاده اویس قرنی 
و این قسمت هم سراب یاوری در مسیر روانسر 
اطلاعات: متاسفانه اینجا اطلاعاتم تکمیل نیست:/ ویکی پدیا زده تپه ی گورستان سراب یاوری مربوط به دوره ی اشکانیان و ساسانیان ... آخه من اصلا گورستان ندیدم یه سراب خیلی بزرگ هست و برای گردش و تفریح .. اینجا اطلاعاتم تکمیل شد حتما مینویسم :)
و این قسمت هم دشت شقایق و غروب دوست داشتنی من اطراف سراب یاوری


۱ نظر ۱۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۴۶
آنالیز

 فروردین کتاب یک عاشقانه ی آرام را خواندم اثر نادر ابراهیمی . راست میگویند با یک کتاب چندین بار زندگی میکنی ولی بی کتاب خواندن یک زندگی معمولی را ادامه میدهی . این کتاب بینهایت دلنشین  جمله هایش روح و روان آدم را قلقلک میداد برای برنامه های زندگی ات برای یک همراه متفاوت و با تفاهم اینکه این کتاب اولین انتخاب خواندنم در اوایل سال 95 بود به نظرم یک کورسوی از امید و روشنایی ست . راستش را بخواهید هیج وقت حتی یک درصد به مخم خطور نمیکرد این کتاب رویایی برایم کمی تا قسمتی از آن به واقعیت تبدیل شود. داستان از سه شنیه ی هفته ی پیش شروع شد. همکلاسی ام بود الان رفیقم هست . همان سه شنیه ی 30 فروردین که با هم رفتیم بلوار قدم بزنیم تا برایم از حال این روزهایش بگوید و من هم روانشناس بازی در آورم نسخه پیچم و حرف های خوب از زندگی زیباست و شیرین بگویم تا حالش بهتر شود ولی ای دل غافل که درد مشترک داشتیم . برایش از نادر ابراهیمی گفتم خودش هم کتابش را از مسابقه خندوانه خریده بود و خوانده بود :) هر دو به این نتیجه رسیدم دوای ما باید لا به لای همین جمله های لذیذ باشد .جزء از کل زندگی را انجام بدهیم . چند ساعتی از یک روز بگذاریم برای خودمان برای دوست داشتنی های مان . قرارمان هر سه شنبه است و برنامه این هفته رفتن به تکیه معاون الملک (بنای تاریخی ومذهبی )

اطلاعات این تکیه :یکی از بناهای دوره ی اواخر قاجاریه و با قدمت 120 سال یعنی از سال 1320 هجری قمری بنا شده است توسط حسن خان معین الرعایا(پدر معینی کرمانشاهی . شاعر معاصر) به منظور برگزاری مراسم های مذهبی . در سال 1327 ه.ق در مبارزات مشروط خواهی گروهی از مشروط خواهان به علت اینکه تکیه معاون الملک محل اجتماع مخالفان مشروط بوده این بنای با ارزش با کاشی های که هوش را از سر آدم میرپاند به توپ بستن و ویران شد. و بعد از آن در سال 1320 هجری شمسی میرزا حسن خان( معاون الملک) حسینیه را از برادرانش خریداری میکند و با هزینه ی شخصی و جمعی از هنرمندان مشغول بازسازیش میشود و بعد به این بنا قسمت زینبیه و عباسیه اضافه میکندو بعد این تکیه وقف مراسمات مذهبی میشود و در اردیبشهت سال 1327 دار فانی را وداع گفت  و در قسمت زینبیه این تکیه به خاک سپرده شد.  

احساس نوشت خودم از این تکیه: در 22 سال زندگیم اولین بار بود به این بناه تاریخی رفتم :) 

کاش های فوق العاده قشنگ قشنگ :)   توی دلم میگفتم "خدایا معماری ایران چی بود چی شد" معماری و خطاطی های اصیل ایرانی . این تکیه ها بخاطر کاشی های باظرافتش خیلی مشهوره که توی عکس ها حالا میبینید . فقط میتونم بگم من خودم اولین بارم بود رفتم نفهمیدم دو ساعت زمان چطوری گذشت مشغول نگاه کردن به کاشی های با ظرافت که از داستان حضرت یوسف رو با نقاشی روی کاشی ها توضیح داده بود و وقایع کربلا رو با نقاشی روی کاشی ها شخصیت ها دوره ی قاجار و معماری خونه های رویایی که روی کاشی ها کشیدن بودن و پنج دری ها رنگی رنگی و کاشی های گنبد که اصلا  محو زیبایش میشدی به دلیل اینکه بزرگ هم هست دو ساعت زمان صرف میشع تا کامل ببنین دوتا موزه هم بود که مربوط به لباس های محلی کرمانشاه و یک موزه از عتیقه جات با قدمت 60 سال مثل ظرف های سنگی بدلیجات ها آلات موسقی اصیل کرمانشاه تنبور که از چوب درخت توت بود ولی چون ویترین هم قد خودم بود ببخشید نشد عکس بگیرم .حتما پبشنهاد میکنم اومدین کرمانشاه این بنا تاریخی رو برین :)

خاطرات نوشت : توریست های ایتالیایی اومده بودن بازدید راهنما ایرانی توضیح میداد یکی انگلیسی ترجمه ش میکرد بعد یکی دیگه انگلیسی میفهمید به ایتالیایی برا بقیه بازگو میکرد :) :) :) 

خدایش چقدرم خوشگل بودن و تیپ های خنک بهاری پوشیده بودن :) روی صورتشون اصلا هیج آرایشی نبود . آدم از دیدنشون احساس خوبی پیدا میکرد صمیمیی و محترم ما رو میدیدن لبخند میزدن  در حد دو کلمه اینگلیسی حرف میزدن ما بفهمیم مثل هلو و گود بای :) 

و به ترتیب عکس های که ارزش دیدن داره :) منتها عکس ها کامل نیست قسمت زینبیه نور کمتر بود و کاشی های خیلی خیلی زیبایی داشت که متاسفانه تاریک عکس ها 

توصیه نوشت: قبل از رفتن اطلاعات راجبع تکیه کسب کنید چون انقدر زیباست ممکنه مثل من یادتون میره سوال بپرسین :)  اگه دوست داشتین بیشتر بدونین اینپی دی اف هم بخونینن 

ورودی معاون الملک

مزار میرزا حسن خان معاون الملک بانی تکیه در قسمت زینبیه

یک عکس از میرزا حسن خان معاون الملک

کاشی کاری زیبای گنبد در قسمت زنیبیه این کاشی کاری رو  دوست داشت به شدت :)

 کاشی کاری از روایت زندگی حضرت یوسف

کاشی کاری زیبا 

کاشی کاری در قسمت عباسیه

ستون های قسمت عباسیه

در یک زوایه دیگر از قسمت عباسیه

در یک قسمت از موزه اشیا قدیمی

موزه لباس های سنتی(یک خانم با لباس کردی) البته مدل لباس های کردی خانم ها متفاوت این فقط یک نمونه ش هست 

مدل لباس کردی یک مرد

چادر نشینی 

و پنجره های رنگی رنگی که عاشق بودم در قسمت زینبیه :)


۴ نظر ۰۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۴۱
آنالیز